نغمه افغاني - پرويز گيلاني

شروع موضوع توسط امير كبيري ‏12 آگوست 2004 در انجمن تالار گفتمان بورس

  1. امير كبيري

    امير كبيري New Member عضو تازه

    تاریخ عضویت:
    ‏17 جولای 2004
    ارسال ها:
    1,013
    تشکر شده:
    2
    جمعه، 22 خرداد، 1383
    نغمه افغانی
    پرويز گيلاني
    «نغمه» يك دختر افغاني است كه سال‌ها در ايران زندگي كرده و حالا هم يك شوهر ايراني دارد. او پدرش را در جنگ‌هاي داخلي افغانستان از دست داده و اكنون با مادرش در يكي از محله‌هاي شمال تهران زندگي مي‌كند.نغمه دانشجوي حسابداري است و به‌دليل علاقه وافري كه به سرمايه‌گذاري دارد، روزي چند ساعت از وقت خود را در تالار معاملات بورس تهران مي‌گذراند.شوهر او مدير مالي يك شركت سرمايه‌گذاري است و اما آن طور كه نغمه عاشق تجارت است، شوهرش به سرمايه‌گذاري علاقه‌اي ندارد.نغمه مي‌گويد: «بعضي وقت‌ها كه شوهرم حساب و كتاب شركت را به خانه مي‌آورد به او كمك مي‌كردم تا اينكه او اعتراف كرد كه من استعداد عجيبي براي فعاليت‌هاي حسابداري و حسابرسي دارم.»

    با اين مقدمه كه در مورد نغمه دختر بااستعداد افغاني نوشتم، مي‌خواهم سبك فعاليت او در بورس را براي شما توضيح دهم. اما قبل از آن جريان آشنايي ملاقاتم با نغمه را براي شما تعريف مي‌كنم.

    چند شب پيش اي‌ميلي دريافت كردم كه در آن يك دختر خانم با لحن بسيار مودبانه‌اي از من درخواست يك ملاقات حضوري كرده بود.

    اين خانم خيلي زيركانه من را در يك عمل انجام شده قرار داد و بدون اينكه نظر من را خواسته باشد، نوشته بود «رأس ساعت 11 صبح روز چهارشنبه جلو در اصلي تالار حافظ ما منتظر شما هستيم.»

    باور كنيد من هم محدوديت‌هاي خودم را دارم. اما آن روز بدون اينكه چيزي از قرار ساعت 11 يادم مانده باشد، خيلي اتفاقي به تالار حافظ رفتم. كارم كه تمام شد، از دست‌فروش جلو تالار يك بسته سيگار گرفتم و در همين لحظه متوجه حضور يك خانم و يك آقا شدم.

    دختر خانم كه يك عينك آفتابي به چشم زده بود، لباسي خاص به تن داشت. يك مانتوي مشكي خفاشي كه حاشيه آن به سبك لباس‌هاي افغاني و تاجيكي، زردوزي شده بود. با ديدن كيف دستباف آن خانم، يك‌دفعه ياد اي‌ميل روز قبل افتادم. به ساعتم نگاه كردم. يك ربع از 11 گذشته بود. مطمئن شدم كه دختر خانمي كه جلوي تالار حافظ ايستاده، همان نغمه است كه براي من اي‌ميل فرستاده است.

    جلو رفتم و با كمي خجالت پرسيدم، «خانم نغمه؟ من پرويز گيلاني هستم.»

    بله ايشان خانم نغمه بودند و مردي كه كنارش ايستاده بود، منوچهر، شوهر ايراني ايشان بود. بعد از سلام و احوالپرسي از آنها دعوت كردم كه براي گفت‌وگو به يك كافي‌شاپ برويم. نغمه و شوهرش پذيرفتند و با هم به كافي‌شاپي رفتيم كه پاتوق سرمايه‌گذاران بورس تهران است.

    نغمه مدام حرف مي‌زد، تحليل مي‌كرد و نگران بود. او تقريباً مجال صحبت كردن به من و شوهرش را نمي‌داد اما اعتراف مي‌كنم كه حرف‌هايش خيلي منطقي و پخته بود.

    از او در مورد علاقه‌اش به بورس پرسيدم. در حالي كه ليوان آب پرتقالش را مزه‌مزه مي‌كرد، گفت: «پدرم، در سفارت افغانستان، سال‌ها، سمت سياسي داشت. ما در مشهد زندگي مي‌كرديم و البته خانه‌اي هم در تهران داشتيم. ارتباطي كه پدرم با مديران بعضي كارخانه‌هاي ايراني داشت، به علاقه‌مندي او به سرمايه‌گذاري منجر شد. او عمدتاً كار صادرات سيمان را به‌دليل كمك به بازسازي افغانستان و سود خوبي كه داشت، انتخاب كرده بود و من هم كم‌كم وارد معاملات اقتصادي پدرم شدم.»

    نغمه ادامه داد: اوايل كار فقط، حساب و كتاب مي‌كردم، اما بعدها عاشق سرمايه‌گذاري هم شدم. چون شناسنامه ايراني داشتم، موفق شدم دوهزار سهم شركت سيمان قاين و سه‌هزار سهم قند تربت جام را بخرم. پدرم نگران بود اما بعد از مدتي از كار من ابراز رضايت كرد.»

    نغمه به اينجا كه رسيد، سرش را پايين انداخت و مكث كرد. به جاي او منوچهر كه سيگاري آتش زده بود، گفت: «اسماعيل‌خان، پدر نغمه، سال 80، توسط گروه طالبان كشته شد و نغمه و مادرش، براي ادامه زندگي به تهران آمدند.»

    از كشته شدن پدر نغمه ابراز تاسف كردم و پرسيدم شما دو نفر چگونه با هم آشنا شديد؟

    نغمه توضيح داد: «من تازه در رشته حسابداري قبول شدم كه منوچهر را اتفاقي در دانشگاه ديدم. منوچهر هم براي ادامه تحصيل به دانشگاه آمده بود و ما كم‌كم به هم علاقه‌مند شديم.»

    به منوچهر گفتم: خيلي خوش‌سليقه هستي چون گذشته از ازدواج با يك خانم زيبا، با يك خانم سهامدار ازدواج كردي.»

    اما منوچهر گفت: نغمه آن موقع هنوز عاشق بورس نشده بود و پول هم نداشت اما بعد از مشخص شدن حساب و كتاب‌هاي مرحوم اسماعيل‌خان، پول كلاني دستش رسيد و مجبور شد، مديريت اين پول را برعهده بگيرد.

    نغمه رشته كلام را در دست گرفت و ادامه داد: «من اول قصد داشتم پولم را در بانك بگذارم، اما به پيشنهاد دوست پدرم، قسمتي از ارث را وارد كار ساختمان كردم. دوست داشتم به‌طور مستقيم بر كارها نظارت داشته باشم، اما ديدن صحنه‌هاي كار كشيدن از كارگران افغاني، برايم چندش‌آور بود. بنابراين پولم را از كار ساختمان خارج كردم. آن موقع اوايل نامزدي من با منوچهر بود و او پيشنهاد كرد كه سرمايه‌ام را وارد بورس كنم.»

    اينگونه بود كه نغمه، سرمايه‌اش را وارد بورس كرد. او حالا 600 ميليون تومان سرمايه دارد و خودش را به شدت آلوده به سهام كرده است.

    اما نغمه مجبور است مدتي را از بازار دور بماند، از برآمدگي لباسش پيدا است كه باردار است. منوچهر مي‌گويد: بچه بورس‌باز دوررگه افغاني – ايراني، ديدن دارد. مي‌خنديم و از هم خداحافظي مي‌كنيم.

    راستي شما هم اگر دوست داشتيد، داستان سرمايه‌گذاري‌هاي خود را براي من اي‌ميل كنيد. در ضمن به وبلاگ من هم سر بزنيد، پيام‌هاي شما از لذت سرمايه‌گذاري هم بيشتر است.



    ¤ نوشته شده در ساعت 19:14 توسط پرويز گيلاني
     
  2. حسن قلي ميرفندرسكي اصل

    حسن قلي ميرفندرسكي اصل New Member عضو تازه

    تاریخ عضویت:
    ‏17 جولای 2004
    ارسال ها:
    63
    تشکر شده:
    1
    با سلام

    سلام آقاي كبيري دست شما درد نكنه بابت مطالب جالبتان به خصوص نوشتهاي آقاي پرويز گيلاني من هميشه اين نوشته ها را ميخوانم در ضمن ميخواستم آدرس وبلا گ ايشون رو بدونم باتشكر در ضمن ياد آقاي كربا سيان به خير چون توي سايت پارس (مرحوم مغفور ) هم ايشان اين زحمت را ميكشيدن دست همه شما درد نكنه :wink:
     
  3. سهامدار تازه كار

    سهامدار تازه كار New Member عضو تازه

    تاریخ عضویت:
    ‏20 جولای 2004
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    0
    سلام اقاي فندرسكي

    اقاي مير فندرسكي سلام

    يادمه اسفند پارسال بود من تاره وارد بورس شده بودم

    اون موقع نمي دو نستم افزايش سرمايه از محل جا يزه يعني چي :lol:

    يادمه پر سيدم شما جواب داديد تو پارس

    اون موقع اوضاع خوب نبود صدرا گرفته بودم كه گذاشته بود سر كار

    الان او ضام خيلي بهتره

    برا يكي از رفيقا 3 هفته قبل شاراك و غدير گرفتم اول مي خوستم گاز لوله 3000 تومني بگيرم

    كه گيرش نيو مد و لي گيره خو دم اومد البته الاف كد بورس شد

    شايد اكه گيرش مي يومد همون اول كاري چه حالي مي كرد

    زماني كه ما وارد شديم كسي نبود اينجوري واسمون سهم بخره خلاصه

    غرض از مزاحمت ادرس وبلاگ پرويز گيلاني

    http://www.talarehafez.persianblog.com/

    http://parvizgilani.persianblog.com
     
  4. علي مزيناني

    علي مزيناني مسدود شده مسدود شده

    تاریخ عضویت:
    ‏18 جولای 2004
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    1
    از طريق يك همكار جوان آشنا شدم

    سلام به همه
    بنده بهمن ماه سال1381 از طريق همكار جواني (كه تقريبآ مي توان گفت در اداره كارآموز بود)
    با بورس آشنا شدم....يك روز دستم رو گرفت برد يكي از كارگزاري هاي حافظ...
    حدود 5 ميليون پول داشتم....
    از همون اول از كسايي بودم كه بوي سهام خوب رو زود حس مي كردم.....خريد رو خيلي خوب انجام مي دادم...برعكس كارم تو فروش افتضاح بود....
    اون دوست جوان 6 ماه بعد از كار دولتي انصراف داد و چسبيد به بورس.....
    خيلي چيز ها از اون موقع تا حالا ياد گرفتم و صد ها برابر هم هنوز نميدونم....
    الان سرمايه بورسي رو به حدود 90 رسوندم......
    يه اشكالي كه در بورس ايران مي بينم اينه كه اگه مي خواي سود خوب ببري بايد
    از نيمه دوم خرداد تا نيمه دوم مهر بايد تقريبآ زمين گير بشي و بچسبي به اطلاعات و تماس با كارگزاري....
    تابستان سال 1382 ...يه مدتي ايران نبودم كلي ضرر كردم....
    بورس رو به جنبه سود فقط نگاه نمي كنم...اون رو يه نوع بازي با اطلاعات مي دونم....كه خيلي اين بازي رو دوست دارم

    يه چيزي كه شايد براتون جالب باشه بگم اينه كه اولين خريد بورسي من وپترو بود....و هنوز هم در سبد دارمش....
    دومين خريد بورسي من ايرانخودرو بود و سومي
    كربن....
    اون دوستي كه بورس رو به من ياد داد هنوز باهاش در تماس هستم.....
    هميشه معدل سودش خوب هست (بيشتر از من) گرچه وقتي كارمون رو هر 6 ماه با هم مقايسه مي كنيم به ظاهر ضررش از من بيشتر هست....
    علتش شايد اينه كه ريسك پذيريش از من بيشتر هست....چون كارمند دولت بودن رو ديگه فراموش كرده به هر حال خدا عمرش بده....
    من اعتماد به نفس خودم در تشخيص سهام خوب براي
    خريد رو رمز موفقيتم مي دونم ولي هنوز ريسك رو عامل مهمتري مي دونم.
    آخرش اينكه هيچوقت سهام با رتبه نقد شوندگي 3 رقمي نخريده و نمي خرم....
    يا حق