کشکول تالار

amirmostafavi72

Well-Known Member
کاربر فعال
#1
در زمان های گذشته رسمی بود که کتابهایی تالیف می شد که مشتمل بود بر فکاهه و ادبیات و شعر و ...... این کتاب ها رو به عنوان کشکول نامگذاری می کردند.از مهمترین کشکول ها کشکول شیخ بهایی رو می تونیم نام ببریم.کشکول تالار رو با همین دیدگاه ایجاد کردم.باشد که مقبول افتد:D:D
 

amirmostafavi72

Well-Known Member
کاربر فعال
#2
مولانا عضدالدین به خواستگاری خاتونی فرستاد. خاتون گفت: من می‌شنوم که او فاسق است و غلامباره. زن او نمی‌شوم. با مولانا بگفتند. گفت به خاتون بگوئید از فسق توبه توان کرد، و غلامبارگی به لطف خاتون و عنایت او باز بسته است.
 

amirmostafavi72

Well-Known Member
کاربر فعال
#3
زن ترکمنی در آب نشسته بود خرچنگ کون اش را محکم گرفت فریاد برآورد شوهرش شنیده بود که چون باد بر خرچنگ دمند آنچه گرفته باشد رها کند سر پیش کرد و پف بر کون او دمید خرچنگ لب او را نیز در منقار گرفت او همچنین باد می‌دمید ناگاه بادی از زن جدا شد مردک دماغ بسوخت گفت هی هی تو پف مکن پف تو گندیده است
 

amirmostafavi72

Well-Known Member
کاربر فعال
#4
زنی در مجلس وعظ به پهلوی معشوق خود افتاد واعظ صفت پر جبراییل می‌کرد زن در میانه کار گوشه چادر را به زانوی معشوق افکند دست بر او بزد چون برخاسته دید بیخود نعره‌ای بزد واعظ را خوش آمد و گفت ای عاشقه صادقه پر جبراییل بر جانت رسید یا بر دلت که چنین آهی عاشقانه از نهادت بیرون آمد گفت من پر جبراییل نمی‌دانم که بر دلم رسیدیا به جانم ناگاه بوق اسرافیل به دستم رسید که این آه بی‌اختیار از من به درآمد
 

amirmostafavi72

Well-Known Member
کاربر فعال
#5
1554992144118.png

ملت شریف ایران، آیا یادتان هست آب نبود باران نبود، سیل اینجوری نداشتید...
ما به سیل رونق دادیم، ما ایران را ونیز می کنیم، سرعت پیشرفتش کمه به مرور بیشتر میشه
 
#6
#نامه_عاشقانه بسیار خواندنی از زن جوان یزدی که حدود #صدسال‌پیش شوهرش جهت تحصیل به خارج رفته است
این نامه اکنون در "کتابخانه وزیری یزد" نگهداری میشود

بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لا کردار هم مصیبتی شده، زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد، همین، بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.
مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!
حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.
اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا، بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادی خواهی، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک..!!!
دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌ایدُ شب به شب بر گیس می‌مالیم...!!!
سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عر خودم هم درآمده.
می‌دانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد، بید می‌زند. دلْ ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود، نه شوق وَسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛ دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند، در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست. چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز.
عمرم روی عمرتان آقا سَیّد، به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم، ولی به واللّه بس است، به گمانم آنقدری که در فاکولتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به یزد مراجعت فرمایید وُ به داد دل ما برسید، تیمارش کنید وُ بعد دوباره برگردید. دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.
زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم وُ گره از زلف وا کنیم وُ بر آن بخُسبیم.
شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید وُ درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم داریدو بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند؟!!

تصدّقت پری‌ دُخت
بوسه به پیوست است
 
#7
شبکه ایکس چیست؟!

شاید زمان زیادی از وقوع قتل‌های زنجیره‌ای گذشته باشد اما این زخم هنوز تازه است زیرا جزو جدی‌ترین کشفیات در زمینه نفوذ صهیونیست‌ها به ساختارهای حیاتی امنیتی کشور می‌باشد و قاعدتاً اهمیت فراوانی برای محققین و تحلیل‌گران اطلاعاتی و امنیتی دارد که می‌توانند با یک کیس زنده که در قالب معما است نه ابهام روبرو شوند و مدل‌سازی‌های بعدی از شبکه‌های موساد در کشور، که قطعاً برای هر تحلیل‌گری دستاوردی شیرین داشته باشد.

اما آنچه که کیس سعید امامی و شبکه مرتبطین او را جذاب می‌کند پیچیدگی‌های فراوان و قابل تأمل او و یارانش است که در عین سادگی غیر قابل تصور برای عوام به دستگاه اطلاعاتی نفوذ نموده کم‌کم آن را تحت سیطره گرفتند و با توجیه‌ها و بعضاً مخفیانه اقدامات متعدد منجمله قتل‌های زنجیره‌ای را انجام دادند. ولی این سادگی عملکرد که مثلاً با پژوی معاونت اطلاعات مردمی و نیروهای عملیات مخفیانه و به دور از چشم حفاظت اطلاعات فلان نویسنده را به بیابان بکشند و به قتل برسانند قطعاً موضوعی نیست که هرکسی باور کند مگر اطلاعات فراوان پیش‌زمینه در این حوزه داشته باشد تا بتواند به واقعیت بسیار مخوف پشت پرده این اقدامات خبیثانه پی ببرد.

اولاً از این شروع می‌کنیم که وزارت اطلاعات طبیعتاً بعد از تشکیل فعالیت‌های بسیار مهم و قابل تأملی در برخورد با منافقین و حتی بیگانگان انجام داده بود که بررسی هرکدام ساعت‌های طولانی زمان می‌برد و کارنامه پرافتخاری در این زمینه دارد. اما این روند با تغییر برخی مدیران امور حساس روند کاهشی را طی کرد و تا جایی پیش رفت که عملاً کشور در آستانه جنگ داخلی در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ پیش رفت.

اینکه ریشه این مسائل چه بود امر دیگری است که در این مقال نمی‌گنجد اما نکته کلیدی ماجرا اینجاست که از اواخر دهه ۱۳۶۰ کم‌کم مدیرانی که به ظاهر مرتبط نبودند به نقاطی خاص منتقل شدند. وقتی یک نفر از افراد غیرمرتبط که در معاونت خارجی مشغول بود به یکباره در سال ۱۳۷۰ معاون امنیت می‌شود حلقه‌ای متشکل از افراد مختلف منجمله افراد مذکور را به پست‌های کلیدی و مشاوره می‌گمارد و به وسیله آن‌ها شبکه‌ای را در سطح کشور ایجاد می‌کند که امروزه معروف به شبکه سعید امامی است. اعضای این شبکه که تا به امروز ناشناخته مانده است صرفاً اعضای وزارت اطلاعات و همکاران او نیستند بلکه این شبکه همانطور که گفتم با همکاری مدیران کل و نزدیکانش ساخته شده است.
 
#8
برای اینکه بفهمیم اعضای این شبکه چه کسانی هستند باید مروری کنیم بر سخنرانی سعید امامی در همدان که شاید کلیت نگاه او و شخصیتش را می‌توان دریافت.

اولین چیزی که باید از صحبت‌های او بفهمیم غایت دورویی و پیچیدگی شخصیتی در اوست که در ظاهر خود را مدافع آزادی بیان و مخالف برخوردهای قهری نشان می‌دهد اما در باطن دقیقاً خلاف همه چیزهای که در آن سخنرانی گفته را مخفیانه انجام می‌داده است.

سعید از چند کلیدواژه بسیار مهم استفاده می‌کند: اولی هنر و اهالی آن، دومی نویسندگان و اهالی قلم، سومی فرقه‌های نوظهور، چهارمی سبک زندگی، پنجمی منافقین، ششمی حقوق بشر، هفتمی آزادی بیان، هشتمی اسلام گرایی.

از بین کلیدواژه‌های بالا، اگر بررسی ساده‌ای نمائیم برای مثال م. ق. را می‌یابیم که از همان دهه هفتاد مشغول فعالیت‌های آشکار و پنهان در عرصه هنر است که تاکنون هم با وجود بازنشستگی ادامه دارد و اقدامات بسیار مشکوکی مانند جریان گوگوش و... حاصل اقدامات اوست.

یا در مورد نویسندگان، ترورهایی که سعید با استفاده از کاظمی و عالیخانی و... انجام داد همه و همه با دو هدف بحران‌سازی حقوق بشری و دستکاری در حوزه نویسندگی در کشور انجام می‌شد که می‌توان به ترور مجید شریف اشاره کرد.

مورد دیگر سبک زندگی است که اشاره‌های آشکاری دارد به مسئله زنان و دختران جامعه و شاید اتفاقی نباشد این شبکه همان شبکه‌ای است که فواحش را شناسایی و سازماندهی می‌کرد و سپس با استفاده از آن‌ها معلوم نیست چه آلودگی‌های وسیعی برای زنان جامعه بوجود آورد و چه افرادی را به سمت فحشا برد. البته قضیه فقط محدود به این نیست و افراد مرتبط با این‌ها با اراذل و اشرار هم در پوشش منبع‌گیری ارتباط می‌گرفتند و فعالیت‌های وسیعی می‌کردند.

در مورد رسانه و آزادی بیان هم این‌ها همان‌هایی هستند که افراد مختلفی را در رسانه‌های مختلف خارج از ایران سازماندهی کردند و با استفاده از زندانیان سیاسی و فعالان اقدامات خود را در خارج از مرزها توسعه بخشیدند.

در مورد اسلام‌گرایی و اقدامات خلاف آن هم که بحث بسیار بسیار مفصل است؛ از فعالیت برای اختلاف‌افکنی شیعه و سنی گرفته تا هر توطئه دیگری مثل ایجاد آشوب خیابانی با محتوای ضددینی که گویا در تخصص یکی از اعضای این‌هاست.

بنابراین شبکه سعید امامی تنها به عنوان یکی از شبکه‌های موساد در ایران اصلاً شبکه ساده‌ای نبود. همه این اتفاقات به وسیله حلقه مرتبط با سعید و شبکه زیرمجموعه، که شامل تعدادی از کارمندان ادارات مختلف معاونت و حجم عظیمی بیرون از مجموعه است که همه با هم همان شبکه معروف سعید امامی را می‌سازند. اما سئوال اینجاست آیا عمر این شبکه به پایان رسید یا با شیوه‌های پیچیده‌تر به اقدامات جدید علیه انقلاب اسلامی ادامه می‌دهند؟!
 
بالا