All in All

.p.k

Very Good Member
کاربر فعال
upload_2018-5-8_13-50-41.png


بسیاری بر این باورند که ایران به این خاطر به این حال و روز دچار شده که در حقیقت سرزمین شاعرانه

ایران، سرای شاعران

و شاعران، فقط شعر می سرایند، یعنی اهل عمل نیستند

و دنیا برای این پیشرفت کرده و ما عقب افتاده ایم، چون عمل گرا هستند و نه اهل حرافی و موعظه و بالا منبر نشینی

اما واقعیت این چنین نیست

همه چیز ابتدا در ذهن شکل می گیره، بعد بر زبان جاری میشه و در نهایت منتهی به عمل می شه و خروجی، یک حرکت خواهد بود، کما اینکه حرف زدن خودش حرکته، ولی محرکی برای حرکت اصلی که حصول به نتیجه باشه! یعنی خلاقیت!

1- اول ایده
2- دوم تلاش
3- آفرینش

ابتدا ایده ای به ذهن میاد و در ذهنم بهش بال و پر میدم تا شکلی بگیره، بعد در تلاش باید بیافتم تا از حالت انتزاعی به حالت مجسم تبدیلش کنم. برای انجام این مهم، نیاز به اطلاعات دارم و وقتی اطلاعات را به قدر کافی گرد آوردم، در نهایت مثل کنار هم گذاشتن قطعات یک پازل، ایده ی من از حالت ذهنی خارج شده و به صورت قالب فیزیکی در میاد که همان ماحصل ذهنیات من باشه. یعنی آفرینش

اما شعر فوق رو یک بار با دقت بخونیم و کاملا هضمش کنیم

آیا واقعاً لوازم برای آفرینش نداریم؟ اگر نداریم چرا نداریم و اگر داریم چرا آفرینشی در کار نیست!؟

ای زبان هم گنج بی پایان تویی
ای زبان هم رنج بی درمان تویی


در حقیقت، علی الخصوص در این برهه ی زمانی و با این امکانات، هر کسی از عدم دسترسی به امکانات دم بزنه، مستحق بدترین هاست، مستحق بندگی و بردگی است، زیرا که بهانه ای بیش برای تنبلی و کاهلی نیست که به دریای بی کران ایده ها وصل باشی، اما هنوز حرکتی نکرده باشی و تازه نه تنها خودت رو مقصر ندانی، بلکه تقصیر ها رو سر دیگران بیاندازی که چرا برایت شرایط مناسب را فراهم نکرده اند!

یک بار دیگه شعر بالا رو بخون، خوب هضمش کن، اگر مقصر نبودی، من دیگه کاری باهات ندارم.

نترس، ترس عامل اصلی عدم حرکته! ترس هم توی ذهن شکل می گیره و عامل بازدارنده به منصه ظهور رسیدن ایده هاست، به خاطر از دست دادن ها و مسخره شدن ها، ضایع شدن ها و ....

پس از تو حرکت
ا
ز خــــدا برکت

و خردمندی برکت کسانی است که حرکتی را برای رسیدن به حقیقت آغاز می کنند تا به رهایی کامل از تمامی اسارت ها و با عدم چشم پوشی بر توانایی های فردی و جهد برای افزودن دانایی، برسند! یعنی توانا بود، هر که دانا بود، دانایی به حق
زیرا که ما اسیر ترس ناشی از جهل خود هستیم، جهلی که لیاقت کسانی است که بر معلومات خود نمی افزایند و هماره راحتی باقی ماندن در تاریکی نادانی را بر زحمت و تلاش رسیدن به روشنایی دانایی ترجیح میدهند و عجبا که انتظار هم دارند با قرار گرفتن در این سیکل معیوب، سعادتمند گردند!


تلاش ما در این تاپیک، شکستن این دور باطل با کنار گذاشتن سگی ها، غرض ورزی ها، خود خواهی ها و خود برتر پنداری ها و در یک کلمه، جهالته، با دانستن قدر یک دیگر و کـَـرَم ورزی نه کِـرم ریزی و برقراری دوستی های بی شائبه و خیر خواهانه

فرصتی دیگر برای جبران مافات

بسم الله
 

.p.k

Very Good Member
کاربر فعال
چراغ اول رو خودم روشن می کنم.

کار ما اینجا قراره که روشن کردن چراغ ها باشه

هر چراغ یعنی روشنایی بیشتر، تاریکی کمتر، ترس کمتر، یعنی آزادی بیشتر، یعنی یک گام به سعادت نزدیکتر، چون با هر گام به سوی روشنایی، یک گام به خردمندی نزدیکتر میشیم

سئوال من اینه!

چقدر پول برای داشتن یک زندگی خوب و منظور از خوب، یعنی فراروانی همراه با رفاه و آبرو و امنیت، لازمه؟

درآمد ماهانه چقدر باشه، ما زندگی خوبی خواهیم داشت؟

کیفیت زندگی بالا رو توی چی می بینید؟

ماشین خوب از نظر شما چیه؟ محل زندگی خوب، غذای خوب، لوازم زندگی خوب، خانه خوب!

چون ما داریم از حق زندگی خوب صحبت می کنیم، از ارزش والای زندگی و از یک استاندارد که لایقش باشیم و برای رسیدن بهش تلاش کنیم!

پس اینجا

1- ایده، تشخیص زندگی خوب
2- تلاش، فراهم کردن لوازم یک زندگی خوب
3- آفرینش، ایجاد و تداوم این زندگی خوب

و در این جا، پول وجه مشترک تمامی این سر مرحله رسیدن به خوشبختی است، البته به نظر من، شاید دیگران نظر دیگری داشته باشند که اینجا با هم در میان میگذاریم و همدیگر را روشن می کنیم

علی الخصوص که الان شرایط ویژه و اضطراری هست و این هرم سلسله مراتب نیازهای انسانی مزلو، داره با لگد ترامپ، کله پا میشه و دیگه ما باید دوباره بریم توی کف هرم نیازهای اولیه تا اینکه تو نوک قله ی خودشکوفایی، مشعوف و غرق لذت و سعادتمندی باشیم

پس، آینده نگری هم باید در محاسباتمان لحاظ کنیم


درآمد خوب، چقدره برای یک زندگی خوب و دوام این زندگی، بدون اینکه تهدید بشیم دائماً

ما داریم از حق زندگی خوب صحبت می کنیم، استاندارد درست با شناسایی حق واقعی انسانی و نه القایی

تعاریف رو از نو تعریف می کنیم!!!!!!!!!!

بسم الله
 

.p.k

Very Good Member
کاربر فعال
5 مرحله در مواجهه با شکست می گن آدمی میگذرونه. 5
مرحله ای که ناشی از غم شکست میشه و دلیل اصلیش، خودخواهی خودمونه که به شواهد دقت نمی کنیم و همیشه وقایع را حقیقی تفسیر می کنیم، یعنی نفع خودمون رو دخیل می کنیم و به حرف دیگران وقعی نمی نهیم

بهترین مثالش همین برجام و ترامپ

دو دسته داشتیم، عده ای معتقد به خروج ترامپ از برجام بودند و عده ای هم می گفتن جرات نداره خارج بشه..... الان که نتیجه معلومه، پس با هم یک بار دیگه این 5 مرحله رو مرور می کنیم


1- انکار .... خب معلومه، کسی که خلاف انتظارش اتفاق افتاده، از قبل منکر به وقوع پیوستنش بوده، پس برای خودش استراتژی مخالف هم نبسته بوده، دلیل. خود برتر پنداری
2- عصبانیت .... فرافکنی و فحش و بد و بیراه به باعث و بانیش، انگار نه انگار قبلا کسانی هم بوده اند که هشدار میداده اند، خلاف نظراتش رو گوشزد می کرده اند، با دلیل و مدرک... عدم پذیرش مسئولیت دلیل این عصبانیته که باز بخاطر خودخواهی و خود برتر پنداریه که مگه ما اشتباه هم می کنیم که الان تقصیر ما باشه، تقصیر ترامپ که خلاف انتظار ما عمل کرده
3- چانه زنی ... دنبال راهی می گردند برای کاستن از درد شکست، مثلا فروش با ضرر کمتر ... امید بستن هر چند واهی برای یافتن راهی برای خلاصی از مخمصه ای خودشون به نوعی عاملش بوده اند
4- افسردگی .... چون دیگه یواش یواش درک می کنند با گوشت و پوست و مغز استخوان، که اشتباه کرده اند و دچار افسردگی و بی عملی میشن و مدتی در بهت فرو میروند
5- پذیرش ... اگر به سلامت از مرحله قبل رد بشن، مثل قمار باز یه به ...خمم میگن و اعتراف به شکست و روز از نو و روزی از نو، الهی به امید تو، تا مسابقه بعدی ، پیش بینی بعدی، اگر البته با درس گرفتن از شکست قبلی باشه


این 5 مرحله به مدل یا الگوی کوبلر-راس معروف است، چون اول بار ایشون این 5 مرحله روبا مریضهای اند استیج (منتظر مرگ) و عزیزانشون تجربه کرده بود

بعدها اما متذکر شد که این 5 مرحله خطی نیست و ممکنه به این ترتیبی که ابتدا نشان داده بوده، مشاهده نشه و قابل پیش بینی نیست و به خاطر این موضوع ممکنه باعث سوء تفاهم شده باشه، ابراز پشیمانی کرد

پس ما هم ایرانی وار از همه چیز تقلید و کپی برداری نکنیم و از خالق جلو نزنیم، خیلی از این الگو ها، بک گراندهای فرهنگی داره یا با سطوح احساسی افراد فرق می کنه. یک فرد حرفه ای مثل قمار باز شاید تو همون مرحله اول بگه ب ... خمم و اصلا به کسی بد و بیراه نگه، یا اونی که واقع بینه، وقتی میدونه پایان همه چیز مرگه.......... راستی چرا کسی به مسئله مرگ فکر نمی کنه و بعد این همه دنبال مال دنیاست؟؟؟؟؟؟ کی قراره درس بگیریم پس؟

و چقدر بالاخره برای داشتن یک زندگی خوب لازمه که پول داشته باشیم. که اینجوری غم نخوریم ب خاطر از دست دادنش .. سئوال همچنان باقی است!
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
مشاهده پیوست 27525

بسیاری بر این باورند که ایران به این خاطر به این حال و روز دچار شده که در حقیقت سرزمین شاعرانه

ایران، سرای شاعران

و شاعران، فقط شعر می سرایند، یعنی اهل عمل نیستند

و دنیا برای این پیشرفت کرده و ما عقب افتاده ایم، چون عمل گرا هستند و نه اهل حرافی و موعظه و بالا منبر نشینی

اما واقعیت این چنین نیست

همه چیز ابتدا در ذهن شکل می گیره، بعد بر زبان جاری میشه و در نهایت منتهی به عمل می شه و خروجی، یک حرکت خواهد بود، کما اینکه حرف زدن خودش حرکته، ولی محرکی برای حرکت اصلی که حصول به نتیجه باشه! یعنی خلاقیت!

1- اول ایده
2- دوم تلاش
3- آفرینش

ابتدا ایده ای به ذهن میاد و در ذهنم بهش بال و پر میدم تا شکلی بگیره، بعد در تلاش باید بیافتم تا از حالت انتزاعی به حالت مجسم تبدیلش کنم. برای انجام این مهم، نیاز به اطلاعات دارم و وقتی اطلاعات را به قدر کافی گرد آوردم، در نهایت مثل کنار هم گذاشتن قطعات یک پازل، ایده ی من از حالت ذهنی خارج شده و به صورت قالب فیزیکی در میاد که همان ماحصل ذهنیات من باشه. یعنی آفرینش

اما شعر فوق رو یک بار با دقت بخونیم و کاملا هضمش کنیم

آیا واقعاً لوازم برای آفرینش نداریم؟ اگر نداریم چرا نداریم و اگر داریم چرا آفرینشی در کار نیست!؟

ای زبان هم گنج بی پایان تویی
ای زبان هم رنج بی درمان تویی


در حقیقت، علی الخصوص در این برهه ی زمانی و با این امکانات، هر کسی از عدم دسترسی به امکانات دم بزنه، مستحق بدترین هاست، مستحق بندگی و بردگی است، زیرا که بهانه ای بیش برای تنبلی و کاهلی نیست که به دریای بی کران ایده ها وصل باشی، اما هنوز حرکتی نکرده باشی و تازه نه تنها خودت رو مقصر ندانی، بلکه تقصیر ها رو سر دیگران بیاندازی که چرا برایت شرایط مناسب را فراهم نکرده اند!

یک بار دیگه شعر بالا رو بخون، خوب هضمش کن، اگر مقصر نبودی، من دیگه کاری باهات ندارم.

نترس، ترس عامل اصلی عدم حرکته! ترس هم توی ذهن شکل می گیره و عامل بازدارنده به منصه ظهور رسیدن ایده هاست، به خاطر از دست دادن ها و مسخره شدن ها، ضایع شدن ها و ....

پس از تو حرکت
ا
ز خــــدا برکت

و خردمندی برکت کسانی است که حرکتی را برای رسیدن به حقیقت آغاز می کنند تا به رهایی کامل از تمامی اسارت ها و با عدم چشم پوشی بر توانایی های فردی و جهد برای افزودن دانایی، برسند! یعنی توانا بود، هر که دانا بود، دانایی به حق
زیرا که ما اسیر ترس ناشی از جهل خود هستیم، جهلی که لیاقت کسانی است که بر معلومات خود نمی افزایند و هماره راحتی باقی ماندن در تاریکی نادانی را بر زحمت و تلاش رسیدن به روشنایی دانایی ترجیح میدهند و عجبا که انتظار هم دارند با قرار گرفتن در این سیکل معیوب، سعادتمند گردند!


تلاش ما در این تاپیک، شکستن این دور باطل با کنار گذاشتن سگی ها، غرض ورزی ها، خود خواهی ها و خود برتر پنداری ها و در یک کلمه، جهالته، با دانستن قدر یک دیگر و کـَـرَم ورزی نه کِـرم ریزی و برقراری دوستی های بی شائبه و خیر خواهانه

فرصتی دیگر برای جبران مافات

بسم الله
احمد کسروی کتابی داره با عنوان "حافظ چه می گوید"
در این کتاب حافظ را به شدید ترین شکل زیر سوال می بره
کسروی میگه
ایرانیان پیش از اسلام عملگرا و سخت کوش بودند
بعد از اسلام هم تا قرن 5 هجری اگر چه مغلوب اعراب بودند ولی اراده خود را این بار در علم و دانش نشان دادند
ولی از قرن 5 به ایرانیان دو گروه شدند
1- خراباتی ها که پرچمدارشان حافظ بوده اند ( شبیه فلسفه اپیکورهای یونان)
2-صوفی ها که پرجودارشان مولوی بوده ( شبیه فلسفه کلبی های یونان)
خراباتی مثل حافظ همش دنبال لذت عشق و حال خوش گذرانی بودند
صوفی گرا هم با این تفکر که دنیا اساسا ارزشی نداره کل صورت مشئله را پاک می کردند و تلاشی برای زندگ نمی کردند
این طور شد که ایرانی ها تنبل و کم هوش و ضعیف شدند و از بعد مغلوب ترکان اسیای مرکزی و مغولها به شکل متناوب شدند
البته این مقایسه انها با فلسفه یونان از خودم از ولی باقی اش از کسروی است
 

iranboors

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
یک داستانی هست که شاید واقعیت تاریخی نداشته باشه ولی نتیجه ی خوبی میشه ازش گرفت. وقتی کراسوس پادشاه مقتدر و ثروتمند لیدی از ایرانیها شکست میخوره و میخواستن اعدامش کنن. فریاد میزد: سولون سولون . ازش میپرسن چرا این اسمو تکرار می کنی ؟ و این حرکت کراسوس با این حکایت ارتباط داره که میگن سولون مشاور کراسوس بود . و یک روز به دعوت کراسوس توی خزانه پادشاهی که پر از طلا بوده با هم قدم میزدند. ناگهان کراسوس از سولون میپرسه : کی خوشبخت ترین مرد جهانه؟ سولون میگه: پیرمردی رو میشناختم توی یونان که فرزندان فزرندانش را دید و پول به قدر کفایت داشت و در راه یونان افتخار افرید و کشته شد و با مرگش به یونان خدمت کرد. کراسوس ناراحت شد و پرسید بعد از اون پیرمرد چه کسی خوشبخت ترین مرد روی زمینه؟ سولون جواب داد:دو برادر اهل آرگیو که خودشون را بجای گاوهای گردونه بستند تا مادرشان را به معبد هرا ببرند .اهالی آرگیو انها را ستودند. و مادر تحت تاثیر ستایش اهالی ارگیو بهترین سرنوشت را برای انها از خدایان طلب کرد. این دو برادر پس از دعای مادر برا ی خدایان قربانی کردند و در معبد به خواب رفتند و هرگز بیدار نشدند. کراسوس با خشم بیشتری پرسید : من خوشبخت ترین مرد نیستم؟ سولون پاسخ داد: در مورد خوشبختی ثروتمندان تا روز اخر عمرشان نمی توانم نظر دهم.
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
یک داستانی هست که شاید واقعیت تاریخی نداشته باشه ولی نتیجه ی خوبی میشه ازش گرفت. وقتی کراسوس پادشاه مقتدر و ثروتمند لیدی از ایرانیها شکست میخوره و میخواستن اعدامش کنن. فریاد میزد: سولون سولون . ازش میپرسن چرا این اسمو تکرار می کنی ؟ و این حرکت کراسوس با این حکایت ارتباط داره که میگن سولون مشاور کراسوس بود . و یک روز به دعوت کراسوس توی خزانه پادشاهی که پر از طلا بوده با هم قدم میزدند. ناگهان کراسوس از سولون میپرسه : کی خوشبخت ترین مرد جهانه؟ سولون میگه: پیرمردی رو میشناختم توی یونان که فرزندان فزرندانش را دید و پول به قدر کفایت داشت و در راه یونان افتخار افرید و کشته شد و با مرگش به یونان خدمت کرد. کراسوس ناراحت شد و پرسید بعد از اون پیرمرد چه کسی خوشبخت ترین مرد روی زمینه؟ سولون جواب داد:دو برادر اهل آرگیو که خودشون را بجای گاوهای گردونه بستند تا مادرشان را به معبد هرا ببرند .اهالی آرگیو انها را ستودند. و مادر تحت تاثیر ستایش اهالی ارگیو بهترین سرنوشت را برای انها از خدایان طلب کرد. این دو برادر پس از دعای مادر برا ی خدایان قربانی کردند و در معبد به خواب رفتند و هرگز بیدار نشدند. کراسوس با خشم بیشتری پرسید : من خوشبخت ترین مرد نیستم؟ سولون پاسخ داد: در مورد خوشبختی ثروتمندان تا روز اخر عمرشان نمی توانم نظر دهم.
دوست نازنین ممنون
ولی کراسوس سردار روم بوده و مصادف با ژولیوس سزار و همچنین پمپیی بوده
در واقع در زمان 70 قبل از میلا ناگهان سه سردار رومی قد علم می کنند
یکی ژولیوس سزار که میره گل ( فرانسه) و بریتانیا را فتح می کنه
یکی کراسوس که میره ایران را فتح کنه که از اشکانیان شکست می خوره
و پمپیی که در روم می مانه
 

.p.k

Very Good Member
کاربر فعال
دوست نازنین ممنون
ولی کراسوس سردار روم بوده و مصادف با ژولیوس سزار و همچنین پمپیی بوده
در واقع در زمان 70 قبل از میلا ناگهان سه سردار رومی قد علم می کنند
یکی ژولیوس سزار که میره گل ( فرانسه) و بریتانیا را فتح می کنه
یکی کراسوس که میره ایران را فتح کنه که از اشکانیان شکست می خوره
و پمپیی که در روم می مانه
شاید منظور ایشون کریسوس بوده

اما در مورد حافظ و مولوی خدمتت عارضم که اینطور ها هم که کسروی گفته نیست

کشورها تقریبا پا به پا رشد کرده اند و اگر هم الان اختلاف ها اینقدر زیاد شده، باز بر میگرده به همون ایدئولوژی!

به شما گفتم که ایران کم هوش تر شده و نه ایرانی، چون باهوش ها کوچیده میشوند و لاجرم، از لحاظ آماری، سطح هوش ملی میاد پایین که در این مورد اختلاف نظر من با شما (یا شاید هم شماها) مرتفع شد!

اما باز شما به لب مطلب دقت نکردید. داشتن هوش و پول و مقام، به منزله ی خوشبختی و سعادت نیست

اتفاقاً با آموزه های اخلاقی مولوی و حافظ و سعدی و نظامی، انسان بیشتر احساس خوشبختی میکنه تا با آموزه های غربی ماشین و پول و مد و پنت هاوس و رقابت .... وانگهی، الان خود غرب، گمشده اش رو داره لابلای اشعار مولانا و حافظ جستجو میکنه تا قدری تسکین بخش آلام زندگی مدرن و سرمایه داریش باشه

به هر جا روی، آسمان همین رنگه و خوشبختی یک امر درونی و غیر وابسته به مکانه

وقتی خودت رو شناختی، دنیا رو هم خواهی شناخت و همین شناخته که به انسان آرامش خیال میده
 

.p.k

Very Good Member
کاربر فعال
فیلم زندگی نامه پاراماهانسا یوگاناندا رو چند وقت پیش دیدم، حسابی منقلب شدم

در جایی از فیلم، یوگاناندا که تقریباً محبوب القلوب شده بود، مورد وحشت سیاستمداران آمریکایی قرار میگیره و براش توطئه درست میکنن و کاری میکنند که شاگرد خودش، دست راستش، علیهش اقامه دعوا کنه توی دادگاه تا از محبوبیتش بکاهند تا بیش از این نتونه افکار مردم آمریکا رو متوجه خودش کنه

پس قسمتی از ماجرا بر میگرده به کثـافت کاری های سیاسی همون ابر قدرتها (هژمونی با توجیه برتری جویی به هر قیمتی) که نمیذارند کشورها پیشرفت کنند. حال شده با کوچ دانشمندان و نخبگان، یا با زور یا با قالب کردن ایدئولوژی های سوراخ سوراخ و عوام فریبانه

یوگاناندا فقط با مدیتشین تونست قلب آمریکایی ها رو تسخیر کنه، آمریکای عملگرایی که احساس خوشبختی نمی کردند و طلاق عنصر جدایی ناپذیر زندگی هاشون شده بود .... هنوز هم هست!

حتی یکی از مریدانش، یکی از بزرگترین صاحبان یکی از کارتلهای نفتی بود که معترف بود، با اون همه ثروت، احساس خوشبختی از وقتی میکنه که با یوگا آشنا شده
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
دوستان ارتباط تان با سینما کلاسیک چه طوره؟
من تقریبا 100 فیلم برتر سینمای کلاسیک جهان را دیده ام
بهترین فیلم تاریخ سینما فیلم همشهری کین است
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
شاهنامه فردوسی ادامه کار شاعر قبل از خود دقیقی بوده و ان هم مدیون جمع اوری شخصی به نام ابومنصوری که به صورت نثر بوده است.
فردوسی پدر معنوی ایرانیان است
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
دوستان می دانستید ادلر روانشناس مشهور اتریشی می گفت قد کوتاه ها بسیار دیکتاتور هستند
و تقریبا تمام دیکتاتورها قد کوتاه بودند
 

.p.k

Very Good Member
کاربر فعال
دوستان می دانستید ادلر روانشناس مشهور اتریشی می گفت قد کوتاه ها بسیار دیکتاتور هستند
و تقریبا تمام دیکتاتورها قد کوتاه بودند
overgeneralize نمیشه کرد همه چیزو

من هم روانشناسی خونده ام، دلیل عمده اش عقده های حقارته که بصورت مکانیسم دفاعی و جبرانی، باید تو سرکوب دیگران جستجو کنی تا ضعف هات به چشم نیاد و فراموششون کنی، درست مثل اینایی که دانشگاه نمیرن ولی معلوماتشون رو از طریق رسانه ها زیاد میکنند، بعد هم معتقدند که چیزی از دکتر کم ندارند، چون معلومات زیادی دارند و عمدتاً عجیب غریب و دهن پر کن. یکی از دوستام بود که مثلا معلومات نظامی و تسلیحاتی زیادی داشت، اما معلومات زیاد کجا و معلومات تخصصی کجا

فیلم و سریال تا دلت بخواد دیده ام و تو همه ژانر، اما الان دیگه فیلم زده شده ام. تو دو سال گذشته نزدیک 2000 قسمت سریال و 1000 عنوان فیلم و انیمیشن تماشا کرده ام، روی آروده ام به مستند دیدن، فعلا چند تا مستند از سری های جو زمانه یا Zeitgeist دیده ام که محشره


بالاخره جواب سئوال چی شد؟ خوشبختی رو در چی میدونید شما؟

پول زیاد؟
علم زیاد؟
زیبایی زیاد؟
زور زیاد؟

همه با هم؟

یعنی هر چی بیشتر، بهتره؟
کلاً زیاد؟


میشه یعنی؟ با هم در تضاد نیستند؟
 

iranboors

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
دوست نازنین ممنون
ولی کراسوس سردار روم بوده و مصادف با ژولیوس سزار و همچنین پمپیی بوده
در واقع در زمان 70 قبل از میلا ناگهان سه سردار رومی قد علم می کنند
یکی ژولیوس سزار که میره گل ( فرانسه) و بریتانیا را فتح می کنه
یکی کراسوس که میره ایران را فتح کنه که از اشکانیان شکست می خوره
و پمپیی که در روم می مانه
با تشکر از تذکر بجای شما
از روی منبع نگاه کردم درستش کرزوس می باشد.
سپاس
 

iranboors

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
در کل چون جناب پی کی در مورد خوشبختی و ثروت و پول تاپیک را اغاز کردند گفتم نتیجه ی حکایت بی ارتباط با موضوع ایشون نیست.
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
overgeneralize نمیشه کرد همه چیزو

من هم روانشناسی خونده ام، دلیل عمده اش عقده های حقارته که بصورت مکانیسم دفاعی و جبرانی، باید تو سرکوب دیگران جستجو کنی تا ضعف هات به چشم نیاد و فراموششون کنی، درست مثل اینایی که دانشگاه نمیرن ولی معلوماتشون رو از طریق رسانه ها زیاد میکنند، بعد هم معتقدند که چیزی از دکتر کم ندارند، چون معلومات زیادی دارند و عمدتاً عجیب غریب و دهن پر کن. یکی از دوستام بود که مثلا معلومات نظامی و تسلیحاتی زیادی داشت، اما معلومات زیاد کجا و معلومات تخصصی کجا

فیلم و سریال تا دلت بخواد دیده ام و تو همه ژانر، اما الان دیگه فیلم زده شده ام. تو دو سال گذشته نزدیک 2000 قسمت سریال و 1000 عنوان فیلم و انیمیشن تماشا کرده ام، روی آروده ام به مستند دیدن، فعلا چند تا مستند از سری های جو زمانه یا Zeitgeist دیده ام که محشره


بالاخره جواب سئوال چی شد؟ خوشبختی رو در چی میدونید شما؟

پول زیاد؟
علم زیاد؟
زیبایی زیاد؟
زور زیاد؟

همه با هم؟

یعنی هر چی بیشتر، بهتره؟
کلاً زیاد؟


میشه یعنی؟ با هم در تضاد نیستند؟
سلام مجدد به هموطن عزیز
شما فرمودید فارغ تحصیل رشته روانشناسی هستید از شنیدن ان بسیار خوشحال هستم
خیلی از روانشناسان مثل فروید و کارل یونگ و ژان پیازه و خانم دایانا و فدریک اروم و ادلر و ... میشناسم
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
اما خوشبختی
از نظر من احساس شادی و کامروایی و حس خوب نسبت به خود و یک زندگی رو به پیشرفت ودر حین حال مفید برای جامعه است.
اما چند نکته
1- شادی و خوشبختی را با رضایت اشتباه نگیریم رضایت از یک سری از نرمهای اجتماعی مثل زیبایی و ثروت و مدرک و شغل اندازه گیری می شود رضایت میتونه به خوشبختی کمک کنه اما لزوما ان نیست
2- شادی و خوشبختی را با سرخوشی و شیدایی اشتباه نگیریم شیدایی رفتارهای به ظاهر خوشبختی و شادی است مثل خرید کردن و خندیدن با صدای بلند ولی اینها گول زننده هستند
 

iranboors

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
overgeneralize نمیشه کرد همه چیزو

من هم روانشناسی خونده ام، دلیل عمده اش عقده های حقارته که بصورت مکانیسم دفاعی و جبرانی، باید تو سرکوب دیگران جستجو کنی تا ضعف هات به چشم نیاد و فراموششون کنی، درست مثل اینایی که دانشگاه نمیرن ولی معلوماتشون رو از طریق رسانه ها زیاد میکنند، بعد هم معتقدند که چیزی از دکتر کم ندارند، چون معلومات زیادی دارند و عمدتاً عجیب غریب و دهن پر کن. یکی از دوستام بود که مثلا معلومات نظامی و تسلیحاتی زیادی داشت، اما معلومات زیاد کجا و معلومات تخصصی کجا

فیلم و سریال تا دلت بخواد دیده ام و تو همه ژانر، اما الان دیگه فیلم زده شده ام. تو دو سال گذشته نزدیک 2000 قسمت سریال و 1000 عنوان فیلم و انیمیشن تماشا کرده ام، روی آروده ام به مستند دیدن، فعلا چند تا مستند از سری های جو زمانه یا Zeitgeist دیده ام که محشره


بالاخره جواب سئوال چی شد؟ خوشبختی رو در چی میدونید شما؟

پول زیاد؟
علم زیاد؟
زیبایی زیاد؟
زور زیاد؟

همه با هم؟

یعنی هر چی بیشتر، بهتره؟
کلاً زیاد؟


میشه یعنی؟ با هم در تضاد نیستند؟
خوشبختی در درک زیباییه. ولی زیبایی چون حد و مرزی نداره خیلی خطرناکه. و راز و رمز عجیبی داره. درک زیبایی= خوشبختی
 

.p.k

Very Good Member
کاربر فعال
در کل چون جناب پی کی در مورد خوشبختی و ثروت و پول تاپیک را اغاز کردند گفتم نتیجه ی حکایت بی ارتباط با موضوع ایشون نیست.
upload_2018-5-9_19-56-23.png


تمام تلاش بشر برای خوشبختی است!

چی بالاتر از خوشبختی؟

ولی سئوال همیشه این بوده، خوشبختی به چی میگن؟؟؟؟؟؟ کی خوشبخته؟!


بنیامین فرانکلین:
اونایی که آزادی اساسی رو با یه خورده امنیت موقت معامله میکنند، لیاقت هیچکدومش رو ندارند و هر دو رو از دست میدن. یعنی هم آزادی و هم امنیت پر

Richard's Almanack (1738): "Sell not virtue to purchase wealth, nor Liberty to purchase power."
خوبی رو نفروش تا باهاش ثروت بدست بیاری و آزادی رو نده تا قدرت کسب کنی!


دقت کنید، همه یه چیزو میگن به انحا مختلف. یا از رو دست هم کپی میکنند و به اسم خودشون جا میزنند، یا بهینه ترش میکنند تا به زمان خودشون بیشتر بخوره و مناسبت داشته باشه، اما هدف یه چیزه، رهایی انسان از اسارت و بردگی


و برای این خوشبختی چی کار باید کرد؟

چقدر پول لازمه... سئوال آغازین بود

با چقدر پول ما زندگی خوب و شادی خواهیم داشت و فارغ از دغدغه های جانبی این روزها
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
مشاهده پیوست 27569

تمام تلاش بشر برای خوشبختی است!

چی بالاتر از خوشبختی؟

ولی سئوال همیشه این بوده، خوشبختی به چی میگن؟؟؟؟؟؟ کی خوشبخته؟!


بنیامین فرانکلین:
اونایی که آزادی اساسی رو با یه خورده امنیت موقت معامله میکنند، لیاقت هیچکدومش رو ندارند و هر دو رو از دست میدن. یعنی هم آزادی و هم امنیت پر

Richard's Almanack (1738): "Sell not virtue to purchase wealth, nor Liberty to purchase power."
خوبی رو نفروش تا باهاش ثروت بدست بیاری و آزادی رو نده تا قدرت کسب کنی!


دقت کنید، همه یه چیزو میگن به انحا مختلف. یا از رو دست هم کپی میکنند و به اسم خودشون جا میزنند، یا بهینه ترش میکنند تا به زمان خودشون بیشتر بخوره و مناسبت داشته باشه، اما هدف یه چیزه، رهایی انسان از اسارت و بردگی


و برای این خوشبختی چی کار باید کرد؟

چقدر پول لازمه... سئوال آغازین بود

با چقدر پول ما زندگی خوب و شادی خواهیم داشت و فارغ از دغدغه های جانبی این روزها
بنجامین فرکلین کارگر چاپخانه بوده و بعد به مشاغل عالی سیاسی رسید
در مهندسی برق هم برقگیر را اختراع کرد
در روی قبر وی نوشته کارگر چاپخانه ایی که امریکا را متحول کرد
همچنین فراکلین با زنان زیادی ارتباط داشت و معشوقه زیاد داشت
اما در مورد ازادی و امنیت حداقلی از معامله لازمه
ازدی کامل میشه امنیت صفر مثل جنگل
برعکس ان میشه زندان کهامنیت هست ولی ازادی نیست
 

nh2013

Very Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
یک بار باکونین از رهبران انارشیسم روسیه با کارل مارکس از رهبران کمونیست المانی با هم ملاقات کردند
مارکس گفت فقر بزرگترین رذیلت است
باکونین گفت بردگی بزرگترین رذیلت است
 
بالا