بازار

ازاد

Very Good Member
کاربر فعال
پارادوکس پپسي؛معجره مغز و تبليغات!



کدام نوشابه را مي‌پسنديد؟ «پپسي» يا «کوکاکولا»؟ همه‌ي ما بارها در زندگي با اين انتخاب مواجه شده‌ايم و احتمالاً اکثرمان «کوکاکولا» را برگزيده‌ايم، درواقع آمارها به نفع کوکاکولاست، بيشتر افراد در سراسر دنيا اين نوشابه را به پپسي ترجيح مي‌دهند. اما شايد براي شما هم اين سؤال پيش‌آمده باشد که اگر فرد نداند کدام نوشابه را مي‌نوشد آيا مي‌تواند آن‌ها را از هم تشخيص دهد؟ و واقعاً طعم کدام را مي‌پسندد؟


به گزارش پارسينه، اين آزمايش بارها و بارها در طول قرن گذشته انجام‌شده و جالب است بدانيد همواره شرکت‌کننده‌ها طعم پپسي را ترجيح داده‌اند! آن‌ها نمي‌توانستند تشخيص دهند که نوشابه‌اي که مي‌خورند از کدام مارک است اما همواره ظرفي که در آن پپسي ريخته شده بود را ترجيح مي‌دادند. پس چرا مردم اغلب کوکاکولا را مي‌پسندند اگر پپسي واقعاً خوش‌طعم‌تر است؟ اين مسئله بين روان‌شناسانِ تبليغات به ”پارادوکس پپسي" معروف شده است.


پاسخ احتمالاً اين است که کوکاکولا تبليغات موفق‌تري داشته است؛ مارک زيباتري دارد، ما با بِرند آن آشنايي بيشتري داريم و بيشتر خرج تبليغاتش کرده است، و از اين قبيل. تک‌تک اين موارد در موفقيت اين کالا مؤثر بوده‌اند، در اين که کوکاکولا بتواند محصول بدمَزه‌تَرش را در دهان ما شيرين‌تر کند.


باور بکنيد يا نه ناحيه‌اي در مغز وجود دارد به نام «ونترومديال پريفرونتال کورتکس» (vmpc) که وقتي ما تحت‌تأثير تبليغات و برندها قرار مي‌گيريم تجربهٔ‌مان با آن محصول را لذت‌بخش‌تر مي‌کند، اتفاقي که براي کوکاکولا مي‌افتد. اکثر افراد تحت تأثير تبليغات موفق‌تر و بيشتر کوکاکولا قرار مي‌گيرند، به اين مارک علاقه پيدا مي‌کنند و سپس vmpc باعث مي‌شود زماني که آن‌ها مي‌دانند کوکا مي‌خورد طعم بهتري را تجربه کنند. درحالي‌که همه‌ي ما تصور مي‌کنيم فِلش اتفاقات برعکس است. يعني ما اول محصول را استفاده مي‌کنيم، از کيفيتش خوشمان مي‌آيد و بعد انتخاب مي‌کنيم که مشتري آن برند باشيم. متأسفانه خير، کاملاً برعکس است.


Vmpc واقعاً تجربه‌ي دروني افراد از محصولات را دست‌کاري مي‌کند. در سال 2005 پژوهشگران موفق شدند اين موضوع را به آزمون بگذارند. آن‌ها تعدادي بيمار آسيب مغزي يافتند که اين ناحيه در مغزشان آسيب‌ديده و ازکارافتاده بود. و همان‌طور که انتظار مي‌رفت وقتي اين افراد از دو برند نوشابه نوشيدند (بدون آن‌که بدانند کدام پپسي است کدام کولا) پپسي را خوش‌طعم‌تر يافتند.


اما زماني که نوشابه را از قوطي خودش نوشيدند برخلاف افراد عادي نظرشان تغييري نمي‌کرد و کماکان پپسي را به‌عنوان نوشابه‌ي خوشمزه‌تر انتخاب مي‌کردند. مغز آن‌ها فاقد قابليت ايجاد احساس خوب و لذت‌بخش از نوشيدن محصول موردعلاقه‌شان بود، براي آن‌ها ”پارادوکس پپسي" وجود نداشت.


تأثير تبليغات و برندها روي مغز ما بسيار گسترده و اساسي است. در آزمايشي ديگر به شرکت‌کننده‌ها شراب‌هايي باقيمت‌ها و مارک‌هاي گوناگون داده شد و از آن‌ها درباره‌ي کيفيت و مزه‌ي آن پرسيده شد. مشتري‌ها شراب‌هاي گران‌تر را بسيار خوش‌طعم‌تر و بهتر ارزيابي مي‌کردند، درحالي‌که آزمايش‌گر همه‌ي شيشه‌ها را از يک شراب ارزان‌قيمت پرکرده بود. حتا زماني که به آن‌ها گفته شد همه‌ي شراب‌ها از يک نوع بوده است آن‌ها کماکان اصرار داشتند که شراب قوطي‌هاي گران‌تر خوشمزه‌تر است.


مغز ما به‌صورت فعال و دائم تجربه‌ي ما از دنيا را دست‌کاري مي‌کند. اغلب به دلايلي که براي اجداد ما مفيد بوده است. چراکه ما کماکان با مغز آن‌ها زندگي مي‌کنيم. با اين ميراث گران‌بها، اما گاهي پراشتباه. بايد همواره اين را در ذهن داشته باشيم که اين مغز ساختاري "عصر حجري" است در دنياي مدرن. اگر اين را مدنظر قرار ندهيم ممکن است براي توجيه خصوصيت‌هاي عجيبش مثل ويليام جيمز که بنيان‌گذار روان‌شناسي بود اما آخر عمر به احضار روح و صحبت با مردگان روي آورد، گمراه شويم.


ترجمه:رضا چمني
 
بالا