مگويند..............

سعيد تهراني

Member
کاربر فعال
ميگويند صدرا با شركت سرمايه كذاري نفت شركت مشترك حفاري تاسيس كرده و در حال مذاكره براي قرارداد بزرگ حفاري با شركت نفت در حد يك ميليارد دلار هستند ضمنا اقاي خبره عضو هيت مديره سرمايه گذاري نفت هم اخيرا شده اند
 

darma

Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
جوزف بیرچ و سوتیریس چارالامبوس
جوزف و سوتیریس به صورت کاملاً اتفاقی آینه‌ای را در زباله‌دانی بیرون از منزل خود پیدا کردند و از آنجایی که این آینه ظاهر جذاب و زیبایی داشت، آن را به خانه آوردند و از دیوار یکی از اتاق‌های آپارتمان‌شان آویزان کردند. این دو فرد بخت‌برگشته حتی روح‌شان هم خبر نداشت که این آینه بی‌دلیل بیرون از خانه و در زباله‌دان قرار نگرفته و داستان‌های وحشت‌باری در آن نهفته است.

مدت زیادی از حضور این آینه شیطانی در خانه آن‌ها نگذشت که مشکلات مالی و بیماری بر سر این دو نفر آوار شد. اما این مشکلات تازه شروع بدبختی‌های جوزف و سوتیریس بیچاره بود. بیماری این دو شدت گرفت و روز‌به‌روز حالشان بدتر شد. آن‌ها شب‌ها با جیغ و فریاد از کابوس‌هایی بیدار می‌شدند که پس از بیداری هرگز این کابوس‌ها را به‌خاطر نمی‌آوردند. قضیه بالاتر گرفت و سایه‌های ترسناک بر روی این آینه در حال رقص دیده می‌شد. این دو نفر نیز زخم‌های عجیب و غریبی را روی بدن خود مشاهده می‌کردند.

کار به جایی رسید که این زوج بخت‌برگشته به آینه شک کردند و به این نتیجه رسیدند که این آینه شیطانی است و آن‌ها را به تسخیر خودش در آورده. در نتیجه آینه مذکور را در «ای‌بِی» (Ebay) به فروش گذاشتند. این زوج تمام بدبختی‌هایی که این آینه بر سر آن‌ها آورده بود را در توضیحات فروش آن نوشتند و در نهایت فردی جرأت خرید این آینه را پیدا کرد. جالب اینجاست همان‌گونه که این زوج فکر می‌کردند، پس از فروش آینه، تمام بدبختی‌های آن‌ها نیز به پایان رسید و زندگی آن‌ها به حالت طبیعی بازگشت.

اگر به این فکر می‌کنید که آینه شیطانی را چه کسی خریداری کرده است باید برای شما بگوییم که هویت این خریدار مرموز هرگز برملا نشد و هیچ‌کسی نمی‌دارد این آینه اکنون در اختیار چه کسی است.
 

darma

Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
این قطار به جایی نمی رود

دیوید جکسن رئیس پلیس ایالت یوتا مردی وظیفه شناس و پدری مهربان بود . او سالها پیش همسر خود را از دست داده بود و تنها همدم او پسرش تامز بود . تامز دوست داشت مثل پدرش یک پلیس بشود ولی نامزدش لوری با اینکار مخالف بود . انروز لوری و تامز به خانه پدر امده بودن تا به کمک او بتوانند مشکلشان را حل کنند . دیوید با صبوری به حرف انها گوش داد و سپس برای اینکه روز تعطیلشان خراب نشود به انها پیشنهاد کرد به یک سینما بروند او میخواست ان دو را کمی ارام کند و سپس در یک زمان مناسب با انها حرف بزند . ایستگاه مترو دقیقا جلوی خانه انها بود و انها تصمیم گرفتن با مترو بروند . انها انقدر مشغول صحبت بودن که اصلا متوجه نشدن کی وارد کوپه قطار شدن . قطار با سرعت زیادی حرکت میکرد و این کمی غیره طبیعی به نظر میرسید .در ان بعدظهر تعطیل باید قطار شلوغ باشد ولی اینگونه نبود انگار انها تنها سرنشینان ان قطار بودن . البته یکنفر هم چند ردیف جلوتر از انها نشسته بود . حس پلیسی دیوید به ان میگفت که باید خبری باشد . تامز و لوری هم همین احساس را داشتند . تامز به پدرش گفت فکر میکنم قطار را اشتباه سوار شده ایم و در همان لحظه رو کرد به طرف تنها مسافر قطار ببخشید اقا این قطار کجا میرود.؟ ان مرد چهره رنگ پریده ای داشت و قیافه اش بیشتر به رهبر یک اکستر شبیه بود همانطور که داشت واگن را ترک میکرد به انها گفت این قطار به جایی نمی رود . لوری از ترس گریه میکرد . هنگامی که دیوید به طرف واگنی که مرد رفته بود دوید هیچ نشانی از او نبود تمام واگن های دیگر خالی بود از ان بدتر هیچ مسئولی و راننده ای در قطار نبود . دیوید نزد بچه ها برگشت سرعت قطار هر لحظه بیشتر میشد . دیوید احساس کرد نیروئی عجیبی انها را احاطه کرده . لوری از حال رفته بود تامز گفت حالا چکار کنیم پدر..دیوید او را دلداری داد..نترس پسرم مطمعن باش که اتفاقی نمی افتد..در همین هنگام سرعت قطار کمتر شد و بعد از چند لحظه کاملا ایستاد . انها به سرعت از قطار پیاده شدن اینجا همان جائی بود که سوار قطار مترو شده بودن جلوی خانه اشان . دیوید جکسون و پسر و عروسش بسیار متعجب بودند و خدا را شکر کردند که از این حادثه جان سالم بدر بردند. انها بطرف خانه رفتن . هنگامیکه میخواستن وارد خانه بشوند بوی شدید گاز از خانه خانم اوستر به مشامشان خورد . خانم اوستر بیوه زنی بود که همسایه دیوار به دیوارشان بود . دیوید چندبار او را صدا زد اما هیچ صدائی نشنید . انها مجبور شدند در را بشکنند . هنگامیکه وارد خانه شدند خانم اوستر بیهوش به روی مبل افتاده بود . تامز به سرعت شیر گاز را بست و پنجره ها را باز کرد . خانم اوستر پس از مدتی بهوش امد . او غذا را روی اجاق گذاشته بود و بخاطره اینکه سن بالایی داشت خوابش برده بود . لوری هنوز مضطرب بود و در اطاق قدم میزد . ناگهان صدای جیغ او دیوید و تامز را هراسان کرد . او با دست دیوار را نشان میداد به روی دیوار قاب عکسی بچشم میخورد . او همان مردی بود که در قطار دیده بودند . خانم اوستر گفت : او "الن" همسر من است حدود 29 سال پیش مرده , همیشه به من میگفت تو تنها نمی مانی من همیشه مراقب تو هستم.
 

darma

Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
عمارت بورلی رِکتوری (Borley Rectory)، شهرستان اِسِکس (Essex)
عمارت بورلی رکتوری در سال 1863 و در مکانی که متعلق به یک کلیسا و صومعه قرن دوازدهمی بوده ساخته شد و طبق تعاریف بسیاری، جن زده ترین خانه در کل بریتانیا است. افسانه ای مشهور ادعا می کند که یکی از راهبان عمارت بورلی عاشق یکی از راهبه هایی که در صومعه نزدیک به این محل بوده می شود. آن دو تصمیم می گیرند که از آنجا بگریزند ولی ریش سفیدان کلیسا از برنامه آنها با خبر می شوند. راهب را به دار آویختند و در همان هنگام، زن را در خزانه ای که زیر خانه کشیش بخش قرار داشت به صورت زنده دفن کردند. از آن زمان روح آنها تمامی قسمت های این مکان را تسخیر کرده است.

12 – عمارت بورلی رِکتوری (Borley Rectory)، شهرستان اِسِکس (Essex)
 

darma

Good Member
کاربر فعال
عضو تازه
بی گناهان (The Innocents)
ترسناک ترین فیلم های دنیا - بی گناهان The Innocents


داستان فیلم «بی‌گناهان» محصول ۱۹۶۱، در انگلستان و اواخر قرن نوزدهم اتفاق می‌افتد، «دوشیزه گیدنز» به‌عنوان معلم سرخانه برادرزاده‌های مالک یک عمارت اربابی و دور از شهر، استخدام می‌شود. این دو کودک درابتدا معصوم به نظر می‌رسند، اما گیدنز کم‌کم به وقایعی مرموز درمورد این خانه پی می‌برد و می‌فهمد که ارواح دو عاشق مرده کودکان را تسخیر کرده‌اند.

چرا ترسناک است؟
این فیلم براساس رمان کلاسیک «سخت‌تر شدن اوضاع» نوشته‌ی هنری جیمز ساخته شده است. فیلم بی‌گناهان در ساخت آثار دیگری مثل «قله‌ای به رنگ خون» به کارگردانی «گیرمو دل تورو» تأثیرگذار بوده است. بی‌گناهان با درون‌مایه‌ی ارواح و رفتارهای دوگانه‌ی غیرطبیعی و تهدیدآمیز، منبعی تأثیرگذار از المان‌های ترسناک است. بعد از تماشای فیلم، به‌درستی نمی‌فهمید که با روح سروکار داشتید یا اوهام یا حتی چیزی بین این دو.

 
بالا