کارگاه شبکه‌های عصبی مصنوعی ANN

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#1
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
این کارگاه را دایر کردیم تا ببینیم خدا چه می‌خوهد.
چندین سال است در اندیشه آن هستم که برای این موضوع (یعنی ) یک جستار بزنم. یک کارگاه علمی/عملی. منتها فرصت نمی‌شد.
اگر خدا بخواهد اینجا این را افتتاح می‌کنم تا کم کم اگر شد پیش برویم.
قرار نیست یک شبه ره صد ساله برویم... بلکه قرار است آهسته آهسته در این جستار صد سال راه برویم! :)
یا علی
(دوستان عزیزی هم که تمایل دارند مشارکت کنند. چه در این زمینه کم سواد باشند مانند بنده چه خبره و کار کرده.)
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#2
سلام.
یکی از دوستان حرف خوبی زد... گفتند اینجا قرار است چه بگوییم؟ آموزش خود شبکه عصبی؟ یا آموزش شگردها؟ که نمی‌شود... هیچ کدام نمی شود...
راست هم می‌گویند...
ولی باید از یک جا آغاز کرد.
درست است که نمی‌توان چیزهای بسیاری گفت...
ولی چیزهایی هم برای گفتن هست...

بگذار از اینجا آغاز کنیم...
کلا شبکه عصبی در کار ما به چه درد می‌خورد؟

نه.
بگذار از اینجا آغاز کنیم...
کلا شبکه عصبی مصنوعی چیست و به چه درد می‌خورد؟
اگر بتوانیم بگوییم:
رایانه کنونی (یک واحد پردازش مرکزی معمولی) یک سری شمارنده و دروازه منطقی است که کارش جمع و ضرب و پرش به یک آدرس و قرار دادن یک ورودی در یک خروجی است.
شبکه عصبی مصنوعی هم در این حالت یک سری وزن (ضریب) است به همراه همان اعمال اصلی (جمع و ضرب) که کارش شبیه سازی معادلات ساده است.

اگر کسی بیاید بگوید: ولی رایانه که خیلی کارهای عجیب غریب (از همه جالب‌تر هم بازی‌های هوشمند) انجام می‌دهد. می‌گوییم: بلی. ولی شالوده همه اینها همان چند کار ساده است. همان گونه که شالوده یک شبکه عصبی مصنوعی هم همان المان‌های کوچک (نرون) هستند و با همین شالوده می‌توان کارهای بزرگ کرد که امروزه ثمره‌ی آن را می‌بینیم. کارهای پیچیده و بزرگی مانند تشخیص صدا و چهره و خودرو رانی و حتی در آینده احتمالا کمک در تصمیم‌گیری‌های بزرگ سیاسی/اجتماعی...


.
.
.
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها...
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#3
یک رایانه معمولی نیاز به برنامه‌نویس دارد.
یک شبکه عصبی هم نیاز به برنامه‌نویس دارد.

اما آیا می‌توان به جایی رسید که یک رایانه معمولی یا شبکه عصبی مصنوعی کارها را خودکار انجام دهد و به برنامه‌نویس نیاز نداشته باشد؟ (شبیه فیلم‌ها)
خوب... هم بلی. هم خیر.

بلی از این جهت که... خوب... کاری ندارد! اصلا نیاز ندارد که بنشینیم بیاندیشیم به این موضوع!!! می‌توان به آسانی برنامه‌ای نوشت که خودش را (به معنایی) تغییر دهد.
کافی است یک برنامه‌‌ی رایانه‌ای ساده‌ای بنویسیم به این شکل:
به سرور شماره الف وصل شو و کد فلان که آنجا است را بگیر و روی حافظه خودت بارگیری کن و کد خودت را از حافظه سخت پاک کن. برنامه جدید را اجرا کن یا در انتظار اجرا قرار بده. خاموش شو (دستور خروج). به آسانی به این شیوه کلا جان تازه‌ای به این کالبد دمیده می شود. (یا شاید هم برعکس. کالبد جدیدی در اختیار این جان قرار می‌گیرد.)
حالا پیچیده‌ترش -مثلا برای یک روبات- می‌شود این:
برو در طبیعت. اشیاء را نظاره کن. اگر چیزی یافتی که اجزاء بدن خودت را توانستی با آن مطابقت دهی (مثلا یک پرنده و بال یک پرنده و ارتباط بین آنها را شناسایی کردی و از پیش هم بازوی روباتی خودت را با جسم کلی خودت را شناخته بودی) از حرکت آن جزء از بدن خارجی تقلید کن. دوباره برنامه را ادامه بده و به شیء بعدی برس. (به این شیوه روبات شروع به بال بال زدن می‌کند تا برسد به یک حیوان دیگر.)

اینها پاسخ بلی بود. بسیار بسیار نزدیک و ملموس و دست یافتنی و شدنی. اما چرا گفتیم هم بلی و هم خیر.
خیر از این جهت که روبات هر چه بکند در قید برنامه‌نویس خودش است و از آن نمی‌تواند خارج شود. روبات تقلید می‌کند و به نظر می‌رسد چیز جدیدی یافته و چیز جدیدی شده. ولی همه‌ی این کارها را با قید پیشین انجام داده و اگر دستور «تقلید بکن» را نداشت تقلید نمی‌کرد. مثال نخستی که زدیم یکی از عجیب‌ترین حالات بود. ولی باز آن هم قید دارد. (چگونه؟) این‌گونه که حتی زمانی که روبات برنامه خودش را عوض می‌کند این کار را با دستور برنامه‌نویسش انجام می‌دهد. یعنی درجه آزادی روبات از پیش تعیین شده است و حدود فعالیت برایش تعیین شده. برنامه‌نویس از پیش فکر کرده و اطلاع داشته که کدی در جایی هست و امکان بارگیری و جانشینی دارد و به این سیستم می‌خورد یا نمی‌خورد و باید آن را چگونه گرفت و چگونه قرار داد و با اراده برنامه‌نویس این کد جابه‌جا شده. نه. موضوع از این فراتر است. برنامه اصلی این کدهای جایگزین شده نیست! برنامه نویس اصلی هم به تبع نویسنده این برنامه جایگزین شده نیست. برنامه اصلی آن سیستم عاملی است که این برنامه را با آن برنامه جایگزین کرده! آن روح یا کالبدی است که در حین این تغییرات تغییر نکرده. و برنامه‌نویس اصلی هم برنامه‌نویس این برنامه‌ است. برنامه‌ای که مانند سیستم عامل برنامه کوچکتر روی آن سوار بوده و آن برنامه کوچک تغییر کرده نه سیستم عامل! (به همین شیوه بخواهیم نگاه کنیم برنامه اصلی‌تری روی رایانه‌های ما نصب است که ویندوز و ... را روی آن سوار می‌کنند! یعنی چیزی در حد بایوس یا بالاتر از آن. برنامه‌ی نیمه‌سخت‌افزاری یا تمام سخت‌افزاری‌ای که روی مادربورد یا حتی روی خود CPU می‌نشیند! آن اصل است و باقی فرع!)
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#4
در شبکه عصبی یکی از مهمترین چیزها خوراک شبکه و خروجی شبکه است.
در واقع شبکه (با دسته‌بندی صحیح) از سه بخش تشکیل شده: خوراک - ساختار - خروجی.
دوستان عموما جور دیگری تقسیم بندی می‌کنند و تنها به همان ساختار می‌پردازند. در حالی که هر سه مهم هستند.
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#5
برای بهبود شبکه عصبی باید شبکه عصبی خودمان را در آغاز ارتقاء دهیم.
(این ماحصل همان نوشته‌های بالاست که آینده شبکه‌های عصبی و مرز ماشین را در زندگی تخمین زدیم و بررسی‌ کردیم!)

به عبارت دیگر برای اینکه در بورس بتوانیم شبکه خوبی بسازیم/بنویسیم باید تجربه داشته باشیم!
(ماحصل این نوشته را هم در نوشته‌های آتی می‌آورم.)
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#6
دسته‌بندی
__________


یکی از مواردی که با تجربه کردن در بورس می‌توان برای ارتقاء شبکه استفاده کرد این است:
طبقه‌بندی‌ها.

خلاصه: یک روز بازار اصلاحی است و یک روز جنبشی.
رفتار سری زمانی در این دو حالت به دو گونه متفاوت است.
پس پیشتر نیاز است که ما یک شبکه برای تشخیص این دو کنار بگذاریم و دو شبکه را با هم تلفیق کنیم.
به این کار می‌گویند دسته‌بندی.

مثال دیگر گزارش‌هاست.
گزارش‌ها (مانند اعلام EPS) در زمان‌های مختلف نتایج مختلف دارد.

مثلا دیگر اقتصاد کلان و شیوه‌ی تاثیر گذاری آن روی صنایع و نمادهاست.

همه اینها به موضوع دسته‌بندی بر می‌گردد.

اینها را با تجربه در بورس می‌توان دریافت. پس بد نیست در حین ارتقاء شبکه مصنوعی شبکه طبیعی‌خودمان را هم ارتقاء دهیم.
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#7
منظورم این هست که الگوریتم یادگیری هم توی شبکه تون قرار بدین. یعنی اینطوری نباشه که ما روی داده های امروز تا 10 سال قبل شبکه رو train کردیم و وزن های شبکه مون مشخص شد. دیگه از امروز فقط ران کنیم.... بلکه باید یه فیدبک-ورودی جدید همواره بهش بدیم واسه داده های جدید که در اینده ایجاد میشه + تخمینی که شبکه ی ما در اینده میزنه و بر اساس اینها شبکه دائم بروز بشه (یه ترینینگ همیشگی توش باشه)
دقیقا.
یکی از مواردی که می‌خواستم در پی موارد تجربه بگویم همین است.
موضوع بسیار مهم همین تحول و تغییر در روندها و حالات نمودارهاست.
اگر ما سامانه‌های داد و ستدی خودمان را بر طبق زمان‌های گذشته تطبیق دهیم امکان دارد دو مشکل داشته باشیم: ۱- به سامانه‌ای نرسیم که هم در گذشته جواب دهد و هم در امروز. و ۲- اگر هم بتوانیم چنین چیزی پیدا کنیم احتمالا یک سامانه پر خطا و کم بازده خواهد بود!
اصل موضوع همین است: تغییرات زمانی روی نمودارها.
موضوع بسیار گسترده و پر شاخ و برگ است. ولی ما خلاصه‌اش کردیم در تغییرات زمانی. این تغییرات می‌تواند ناشی از تغییرات مدیریت باشد. می‌تواند ناشی از تغییرات قوانین باشد. می‌تواند ناشی از مسایل سیاسی باشد. می‌تواند ناشی از چرخه‌های معمول (صنعت و کشور و نماد) باشد.
ولی یک چیزی هست که اینجا می‌خواهم بیشتر به آن بپردازم. یک چیزی که هم عمومی است و روی همه نمودارها (همه نمادها) تاثیر می‌گذارد و هم اینکه تاثیرش زیاد و خاص است.

آن هم شیوه داد و ستدهای رایج کشور است. و تاثیرش روی شادابی نموداری.
در گذشته دستی همه خرید و فروش‌ها انجام می‌شد. بررسی‌ها بلند مدت‌تر بود. ولی کم‌کم خرید و فروش‌ها دارد خودکار تر می‌شود و سرعتش بیشتر می‌شود.
این تغییرات پیوسته است ولی اگر بخواهیم برای آن چند دوره مشخص کنیم می‌توان این‌گونه دسته‌بندی کرد: ۱- زمانی که سفارش‌گیری‌ها کاغذی و دستی بود. ۲- زمانی که سفارش‌گیری‌ها تلفنی شد. ۳- زمانی که اینترنتی (آفلاین) شد. ۴- زمانی که آنلاین شد و زمانی که سامانه‌ای و خودکار شود.
این موضوع را اگر روی نمودارها دنبال کنیم به وضوح می‌بینیم که تاثیر بسیار زیادی روی همه نمودارها داشته به گونه‌ای که اگر یک سامانه را روی گذشته یک نمودار تنظیم کنیم به طور قطع نتایجی که روی امروز می‌دهد متفاوت خواهد بود.

نتیجه‌ای که می‌توان گرفت این است که:
شاید باید بخشی از اطلاعات را دستی/خودکار دور ریخت.
شاید باید عاملی به نام شادابی برای نمودارها تعیین کرد و به عنوان خوراک به گونه‌ای به سامانه تزریق کرد (به شخصه روی این کار کرده‌ام و می‌کنم.)
شاید باید هر بار سامانه را با داده‌های جدید تمرین داد و به‌روز کرد.
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#8
Automated trading system
________________________________________________________________________
From Wikipedia, the free encyclopedia

Advantages of Automated Trading System
.
.
.​
  • Achieves Consistency [5]
    As orders are processed only when the pre-set rules are satisfied and traders only trade by plan, it helps the traders achieve consistency.[5]
.
.
.​
  • Diversifies Trading [5]
    Automated trading systems allow users to simultaneously trade in multiple accounts which allows them to diversify their portfolio. Diversifying the portfolio allows the users to minimize their risks by spreading the risk over various instruments.[5]

Disadvantages of Automated Trading System
  • Mechanical Failures [5]
    Even though the underlying algorithm is capable of performing well in the live market, an internet connection malfunction could lead to a failure.[5]
  • Monitoring [5]
    Although the computer is processing the orders, it still needs to be monitored because it is susceptible to technology failures as shown above.[5]
  • Over-Optimization [5]
    An algorithm that performs very well on backtesting could end up performing very poorly in the live market. Good performance on backtesting could lead to overly optimistic expectations from the traders which could lead to big failures.[5]
  • Automated trading systems and increase of speculation​
    Automated Trading Systems are instruments for speculators so providing potential significant damage to the real economy and the common good.

Strategies

 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#9
Robots are killing off Wall Street’s traders
Computers have taken over the majority of trading on Wall Street and are threatening the very nature of the trading profession. Laura French asks whether traditional traders are fighting a losing battle
The New York Stock Exchange on Wall Street. Many are concerned a new breed of trader robots are taking over roles traditionally taken by humans. Over 80 percent of trade markets are currently using robot traders
همین بخش از نوشته را فقط می‌خواستم نشان دهم. به خصوص همین ۸۰ درصد را.
این را باید به شاپوردانا نشان دهیم که هنوز در ایران حتی اجازه این algorithm trading هم وجود ندارد.
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#10
Automated trading system
________________________________________________________________________
From Wikipedia, the free encyclopedia

Advantages of Automated Trading System
.
.
.​

  • Achieves Consistency [5]
    As orders are processed only when the pre-set rules are satisfied and traders only trade by plan, it helps the traders achieve consistency.[5]
.
.
.​

  • Diversifies Trading [5]
    Automated trading systems allow users to simultaneously trade in multiple accounts which allows them to diversify their portfolio. Diversifying the portfolio allows the users to minimize their risks by spreading the risk over various instruments.[5]

Disadvantages of Automated Trading System

  • Mechanical Failures [5]
    Even though the underlying algorithm is capable of performing well in the live market, an internet connection malfunction could lead to a failure.[5]
  • Monitoring [5]
    Although the computer is processing the orders, it still needs to be monitored because it is susceptible to technology failures as shown above.[5]
  • Over-Optimization [5]
    An algorithm that performs very well on backtesting could end up performing very poorly in the live market. Good performance on backtesting could lead to overly optimistic expectations from the traders which could lead to big failures.[5]
  • Automated trading systems and increase of speculation​
    Automated Trading Systems are instruments for speculators so providing potential significant damage to the real economy and the common good.

Strategies


راهبردهایی (Strategies) که ارایه کرده بود که به درد نمی‌خورد.
آن بخش Over-Optimizationاش را هم نگرفتم. رو چه حسابی بهیک Big Failure می‌تواند منجر شود؟
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#11
اینجا را نگاه کنید شما را به خدا:
مدیرعامل سمات خبر داد: تجلی اراده و عمل در معاملات الگوریتمی
مدیرعامل شرکت سپرده گذاری مرکزی گفت: در معاملات الگوریتمی سیستم ها بر اساس اطلاعات به جای فرد تصمیم گیری می کنند و نتیجه آن نقدشوندگی بازار و *** داد و ستد در بازار ثانویه است.

در معاملات الگوریتمی سیستم ها بر اساس اطلاعات به جای فرد تصمیم گیری می کنند و نتیجه آن نقد شوندگی بازار و *** داد و ستد در بازار ثانویه است.
به گزارش روابط عمومی سمات به نقل از سنا، حسین فهیمی گفت: از آنجا که توسعه بازار اولیه وابسته به ایجاد بازار ثانویه ای مدرن و روان است و معاملات الگوریتمی نقش مهمی در روان سازی معاملات و نقد شوندگی دارد، از این رو توسعه آن به یکی از ضرورت های اجتناب ناپذیر بازار سرمایه بدل شده است.
مدیرعامل شرکت سپرده گذاری مرکزی مهم ترین مزیت معاملات الگوریتمی را تصمیم گیری سیستم به جای انسان دانست و گفت: در این نوع از معاملات نحوه خرید و فروش بر اساس فاکتورهای متعدد تعیین می شود. برای مثال، سرمایه گذار یا راهبر الگوریتمی تعیین می کند که وقتی سهم به قیمت مشخصی و حجم تعیین شده رسید، سهم خریداری یا فروخته شود.
فهیمی با تاکید بر اینکه توسعه بازار سرمایه کشور با رشد هر دو بازار اولیه و بازار ثانویه محقق می شود، افزود: یکی از مهمترین مسایل پیش روی بازار سرمایه موضوع نقدشوندگی و *** معاملات است. بازار اولیه که به طور مستقیم تامین مالی بنگاه های اقتصادی را بر عهده دارد، به طورمطلق وابسته به بازار ثانویه است و بدون بازار ثانویه روان و نقدشونده، صحبت از بازار اولیه، توجیهی ندارد.
وی ادامه داد: بنابراین باید یک بازار ثانویه، قدرتمند، روان، مدرن، مطابق با آخرین دستاوردهای دنیا داشته باشیم تا بتوانیم در کنار آن بازار اولیه را به منظور تامین مالی بنگاه ها بزرگ توسعه دهیم.
مدیرعامل سمات افزود: در این میان بحث معاملات الگوریتمی و توسعه این نوع داد و ستد مطرح است. روش داد و ستد الگوریتمی معاملات بازار ثانویه را روان و نقدشوندگی در این بازار را افزایش می دهد و در نهایت رشد بازار اولیه و توسعه مجموعه بازار سرمایه را به همراه دارد.
فهیمی ادامه داد: بنابراین توسعه معاملات الگوریتمی به یکی از نیاز های ضروری و اجتناب ناپذیر بازار بدل شده و از طریق آن، اراده افراد حرفه ای در داد و ستد با استفاده از توان سیستمی به مرحله عمل حرفه ای می رسد.
مدیرعامل شرکت سپرده گذاری مرکزی در مقابل این پرسش که گام اول توسعه معاملات الگوریتمی چیست؟ پاسخ داد: یکی از اقداماتی که باید در سطح جامعه انجام دهیم، تفکیک سهام داران به دو دسته حرفه ای و غیر حرفه ای است. ما نباید ابزارهای حرفه ای را بدون فرهنگ سازی و آموزش در اختیار افراد غیرحرفه ای قرار بدهیم.
وی افزود: معاملات الگوریتمی و معاملات مشتقه، از ابزارهای حرفه ای هستند. به همان میزان که توسعه این ابزارها برای روان سازی بازار ضروری است و برای افزایش نقدشوندگی به آنها نیاز داریم، استفاده افراد غیر حرفه ای از آنها می تواند زیان بار باشد.
فهیمی ادامه داد: ممکن است فردی پزشک یا مهندس متخصصی و تحصیلکرده باشد، اما لزوما سهام دار حرفه ای نباشد یا حتی ممکن است فردی سهام دار حرفه ای باشد، اما آشنایی کافی با ابزارها نداشته باشد مشخصا برای این افراد نتیجه بهره برداری از ابزار ناشناخته زیان است. مهم است که جامعه هدف ابزارها را شناسایی کنیم و فرهنگ سازی ها را متناسب با آن انجام دهیم.
وی با بیان اینکه معاملات الگوریتمی باید تنها در اختیار افراد حرفه ای قرار بگیرد و در غیر این صورت ممکن است به بازار آسیب وارد کند، تاکید کرد: برای استفاده از این ابزار فرهنگ سازی صحیح ضروری است.
این در حالی است که ما همین دو روز پیش با یک کارگزاری (مفید - مفیدتریدر) صحبت کردیم گفتیم چرا نمی‌شود از درون کد خرید و فروش انجام داد؟ گفت به خاطر اینکه معاملات الگوریتمی در ایران ممنوع است!
مدیر عامل محترم سمات، ما دم خروس شما را باور کنیم یا قسم حضرت عباس شما را؟؟؟ اگر ممنوع است دیگر این روضه‌ها را برای چه می‌خوانید؟
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#12
...

سلام.
یک چیزی بگویم... به خصوص با توجه به اینکه جناب @prince0fpersia از تجربه گفتند...
بررسی گروه برای خرید و فروش سهام از یک نماد بسیار مهم است.
خوب... اصل مطلب همین بود... دیگر نمی‌دانم چه توضیحی برایش بدهم... شاید بهتر باشد این‌گونه توضیح بدهم که هنگام تمرین برای خرید و فروش روی یک نماد نباید تنها به عنوان ورودی کارمان داده‌های همان نماد را در نگر بگیریم. بلکه باید بهتر است نمادهای دیگر به خصوص نمادهای همگروهی (و حتی نمودار نمادهای طلا و نفت و دلار و ...) را نیز در نگر بگیریم.
دیگر چه... دیگر اینکه دستی هم بخواهیم نگاه کنیم زمانی که وضع یک گروه خوب است احتمال موفقیت پیشنهاد خریدمان بیشتر است! و همین‌جور برای فروش...
البته نمی‌دانم پیش‌تر این موضوع در این جستار اشاره شده یا نه... به هر روی... گفتنش بد نبود.
یا علی.

آهان... بگذار این را هم بیافزایم... که اگر داشتن یک عالم ورودی به عنوان خوراک برای سامانه‌مان زیاد است... می‌توانیم یک جور ساده‌سازی‌هایی هم انجام دهیم... مثلا به جای وارد کردن تک‌تک نمادهای بازار یا گروه شاخص بازار یا شاخص گروه را تنها به عنوان ورودی وارد کارهایمان کنیم...
که البته شاخصشان هم یک مقدار دروغین است... بد نیست آدم خودش برای خودش یک شاخص داشته باشد. (من نام شاخص‌هایم را گذاشته‌ام شاخص محمد حسین! البته هنوز رویشان زیاد کار نکرده‌ام و آن چیزی که دوست داشته‌ام را نتوانسته‌ام از دلشان بیرون بیاورم.)
باز هم یا علی.
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#13
چند وقت هست که دارم به ساختار یا نحوه ی تفکر در مغر انسان فکر میکنم. اینکه واقعا انسان چقدر باهوشه؟ و آیا امروز وقت اون رسیده که کامپیوترها بتونن از هوش انسان پیشی بگیرن؟

سالها به این فکر کردم که انسان چطور فکر میکنه؟ و امروز به نتایج جالبی رسیدم! (که البته میخوام مقاله اش کنم فلذا اینجا مطرح نمیکنم!). ولی فقط در همین حد میگم که، اون چیز بزرگ و شگفت انگیر و جادویی و مبهم و ... که ما از مغز انسان میشناسیم(یا بهتره بگم خیال میکنیم)، اصلا با واقعیت مغز و فرایندهای داخلش همخون نیست! مغز انسان هم نهایتا با 10-15 تا فرمول ساده کار میکنه. و یه سیستم کد گذاری نه خیلی پیچیده(نسبت به برنامه های هوش مصنوغی امروز). و نهایتا یه الگوریتم رفت و برگشتی. و صد میلیارد سلول(نورون). درواقع قدرت اصلی مغز بخاطر تعداد خیلی زیاد نورون هاشه. وگرنه هر نورون ساده تر از یک گیت NAND شاید باشه. ولی وقتی با همدیگه شبکه میشن، ترکیب های پیچیده ای درست میکنن(ولی همچنان الگوریتمی که باهاش کار میکنه ساده هست). ساده یعنی همون 10-15 تا فرمول ساده ی نیم خطی منظورمه. شبیه گیت های منطقی که رابطه ورودی/خروجی بسیار ساده ای دارن. (نه مثل تفکر عوام که شاید فکر کنه مغز انسان یه فرمول 100 مجهولی چند صفحه ای داره لابد که از درجه ی چند هم هست).

درواقع چیزی که قدرت مغز رو زیاد میکنه، تعداد زیاد نورون ها هستش. و انواع مختلف ترکیباتی که میشه باهاشون درست کرد(مثل گیت های منطقی در الکترونیک...یا مثل 32 حرف زبان فارسی که میشه باهاش میلیاردها میلیارد جمله و کتاب به زبان فارسی نوشت! اما کلا 32 حرفه، و یه الگوریتم(دستور زبان) نسبتا ساده داره(نحوه چینش فعل و فاعل و اسم و صفت و قید و .... به همراه یه دیکشنری لغات).

و خیلی حرفای دیگه که فاکتور میگیرم

فقط اینارو گفتم، چون چند صفحه ی پیش بحث شده بود که هوش انسان بالاتر از کامپیوتر هست و انسان میتونه اینده ی بازار رو حدس بزنه و کامپیوتر نمیتونه!!(و البته توی تاپیک فیلتر هم یک نفر دیگه این حرفو زده بود بازم). من چه اونجا و چه اینجا سعی کردم توضیح بدم که کامپیوتر نه تنها شبیه، بلکه بهتر از انسان میتونه روند های اینده رو پیدا کنه! و فکر کنم چه در اون تاپیک و چه در این تاپیک، گویندگان اون حرف قانع شدن که کامپیوتر چنین توانایی داره. ولی انگار این بحث ها یه جرفه ای شد تو ذهن خودم که به جواب سوال چندین سالم برسم: "انسان چگونه فکر میکند؟". و اصلا "تفکر در انسان به چه معناست(فکر کردن یعنی چی دقیقا؟)" و یا "ما چطور فکر میکنیم؟(در مغز ما چه میگذرد وقتی داریم فکر میکنیم؟) ". و امروز بالاخره جوابشو پیدا کردم و حتما توی یک مقاله ی درست و درمون منتشرش خواهم کرد!

تا قبل از این، شاید چیزی که خواسته یا ناخواسته تو ذهن خیلی از ما نقش بسته از فکر کردن، شبیه تعریف دین(یا بهتره بگم فیلمها) از روح بود. یعنی همونطور که تو باورهای دینی فکر میکنن روح شبیه مثلا یه ابری از دود یا مه یا همچین چیزی هست(البته از نوع ماورایی)، که هوشمنده، و انگار با یه نخی به بدن ما وصله، و حتی بعضی ها معتقدن تفکر ما توی روح هست! و یا تفکر ما توی یه ابری شبیه روح صورت میگیره که به مغز ما وصله. و خلاصه از این تصورات خیالی و انتزاعی که برای تفکر داریم رو منم ته ناخوداگاه مغزم شکل گرفته بود! هرچند میدونستم قطعا غلطه! و هرچی که هست 100% توی سلول های مغزه(روح از نظر من بی معنیه و وجود نداره...هرجند نمیخوام اصلا درباره اش بحث کنم چون بحث دینی میشه)... ولی برای منم مبهم بود که فکر کردن واقعا چطوری انجام میشه؟ (چون تفکر پایه ی هوش انسانی هستش و به همین خاطره که ما انسان رو دارای هوش میدونیم...چون فکر میکنه!).

اما امروز کاملا متوجه حلقه ی مفقوده ی هوش مصنوعی شدم که تفاوت کامپیوتر با انسان رو میسازه... و اینکه چرا ما اون حسی که از هوشمندی انسان داریم، از هوشمندی یه کامپیوتر نداریم هنوز؟ دلیلش فقط یه فرایند ساده است که انسان ها انجام میدن ولی کامپیوتر ها انجام نمیدن. درواقع انسان ها بصورت یه پکیج کار میکنن، ولی برنامه های هوش مصنوعی بصورت تخصصی مثلا روی پردازش تصویر، یا صوت یا زبان و پیش بینی و .... کار میکنن اما انسان با اون فرایند جانبی که همیشه در کنار خودش داره، این پکیج رو به همدیگه وصل میکنه ولی برنامه های تخصصی کامپیوتری اینکارو نمیکنن. ولی توی ربات های هوشمند، دارن سعی میکنن این کارو بکنن. و یه پکیج از دیدن و شنیدن و حرکت کردن و .... کنار هم باشن(ربات اسیمو هوندا...یا از اون بهتر ربات icub رو سرچ کنید ببینید حتما). ولی این ربات ها هم از یه چیز غافلن که اگر روش کار کنن، دقیقا شبیه انسان میشن! و اون چیزی هست که من مقاله اش خواهم کرد.

ببخشید اگر کلی گویی کردم :)

اومده بودم فقط یه جمله بگم " من دیگه عمرا خودم معامله نمیکنم و 100% میسپارمش به ماشین! و قطعا و یقینا بهتر از من و هر معامله گر نخبه ی دیگری در بورس کار خواهد کرد! حنی 1 اپسیلن شک ندارم" .... ولی به جاش داستان طولانی فوق رو نوشتم ! اونا همش مقدمه ی این جمله آخرم بود!! (ولی خب چون شاید این تاپیک جرقه ی اینو زد که بازم فکر و بررسی کنم ببینم فرق هوش انسان و ماشین چیه(و یا دقیقتر.... تفکر یعنی چی؟ و ما چطور فکر میکنیم؟؟) ، و بالاخره بعد از سالها به جواب سوالم رسیدم، گفتم با شما هم به اشتراک بگذارم(شاید بعدا اگر مقاله رو نوشتم اینجا هم بگذارمش))
سلام.
این موضوعی که شما مطرح فرمودید یک بحث بسیار عمیقی است که ریشه و بسترش به هیچ وجه در علوم (فنون) رایانه و الکترونیک نیست! بلکه هم خواستگاهش جای دیگری است و هم اینکه باید در جای دیگر بررسی شود... حالا بیشتر عرض می‌کنم که منظورم مشخص‌تر شود.

پیش از آغاز اشاره کنم که در بالای همین نوشته‌ها هم یک اشاره‌ای به این موضوع داشتیم و اینکه من در انجمنی دیگر و در جاهای دیگر بسیار به این موضوع اندیشیده‌ام.

من نمی‌دانم شما با مباحث فلسفی چقدر آشنایی دارید... اما این موضوع تمامش به فلسفه بر می‌گردد و به رایانه و الکترونیک و زیست‌شناسی تقریبا هیچ ربطی ندارد!

موضوعی که تفاوت بین انسان و ماشین را می‌سازد قابلیت‌ها و سرعت‌ها و پیچیدگی‌ها نیست. موضوع یک چیز بسیار اساسی است. یعنی اساس فهم. اساس درک. اساس شناسایی. که به آن خودشناسی هم می‌گویند.
ماشین شاید از انسان بهتر ادای انسان را در بیاورد. محاسباتی که انسان می‌خواهد انجام دهد را شاید با چند برابر سرعت بیشتر بتواند انجام دهد.
ولی تفاوت اینجاست که ماشین نمی‌داند!
ماشین نمی‌داند که دارد چه کار می‌کند.
این انسان است که می‌داند.
من به عنوان کسی که ماشین را می‌سازم و به او دستوراتش را می‌دهم می‌دانم که ماشین نمی‌داند.

موضوع بسیار ساده و در عین حال ژرف است. بسیار.
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#14
«من» یک آغاز و یک آغاز گر است.
آغاز گر.
آغازگر.
آغازگر.

آغاز کردن شاید تنها، کار خدا باشد. بگذریم.

آغاز کردن کاری است که تنها یک نفر (در ابتدای سلسله) می‌تواند انجام دهد.

آغاز کردن کاری است که تنها معنای «آزادی» و «اختیار» را در خود دارد.

و اینجا (جایی که «من» ایستاده‌ام) تنها جایی است که آغاز می‌تواند بکند.
این را با بررسی موضوعات زیست‌شناسی نمی‌توان فهمید. با بررسی تاریخ و تغییرات بدن و وراثت و زایش نمی‌توان فهمید. این موضوع تنها و تنها و تنها با یک لحظه اندیشه در خود قابل فهم است.

آیا من در آغاز سلسله هستم یا در میانه آن؟ آیا من مجبور هستم یا آزاد و مختار؟
من آغاز می‌کنم. چرا که درک کردن عین اختیار و آزادی و آغازگری است. من به واسطه اینکه بین فهم موضوعات مختلف می‌توانم حرکت کنم آزاد نیستم بلکه به واسطه اینکه می‌فهمم آزاد و آغازگرم.
اگر مجبور بودم و اسیر به من گفته می‌شد به فلان چیز بیاندیش و این اندیشه یک اندیشه مصنوعی و دروغ بود که در حین آن من به محاسبات و اندیشه‌ام آگاهی نداشتم.
ولی من آگاهم. من می‌فهمم. من می‌توانم به اندیشه‌ام نگاه کنم. آن را درک می‌کنم. من به اندیشه‌ام می‌توانم نگاه کنم. من می‌توانم ببینم. می‌توانم منظره را ببینم.
ماشین نمی‌تواند ببیند. من می‌توانم ببینم.
 

prince0fpersia

Well-Known Member
کاربر فعال
عضو تازه
#15
سلام.
این موضوعی که شما مطرح فرمودید یک بحث بسیار عمیقی است که ریشه و بسترش به هیچ وجه در علوم (فنون) رایانه و الکترونیک نیست! بلکه هم خواستگاهش جای دیگری است و هم اینکه باید در جای دیگر بررسی شود... حالا بیشتر عرض می‌کنم که منظورم مشخص‌تر شود.


پیش از آغاز اشاره کنم که در بالای همین نوشته‌ها هم یک اشاره‌ای به این موضوع داشتیم و اینکه من در انجمنی دیگر و در جاهای دیگر بسیار به این موضوع اندیشیده‌ام.

من نمی‌دانم شما با مباحث فلسفی چقدر آشنایی دارید... اما این موضوع تمامش به فلسفه بر می‌گردد و به رایانه و الکترونیک و زیست‌شناسی تقریبا هیچ ربطی ندارد!

موضوعی که تفاوت بین انسان و ماشین را می‌سازد قابلیت‌ها و سرعت‌ها و پیچیدگی‌ها نیست. موضوع یک چیز بسیار اساسی است. یعنی اساس فهم. اساس درک. اساس شناسایی. که به آن خودشناسی هم می‌گویند.
ماشین شاید از انسان بهتر ادای انسان را در بیاورد. محاسباتی که انسان می‌خواهد انجام دهد را شاید با چند برابر سرعت بیشتر بتواند انجام دهد.
ولی تفاوت اینجاست که ماشین نمی‌داند!
ماشین نمی‌داند که دارد چه کار می‌کند.
این انسان است که می‌داند.
من به عنوان کسی که ماشین را می‌سازم و به او دستوراتش را می‌دهم می‌دانم که ماشین نمی‌داند.


موضوع بسیار ساده و در عین حال ژرف است. بسیار.

علیکم السلام
این بحثی که میفرمایید خیلی طول و درازه(البته از نظر من هم خیلی ساده است، ولی تا طرفین بیان فهم و درک خودشون رو به طرف مقابل منتقل کنند و فهم و درک طرف مقابل رو متوجه بشن، معمولا یا بی نتیجه میمونه، یا خیلی خیلی طولانی میشه، و یا اخرش با قهر و دعوا و کل کل و این حرفا تموم میشه... همینقدر به شما بگم که یک زمانی سالها تو بزرگترین انجمن های دینی و فلسفی بحث کردم درباره اش!). و من همونطور که توی اون تاپیک هم گفتم اصلا نمیخوام واردش بشم.

اینکه میگید ماشین درک نمیکنه که چکار میکنه، کاملا اشتباهه! درواقع هوش مصنوعی رو کلا نقض فرمودین! شما(با توجه به نوشته هایی که قبلا ازتون خوندم) هوش مصنوعی رو یکجور اکسپرت سیستم پیشرفته میدونید که سعی میکنه عمل کرد مغز انسان رو شبیه سازی یا تقلید کنه! برای همینه که درک و فهم براش قایل نیستین و میگید نمیفهمه داره چکار میکنه!

اما من همون تاپیک هم سرنخ رو دادم... رباتی مثل icub اصلا طراحی و ساخته شده تا فهم و درک کنه! و اصلا هوش مصنوعی یعنی درک و فهم ماشین! که بعدش خودش بتونه این درک و فهمشو ارتقا بده. و چیزهای جدیدی یاد بگیره. یادگیری فقط supervised learning or unsuperised learning نیست! الان مباحث reinforcement learning و online-learning مطرحه که اصلا کارش همینه. خیلی ساده: یک ربات بساز و سپس اجازه بده او خودش را بسازد. (شبیه: یک بچه بزا و سپس ولش کن خودش بعدا یاد میگیرد و یک بچه خودش میزاید و ....).

اون تصوری که حس میکنم شما دارید از هوش مصنوعی، همون اکسپرت پیشرفته است. ورودی خاص میدی و خروجی خاص میگیری. ولی هوش مصنوعی یک concept خیلی بزرگتری هست و قصدش ساخت موجود هوشمندی است که مثل انسان متولد میشود، سپس خودش یاد میگیرد و رشد میکند(به لحاظ درک و فهم).

این موضوعی که گفتم درکش برای شاید اندک افرادی که خیلی متخصص در هوش مصنوعی باشن ممکن باشه! من خودم سالهای سال(مثلا 5 سال!!) به این موضوع بصورت تخصصی فکر کردم. یعنی بعد از گرفتن ارشد! و قبلش هم بصورت همان فلسفی که شما فرمودید همیشه بهش فکر میکردم. و الان مقاله ای که گفتم دقیقا میخوام با فرمول و عدد و رقم به شما و بقیه اثبات کنم که تصورشون از فهم و درک و تفاوت انسان و ماشین اشتباه است!
 

prince0fpersia

Well-Known Member
کاربر فعال
عضو تازه
#16
آغاز کردن کاری است که تنها یک نفر (در ابتدای سلسله) می‌تواند انجام دهد.
-شما اول باید عدم رو اثبات کنید! (عدم رو نمیشه حتی درک کرد چه برسد به اثبات! درواقع شبیه رد کردن شتر از سوراخ سوزن هست! چون بنظرم یک موضوع انتزاعی و غیر واقعی است)
-که بعدش یک آغاز براش بگذارید!
-و بعدش خدای آغازگر براش بسازید(میگم بسازید، چون به غیر از ادعای دین مداران، هیچ فکت علمی از وجود خدا در دسترس نیست)

فقط یادتون باشه در تله ی بیگ بنگ نیفتید یکوقت! چون بیگ بنگ میگه جهان قبلا به اندازه ی یک توپ فشرده بود و بعدش با یک انفجار شروع به گسترش کرد! نمیگه جهان یهو از عدم به وجود اومد! عدم یعنی همون توپ هم نباشه کلا و از هیچی(که من حقیقتا نمیتونم درک کنم هیچی یعنی چی!) همه چیز(این دنیای مادی) پدیدار شود!
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#17
-شما اول باید عدم رو اثبات کنید! (عدم رو نمیشه حتی درک کرد چه برسد به اثبات! درواقع شبیه رد کردن شتر از سوراخ سوزن هست! چون بنظرم یک موضوع انتزاعی و غیر واقعی است)
-که بعدش یک آغاز براش بگذارید!
-و بعدش خدای آغازگر براش بسازید(میگم بسازید، چون به غیر از ادعای دین مداران، هیچ فکت علمی از وجود خدا در دسترس نیست)

فقط یادتون باشه در تله ی بیگ بنگ نیفتید یکوقت! چون بیگ بنگ میگه جهان قبلا به اندازه ی یک توپ فشرده بود و بعدش با یک انفجار شروع به گسترش کرد! نمیگه جهان یهو از عدم به وجود اومد! عدم یعنی همون توپ هم نباشه کلا و از هیچی(که من حقیقتا نمیتونم درک کنم هیچی یعنی چی!) همه چیز(این دنیای مادی) پدیدار شود!
به هیچ وجه.
عدم وجود ندارد که بخواهیم برای تعریف «آغاز کردن» به آن احتیاج پیدا کنیم.
عدم یعنی نیستی و چگونه بگوییم نیستی هست؟
آغاز کردن یعنی همان جاودانگی.

البته من نمی‌دانم ایراد شما دقیقا در چه حیطه‌ای بود... این یک موضوع مطلق بود. ولی در مورد آغازکنندگی نسبی... بلی... در آغاز کنندگی نسبی نیاز به یک عدم نسبی هست...

اگر موضوع صحبت ما آغاز کنندگی نسبی باشد... که خوب... عدم نسبی که این‌قدر واضح و آشکار است که حتی نیاز به اثبات هم ندارد! این توپ نبوده حالا هست... قبلا عدم نسبی داشته و اکنون وجود نسبی... این یک چیز واضحی است که قبلا عدم نسبی داشته و در آینده هم ممکن است دوباره عدم داشته باشد...
ولی اگر ایرادی که شما وارد کردید مربوط به عدم مطلق بوده باشد... نه... اصلا عدمی وجود ندارد. (نیستی‌ای نیست. هر چه هست هست.)
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#18
علیکم السلام
این بحثی که میفرمایید خیلی طول و درازه(البته از نظر من هم خیلی ساده است، ولی تا طرفین بیان فهم و درک خودشون رو به طرف مقابل منتقل کنند و فهم و درک طرف مقابل رو متوجه بشن، معمولا یا بی نتیجه میمونه، یا خیلی خیلی طولانی میشه، و یا اخرش با قهر و دعوا و کل کل و این حرفا تموم میشه... همینقدر به شما بگم که یک زمانی سالها تو بزرگترین انجمن های دینی و فلسفی بحث کردم درباره اش!). و من همونطور که توی اون تاپیک هم گفتم اصلا نمیخوام واردش بشم.

اینکه میگید ماشین درک نمیکنه که چکار میکنه، کاملا اشتباهه! درواقع هوش مصنوعی رو کلا نقض فرمودین! شما(با توجه به نوشته هایی که قبلا ازتون خوندم) هوش مصنوعی رو یکجور اکسپرت سیستم پیشرفته میدونید که سعی میکنه عمل کرد مغز انسان رو شبیه سازی یا تقلید کنه! برای همینه که درک و فهم براش قایل نیستین و میگید نمیفهمه داره چکار میکنه!

اما من همون تاپیک هم سرنخ رو دادم... رباتی مثل icub اصلا طراحی و ساخته شده تا فهم و درک کنه! و اصلا هوش مصنوعی یعنی درک و فهم ماشین! که بعدش خودش بتونه این درک و فهمشو ارتقا بده. و چیزهای جدیدی یاد بگیره. یادگیری فقط supervised learning or unsuperised learning نیست! الان مباحث reinforcement learning و online-learning مطرحه که اصلا کارش همینه. خیلی ساده: یک ربات بساز و سپس اجازه بده او خودش را بسازد. (شبیه: یک بچه بزا و سپس ولش کن خودش بعدا یاد میگیرد و یک بچه خودش میزاید و ....).

اون تصوری که حس میکنم شما دارید از هوش مصنوعی، همون اکسپرت پیشرفته است. ورودی خاص میدی و خروجی خاص میگیری. ولی هوش مصنوعی یک concept خیلی بزرگتری هست و قصدش ساخت موجود هوشمندی است که مثل انسان متولد میشود، سپس خودش یاد میگیرد و رشد میکند(به لحاظ درک و فهم).

این موضوعی که گفتم درکش برای شاید اندک افرادی که خیلی متخصص در هوش مصنوعی باشن ممکن باشه! من خودم سالهای سال(مثلا 5 سال!!) به این موضوع بصورت تخصصی فکر کردم. یعنی بعد از گرفتن ارشد! و قبلش هم بصورت همان فلسفی که شما فرمودید همیشه بهش فکر میکردم. و الان مقاله ای که گفتم دقیقا میخوام با فرمول و عدد و رقم به شما و بقیه اثبات کنم که تصورشون از فهم و درک و تفاوت انسان و ماشین اشتباه است!
من نمی‌دانم icub از چه فناوری و الگوریتمی بهره می‌برد...
همین‌جور زیاد نگاه نکردم که آن reinforcement learning چیست...
ولی بیایید اصلا فرض کنیم انسان‌ها یک سری روبات ایجاد کردند که بسیار شبیه انسان عمل می‌کنند و آنها را فرستادند به یک کهکشان دوردست و دیگر حتی نگاهشان هم نکردند و آن روبات‌ها در آن سیاره برای خودشان زاد و ولد کردند و ملت‌ها تشکیل دادند و تاریخ ایجاد کردند و با هم جنگ و صلح‌ها کردند و صاحب فناوری شدند و فناوری‌هایشان را هم ارتقاء دادند و زندگی روزانه داشتند... برنامه‌های خودشان را خودشان تغییر می‌دادند و ارتقاء پیدا می‌کردند... حتی از نظر هوشی بالاتر از انسان... (دیگر از این بالاتر که نداریم. بالاترین حد ممکن را گفتم.)
ولی یک پرسش: آیا آنها خودشان می‌دانند که حضور دارند؟ آیا آنها خودشان می‌دانند که هستند و دارند یک کارهایی می‌کنند؟ آیا آنها به کارهایی که می‌کنند و به این تاریخی که می‌سازند و می‌نگارند و فناوری‌هایی که ارتقاء می‌دهند آگاهی دارند؟
این یک موضوع بسیار ساده و ژرف است. بسیار بسیار بسیار ژرف. باید تنها با تامل این موضوع را آدم درون خودش پیدا کند. حالا من یک مقدار توضیح در نوشته‌ی بعد خدمتتان عرض می‌کنم. ولی تنها راه پیدا بردن به این موضوع تامل است.
 

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#19
۱- بیایید تصور کنیم که ما یک ماشین حساب بودیم که تنها چند عمل ساده انجام می‌دادیم.
حالا بیایید تصور کنیم که ما یک ماشین حساب بودیم که چند عمل ساده انجام می‌دادیم و همزمان می‌دانستیم که داریم چند عمل ساده انجام می‌دهیم.
۲- بیایید خود اکنونمان را تصور کنیم که هر روز کارهایی انجام می‌دهیم...
حالا بیایید تصور کنیم که همین که هستیم بودیم ولی به کارهایی که روزانه انجام می‌دادیم آگاهی نداشتیم.
۳- ماشینی بسیار پیشرفته را در نگر بگیرید که همه کارهای ما را عینا تقلید می‌کند. حتی طریقه‌ی تقلید از طبیعت و کپی‌برداری الگوهای جدید و چسباندن آن به خود و ارتقاء برنامه شخصی خود و برقرار کردن پیوندهای اجتماعی و ایجاد چیزی شبیه به تصادف در دی‌ان‌ای خود... همه کارهای انسانی را عینا انجام می‌دهد... ولی نمی‌داند که دارد این‌ کارها را انجام می‌دهد... صرفا یک روند ادامه‌دار است بدون اینکه آگاهی داشته باشد دارد این کارها را می‌کند/می‌کنند.
حالا ماشینی را تصور کنید که همه این کارها را انجام می‌دهد و در عین حال می‌داند که دارد چه کار می‌کند و به حضور خود آگاهی دارد.


...

در کدام بخش از این ماشین ما به ماشین گفته‌ایم که به خودت آگاه باش؟ (یا ببین)
تفاوت دیدن یک متغیر با وجود داشتن آن و عکس‌العمل نشان دادن به آن بدون درک آن چیست؟ آیا هیچ فرقی نمی‌کند؟
آیا صرف وجود چند متغیر در حافظه ماشین که با آنها کار می‌کند به معنی آگاهی ماشین از آن متغیرهاست؟
توسط چه برنامه یا الگوریتمی این آگاهی (و خودآگاهی) را ما به ماشین می‌توانیم یاد دهیم؟
آیا صرف ایجاد کردن یک شبکه عصبی به گونه‌ای که بتواند برنامه‌ی خودش را تغییر دهد باعث ایجاد خودآگاهی در ماشین می‌شود؟
آیا آگاهی یک محاسبه است؟ یک فرآیند است؟
خودآگاهی چیست اصلا؟ آگاهی چیست؟ و چگونه به ماشین قابل انتقال است؟
 
آخرین ویرایش:

mhjtalarebourse

Well-Known Member
کاربر فعال
#20
در کدام بخش از این ماشین ما به ماشین گفته‌ایم که به خودت آگاه باش؟ (یا ببین)
منظور از این نوشته این بود که...
آیا در یک یا یک‌سری از کدهایمان ما به ماشین این دستور را داده‌ایم که «خودآگاهی‌داشته‌باش»؟
اگر این دستور را داده‌ایم کجاست؟
در چه حالتی ماشین دارای آگاهی می‌شود و بدون آن بدون آگاهی می‌شود؟
اگر ما ماشین را ساخته‌ایم باید بدانیم دیگر...
یک سری کد باید باشند که با برداشتن آنها خودآگاهی به وجود می‌آید و با حذف آنها خودآگاهی از بین می‌رود. یک سری کد یا یک مکان فیزیکی (مثلا بخشی از حافظه دستگاه یا بخشی از پردازنده آن).
آیا این یک سری کد همان فیدبک روی برنامه خود است؟
یعنی «توانایی تغییر برنامه خویش» آیا همان «خودآگاهی» یا «آگاهی» است؟
یعنی اگر این باشد ماشین نمی‌داند دارد چه می‌کند و صرفا یک کاری می‌کند و اگر این بازخورد به ماشین افزوده شود او پس از این می‌داند دارد چه می‌کند. ؟


نه‌خیر.
این مسئله بسیار ژرف‌تر از این حرف‌هاست...
موضوع این است که اصلا آگاهی درون نرون (یا ما بین آنها، یا حالتی مادی روی آنها) نیست!
این نرون است که درون آگاهی است!
مادی‌گراها (ماتریالیست‌ها، تجربه‌گراها، دانشمندان علوم تجربی) یک عمر به ما گفته‌اند شما هر چه هستید همین مغز هستید... (و دلیل هم این را آورده‌اند که اگر مغز نباشد انسان می‌میرد و اگر مغز چنین شود انسان چنان می‌شود!)
در صورتی که من می‌دانم آگاهی چنان وجود سهمگینی است که نه تنها درون این مغز کوچک... بلکه درون کل کهکشان‌های مادی نیز جا نخواهد شد. (که حتی ای بسا برعکس) آگاهی چنان وجود گسترده‌ای است که عمر بدن من که سهل است... بلکه عمر تمام تاریخ بشر و عمر تمام دنیای مادی (که از نگر زمانی بی‌نهایت است) در برابرش درنگی کوتاه بیش نیستند.
این آگاهی است که...
چه بگویم؟
ولش.
یا علی.
 
بالا