اخبار گالیور

شهاب سنگ

Well-Known Member
کاربر فعال
گالیور عزیز خون خودت رو کثیف نکن ، تو مملکت ما خوب میشه پول دراورد ولی ما بلد نیستیم...........
يكسان‌سازي پوشش معلمان زن براي اجراي طرح عفاف‌و حجاب
معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي گفت:طرح يكسان‌سازي لباس كارمندان زن در ادارات در راستاي طرح عفاف و حجاب است و شروع به كار اين طرح با همكاري وزارت كشور و پشتوانه پژوهشي دانشگاه الزهرا، جدا از مسئله يكسان‌سازي، حفظ ارزش‌هاي خودمان در چهارچوب موازين اسلامي بوده است.
معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا طرح يكسان‌سازي لباس كارمندان زن را در ادارات در راستاي طرح عفاف و حجاب دانست و گفت: شروع به كار اين طرح با همكاري وزارت كشور و پشتوانه پژوهشي دانشگاه الزهرا، جدا از مسئله يكسان‌سازي، حفظ ارزش‌هاي خودمان در چهارچوب موازين اسلامي بوده است
تهمينه دانيالي با بيان اينكه پس از رونمايي تمام كارمندان معاونت صنايع دستي لباس يكسان مي‌پوشند، خبر داد: تا آخر خرداد، هم به تمام كارمندان ميراث اين لباس داده مي‌شود و پس از آن، به يكسان‌سازي لباس‌هاي نهادهاي تحت پوشش ميراث مي‌رسيم كه موزه‌ها و هتل‌ها از اولين نهادها هستند.
وي درباره يكسان‌سازي لباس كارمندان آموزش و پرورش گفت: منتظر جلسه‌اي با وزير آموزش و پرورش هستيم، تا در مورد چگونگي توزيع اين لباس‌ها تصميم‌گيري شود.
دانيالي افزود: از آنجايي كه اين لباس‌ها تنوع رنگ و طرح دارد پيش‌بيني مي‌شود مورد استقبال شركت‌هاي خصوصي و حتي مردم عادي هم قرار گيرد.
وي ادامه داد: در حال حاضر براي هزار نفر لباس سفارش داده‌ايم كه هر دست آن شامل مانتو، شلوار و مقنعه مي‌شود و قيمت تمام شده‌اش بين 80 تا 100 هزار تومان است.
معاون صنايع دستي سازمان ميراث با اشاره به اينكه هزينه سري اول لباس‌هاي فرم را سازمان تقبل كرده است گفت: احتمالا ديگر سازمان‌ها هم سري اول را به كارمندان خود هديه مي‌دهند تا دوخت لباس‌ها به انبوه‌سازي برسد و قيمت‌ آنها نيز كاهش يابد و به 60ـ70 هزار تومان برسد.
وي تاكيد كرد: براي حفظ هنرهاي سنتي تلاش شده است در هر شهر از دوخت‌ها و پارچه‌هاي سنتي‌ همان شهر استفاده شود.
دیروز با خانمم صحبت میکردم در رابطه با قیمت مانتو ، شلوار و مقنعه که تو بازار چقدر باید بخاطرش پول داد . گفت بین 30 تا 40 هزار تومان . بعد کمی به فکر فرو رفتم که اون فروشنده سود خودشو حساب کرده و اون خیاط هم همینطور در نهایت رو این قیمت فروختن ، بعد چطوری میشه که برای هزاران نفر و چه بسا صدها هزار نفر مانتو و.... دوخته بشه بعد قیمت تمام شدش بشه 80 تا 100 هزار تومان . بهتره بریم بگردیم این شرکته که میخوان باهاش قرارداد ببندن رو پیدا کنیم ، یا سهامش رو بخریم و یا از مدیرش رمز موفقیتش رو جویا بشیم و ...........
 

لموئل گالیور

Well-Known Member
کاربر فعال
گالیور عزیز خون خودت رو کثیف نکن ، تو مملکت ما خوب میشه پول دراورد ولی ما بلد نیستیم...........
يكسان‌سازي پوشش معلمان زن براي اجراي طرح عفاف‌و حجاب
معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي گفت:طرح يكسان‌سازي لباس كارمندان زن در ادارات در راستاي طرح عفاف و حجاب است و شروع به كار اين طرح با همكاري وزارت كشور و پشتوانه پژوهشي دانشگاه الزهرا، جدا از مسئله يكسان‌سازي، حفظ ارزش‌هاي خودمان در چهارچوب موازين اسلامي بوده است.
معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا طرح يكسان‌سازي لباس كارمندان زن را در ادارات در راستاي طرح عفاف و حجاب دانست و گفت: شروع به كار اين طرح با همكاري وزارت كشور و پشتوانه پژوهشي دانشگاه الزهرا، جدا از مسئله يكسان‌سازي، حفظ ارزش‌هاي خودمان در چهارچوب موازين اسلامي بوده است
تهمينه دانيالي با بيان اينكه پس از رونمايي تمام كارمندان معاونت صنايع دستي لباس يكسان مي‌پوشند، خبر داد: تا آخر خرداد، هم به تمام كارمندان ميراث اين لباس داده مي‌شود و پس از آن، به يكسان‌سازي لباس‌هاي نهادهاي تحت پوشش ميراث مي‌رسيم كه موزه‌ها و هتل‌ها از اولين نهادها هستند.
وي درباره يكسان‌سازي لباس كارمندان آموزش و پرورش گفت: منتظر جلسه‌اي با وزير آموزش و پرورش هستيم، تا در مورد چگونگي توزيع اين لباس‌ها تصميم‌گيري شود.
دانيالي افزود: از آنجايي كه اين لباس‌ها تنوع رنگ و طرح دارد پيش‌بيني مي‌شود مورد استقبال شركت‌هاي خصوصي و حتي مردم عادي هم قرار گيرد.
وي ادامه داد: در حال حاضر براي هزار نفر لباس سفارش داده‌ايم كه هر دست آن شامل مانتو، شلوار و مقنعه مي‌شود و قيمت تمام شده‌اش بين 80 تا 100 هزار تومان است.
معاون صنايع دستي سازمان ميراث با اشاره به اينكه هزينه سري اول لباس‌هاي فرم را سازمان تقبل كرده است گفت: احتمالا ديگر سازمان‌ها هم سري اول را به كارمندان خود هديه مي‌دهند تا دوخت لباس‌ها به انبوه‌سازي برسد و قيمت‌ آنها نيز كاهش يابد و به 60ـ70 هزار تومان برسد.
وي تاكيد كرد: براي حفظ هنرهاي سنتي تلاش شده است در هر شهر از دوخت‌ها و پارچه‌هاي سنتي‌ همان شهر استفاده شود.
دیروز با خانمم صحبت میکردم در رابطه با قیمت مانتو ، شلوار و مقنعه که تو بازار چقدر باید بخاطرش پول داد . گفت بین 30 تا 40 هزار تومان . بعد کمی به فکر فرو رفتم که اون فروشنده سود خودشو حساب کرده و اون خیاط هم همینطور در نهایت رو این قیمت فروختن ، بعد چطوری میشه که برای هزاران نفر و چه بسا صدها هزار نفر مانتو و.... دوخته بشه بعد قیمت تمام شدش بشه 80 تا 100 هزار تومان . بهتره بریم بگردیم این شرکته که میخوان باهاش قرارداد ببندن رو پیدا کنیم ، یا سهامش رو بخریم و یا از مدیرش رمز موفقیتش رو جویا بشیم و ...........
خوب طرحیه

خداوکیلی اگر رفته باشید خرید مانتو زنانه میبینید یک مانتو درست حسابی وجود نداره.
همش جلف و شیتان چیتان

دخترها و زنان جوان تهرانی افسار پاره کردند.

یکی نیست که جمعشون کنه.

من توش موندم محمود و معظم له اینجا چیکارند؟

اسمش اینه که همه کارند.

ما که تا اینجا چیزی ندیدیم.

البته.

مگر این که خلافش ثابت شود.

کشور ارداه های استوار میخواد و نه دختران و زنان رنگ و وارنگ.
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


پيروزي بزرگ ارتش ايران در ديشيا، و تصرف روماني و مولدوا تا اوكراين



Darius the Great

ژوئيه سال 513 پيش از ميلاد، و طبق محاسبات تقويمي مورخان اروپايي؛ 13 ژوئيه ( 23 تيرماه و روزي چون امروز) ارتش ايران نيروهاي كنفدراسيون گتائه Getae را در كنار دانوب جنوبي، منطقه داكيه Daci =Dacia (تلفظ انگليسي: دي شيا = روماني امروز) شكست داد و سراسر بالكان شرقي را ضميمه قلمرو ايران ساخت (بالكان به معناي رشته كوههاي جنگلي، منطقه اي است كوهستاني شبه جزيره شكل در جنوب شرقي اروپا، از درياي آدرياتيك تا درياي سياه).
به فرمان داريوش بزرگ، ارتش ايران به فرماندهي سپهبد بغابيش (بغابيشه) براي سركوب سيتي ها از درياي مرمره گذشته و پاي به اروپا نهاده بود. حاكمان محلي براي ايستادگي در برابر نيروهاي ايران كه مركب از هشتاد هزار تن بودند كنفدراسيون «گتائه» را تشكيل داده بودند كه پس از چند روز نبرد، 13 ژوئيه شكست خوردند و روماني و مولداوي (مولدواي امروز) تا اوكراين از آن ايران شد. داريوش اين پيروزي، و دليل لشكركشي به اروپا را در كتيبه اي شرح داده و مناطق متصرفه را نام برده است.
هرودوت در كتاب چهارم و عمدتا در صفحه 93 اين كتاب به شرح جنگ دي شيا (داكيه) پرداخته و استرابو منطقه مفتوحه ايران در پيروزي داكيه را «دائويDaoi» ناميده است - منطقه اي كه رومي ها آن را در جنگهاي سال 101 تا 106 ميلادي تصرف و سپس «رومانيا» خوانده شده است. مورخان اروپايي نبرد ژوئيه 513 پيش از ميلاد در داكيه را از بزرگترين رويدادهاي دنياي باستان و نخستين پيشروي نظامي بزرگ و عميق شرق (آسيا) در غرب (اروپا) بشمار آورده اند.
داريوش بزرگ دو سال پيش از جنگ «دي شيا (روماني)»، در سال 515 پيش از ميلاد كار ساختن تخت جمشيد را آغاز كرده بود.




روزی که تبریز برای دومین بار به دست عثمانی افتاد




سلطان سليمان

نيروهاي سلطان سليمان عثماني درجريان لشكركشي دوم این امپراتوری به ايران، 13 جولای 1534 شهر تبريز را تصرف كردند و سپس متوجه شروان، سلطانيه و حتي گيلان شدند. عثماني ها با استفاده از درگيري داخلی شاه طهماسب صفوي، ضدیت سران ایلات تُرک تشکیل دهنده نیروی قزلباش با یکدیگر و دشواري هايي كه با برادرانش داشت و نیز درگیری دولت صفویان با ازبکان در شمال شرق ایران، پاي به ايران گذارده بودند. اختلاف سران ایلات با یکدیگر به حدی بود که شاه طهماسب نتوانست بیش از ده هزار (و به قولی هفت هزار) نیرو فراهم سازد که این شمار نیرو هم از صوفیان بودند. حال آنکه عثمانی ها با دویست هزار نظامی و سیصد توپ به ایران تعرض کرده بودند. اين عمليات 20 سال پس از جنگ چالدران روي داد كه ضمن آن لشکرکشي هم تبريز موقتا به دست عثماني ها افتاده بود كه در آن زمان اشغالگران بر اثر مقاومت مسلحانه مردم محل و حملات چريکي و مقاومت منفي به ستوه آمدند و طولي نکشيد که بازگشتند. سلطان سليمان ضمن تصرف مناطق غربي ايران، 31 دسامبر 1534 بغداد را که در قلمرو ايران بود متصرف شد. شاه طهماسب پس از افتادن تبريز به دست عثماني ها، پايتخت را از آن شهر به قزوين منتقل ساخت.
علت شکست ايران در نبرد چالدران، نداشتن اسلحه نوين (توپ و تفنگ) بود. سران صفويه در آن زمان بکار بردن توپ و تفنگ و کشتن افراد (حتي دشمن) را از راه دور خلاف آيين جوانمردي مي پنداشتند و با اين تفکر شمشير بلند هم حمل نمي کردند که بعدا و عمدتا از زمان شاه عباس اين رسم به دور انداخته شد، ايران داراي يک ارتش ملي و اين ارتش مجهز به اسلحه آتشين شد.
سلطان سليمان پسر سلطان سليم بسال 1494 متولد و در سال 1566 درگذشت. وي که 21 سپتامبر 1520 بر جاي پدر نشسته بود يک سال بعد از آغاز سلطنت، بلگراد را تصرف کرده بود. وي به خاطر ايجاد يک قوه قضايي تازه، دادگاههاي متعدد و تدوين آيين دادرسي و کيفر، به سليمان قانوني معروف شده است.



انديشه و رفتار «مهربابا ايراني»: شاد بودن و شاد زيستن حق طبيعي انسان است




مهربابا در سال 1941

«مهربان شهريارايراني» از پارسيان هند از دهم ژوئيه 1925(20 تيرماه 1304) تا پايان عمر به مدت 44 سال لب از سخن فروبست تا دروغ نگفته باشد و تهمت به كسي نزده و درنتيجه مرتكب گناه نشده باشد كه «گفتار نيك» يكي از ستونهاي سه گانه اخلاقيات ايرانيان (و از سه اصل آيين زرتشت) از هزاره دوم پيش از ميلاد بوده است. وي كه در 25 فوريه 1894 به دنيا آمده بود در 31 ژانويه 1969 درگذشت و در مهرآباد هند مدفون شد.
در اين 44 سال، مهربان شهريارايراني هميشه لبخند بر لب داشت و با حركات دست و سر، و يا نوشتن با علامات ويژه با ديگران رابطه برقرار مي كرد و مقصود خودرا انتقال مي داد. مهربان كه در جهان به «مهربابا» معروف شده است با اين كار خود و ترويج اخلاقيات، پيروان فراوان به دست آورده كه راه اورا در روابط انساني دنبال مي كنند. مهربابا كه در دوران جواني درباره اديان و به ويژه اسلام مطالعه فراوان كرده بود درعين حال برضد مواد مخدر بود و مصرف هرچه را كه به روح و روان صدمه مي زند. وي مقصود و رسالت عمده پيامبران را ترويج اخلاقيات و بارآوردن انسان پاك ـ رفتار و اخلاقي و دورساختن بشر از بدي ها و امتناع قلبي از بدي كردن بود.
مهربابا كه هواداران انديشه هايش در دهم ژوئيه هرسال به مناسبت آغاز سكوت طولاني او مراسم و سخنراني برپا مي دارند هدف مصلحان را پرورش «انسان شريف، انسان پاك» بيان داشته و گفته است كه تنها با پرورش چنين انساني است كه جهان عاري از بزهكاري، نيّت بد، خصومت، جنگ و تجاوز به حقوق ديگران خواهد شد. مهربابا شاد بودن، اندوه نداشتن و شاد زيستن را حق طبيعي يك انسان و مهرباني كردن و پندار و رفتار خوب داشتن را از تكاليف هر انسان دانسته و درنتيجه برضد عواملي بود كه باعث سلب شادي و آسايش بشر بوده اند.



بزرگترين نبرد تانك در طول تاريخ - نبوغ نظامي مارشال ژوکف



Zhukov مارشال شوروي و برنده نبرد «كورسك»

جهان، 13 ژوئيه سال 1943، شاهد بزرگترين نبرد تانك در تاريخ خود بود. در اين روز در منطقه كورسك Kursk - نزديك مسكو، در زمين شش هزار و سيصد تانك آلمان و شوروي و 2 ميليون و 240 هزار سرباز و در آسمان 4 هزار و چهارصد هواپيماي طرفين به جان هم افتاده بودند كه در مدتي نسبتا کوتاه دو هزار و نهصد تانك از ميان رفت، 238 هزار سرباز كشته و هفتصد هزار تن ديگر مجروح و از صحنه نبرد خارج شدند و هيتلر براي نخستين بار مجبور شد دستور عقب نشيني بدهد كه آغاز پايان كار او بود. شديدترين صحنه اين نبرد تانک در ناحيه Prokhorovka صورت گرفته بود. اين نبرد تانک در واقع از پنجم ژوئيه آغاز شده بود که از دوازدهم اين ماه (هفتمين روز) شدت گرفته و در 13 ژوئيه به اوج شدت رسيده بود.
اين نبرد پس از آزاد شدن استالينگراد و خارکوف صورت گرفت. ژوکوف Zhukov - مارشال شوروي، در منطقه نبرد هشت خط دفاعي مدور پشت سرهم به وجود آورده بود و با استفاده از سيصد هزار غير نظامي محلي که آلماني ها تصور مي کردند به زراعت مشغولند صحنه را مين گذاري کرده بود.
ژوکف در خطوط هشت گانه سه هزار و ششصد تانک و يک ميليون و سيصد هزار سرباز و 20 هزار توپ مستقر ساخته بود و از سوم ژوئيه چند تاکتيک جالب بکار گرفته بود تا نيروهاي آلمان تشويق به تعرض شوند. ارتش نهم آلمان چهارم و ارتش چهارم زرهي اين کشور پنجم ژوئيه دست به تعرضات محدود زده و خود را آشگار ساخته بودند. تعرض همه جانبه الماني ها با 940 هزار سرباز و 2 هزار و هفتصد تانک از سحرگاه 12 ژوئيه آغاز شد که با حمله متقابل ارتشهاي شوروي رو به رو گرديد.
آلمانيها با تانكهاي سنگين "پورشه" و "پلنگ" که به تازگي آنهارا دريافت داشته بودند حمله نهايي را آغاز كرده بودند كه تانكهاي سبك شوروي به ميان آنها رفتند و سربازان اين کشور با فداكاري و ازجان گذشتگي بسيار با شعله افكن به سوزاندن تانكهاي آلمان پرداختند و سپس توپهاي شوروي مانع عقب نشيني تاکتيکي آلمانيها شدند. آتش مداوم بيست هزار توپ شوروي که به ابتکار ژوکف Zhukov مستقر شده بودند امکان نداد که فرمانده ارتشهاي آلماني که خود را در دام ديده بود به موقع و سرعت بتواند نيروهاي خود را از مخمصه نجات دهد و به موضع تازه عقب بکشاند. عقب نشيني آلماني ها تنها پس از ازدست دادن پانصد هزار سرباز (کشته، مجروح و اسير) و بيش از نيمي از تانکها ميسر شد و اين تلفات سنگين مانع از آن شد که نيروهاي آلماني پس از عقب نشيني از صحه، امکان حمله متقابل به دست آورند. کارشناسان و مورخان نظامي نوشته اند که نبرد کورسک را توپهاي شوروي بردند.




توپهاي شوروي که نبرد کورسک را بردند
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


نخستين تصوير يک شهبانوي ايران بر سكه ها - هرمز دوم معروف به نيک نفس


در جولاي سال 307 ميلادي (نيمه اول اين ماه و احتمالا چهاردهم جولاي) هرمز دوم، شاه ساساني ايران اجازه داد كه تصوير بانوي او - دختر پادشاه (محلي) كوشان - بر سكه ضرب شود. هرمز دوم كه «تاريخ» اورا به عنوان «عادل و نيک نفس» مورد قضاوت قرار داده است و هفت سال و چهار ماه سلطنت كرد، نخستين شاه ايران بود كه سكه با تصوير شهبانويش ضرب و به جريان گذارد. شهرت فروتني و باگذشت بودن هرمز دوم از زماني وارد تاريخ شد كه وي پس از كناره گيري پدر بيمارش «نرسي» از سلطنت و به شاهي رسيدنش، تا زماني كه پدر زنده بود اجازه نداد كه اورا به عنوان «شاه» خطاب كنند.
«نرسي» در سال 302 ميلادي پس از اين كه شنيد يك واحد از ارتش ايران مورد شبيخون رومي ها قرارگرفته و متحمل تلفات شده از فرط اندوه بيمار و همان روز، پس از ده سال پادشاهي به سود پسرش هرمز كناره گيري كرده بود. نرسي قبلا و در جولاي 297 ميلادي ارتش روم به فرماندهي گالريوس را در منطقه فرات شمالي شكست و فراري داده بود و چون پيش بيني حمله مجدد را تا سالها نمي كرد، نيمي از ارتش را روانه شمال شرقي كشور (منطقه فرارود) كرده بود كه گالريوس از فرصت استفاده کرده به يک سپاه ايران شبيخون زده، تلفات وارد ساخته و برخي از بستگان شاه را که در قرارگاه اين سپاه بودند به اسارت گرفته بود. اختلاف ايران و روم در زمان نرسي هم بر سر ارمنستان بود.
هرمز دوم بود كه دادگاههاي كيفري ايران را دو مرحله اي كرد و دستور داد كه احكام اعدام بدون تصويب شخص او اجرا نشوند. هرمز دوم اوايل سال 310 ميلادي براي جلوگيري از مهاجرت اعراب به قلمرو ايران، به منطقه اي كه امروز ظهران ناميده مي شود (واقع در كشور سعودي) رفته بود كه همانجا درگذشت. وي از طريق جزيره بحرين به آن منطقه رفته بود.




زادروز «كنت دو گوبينو» فيلسوف فرانسوي كه پس از اقامت در ايران فرضيه «نژاد؛ فرهنگ مي سازد» را نوشت






Comte de Gobineau

14 جولاي زادروز فيلسوف، نويسنده و ديپلمات فرانسوي «ژوزف آرتور كنت دو گوبينو» است كه فرضيه «رابطه فرهنگ و پيشرفت با نژاد» را به دست داده است. وي بسال 1816 به دنيا آمد، 66 سال عمر كرد و فرضيه ها، كتب و داستانهاي متعدد از خود برجاي گذارد. وي مدتي به عنوان ديپلمات ارشد (سفير) فرانسه در تهران اقامت داشت و در اينجا اين فرصت را به دست آورده بود كه به پژوهش هاي خود در زمينه «نقش نژاد در پيشرفت هاي فرهنگي ملل» ادامه دهد.
اين انديشمند كه خود را از نژاد آرين هاي شمال اروپا (وايكينگ ها) معرفي كرده فرضيه نقش نژاد در ساخت فرهنگ و پيشرفت جوامع را در رساله «نژاد فرهنگ مي سازد» منعكس كرده است كه هنوز پس از گذشت نزديك به 150 سال، مهمترين تئوري نژادي به شمار مي آيد.
اين انديشمند نژادشناس بدون اين كه به تحقير نژادي اقدام كند نوشته است كه مسائل خاورميانه، آسياي ميانه، روسيه جنوبي، شمال آفريقا و اروپاي جنوب شرقي (بالكان) نتيجه اختلاط نژادي است كه اين اختلاط عمدتا از طريق تهاجم و فتوحات نظامي صورت گرفته است. به باور گوبينو، ايران آريايي وقت (آرين نژاد) تا پايان دوران ساسانيان چنين مسائلي را نداشت، نه اين كه با مهاجرت مسالمت آميز مخالف بود، بلكه اجازه و امكان نمي داد كه اقوام ديگر از طريق تهاجم و به صورت گروهي (توده اي - كوچ) گام به ايران بگذارند و هرکاري را که بخواهند بکنند. مهاجرت به ايران باستان داراي ضابطه و مقررات بود.
بعدا هر دولتي به صورتي (به ظن خود) از فرضيه هاي كنت دو گوبينو استفاده كرد: هيتلر آن را برتري نژاد آرين خواند و نژادهاي ديگر و به ويژه يهوديان را در قلمرو خود منزوي ساخت، حال آن كه در فرضيه هاي گوبينو، برضد يهوديان چيزي ديده نمي شود؛ ژاپن تا مدتها مانع ورود و اقامت نامحدود خارجيان در خاک خود بود و سپس قوانين سخت براي تابعيت خارجيان وضع كرد؛ در پايان قرن 19، دولت واشنگتن و دولت كانادا مهاجرت زردها به آن دو كشور را محدود كرده بودند و
ديديم كه آمريكاييان اروپايي تبار در ژوئن 2007 هم با بخشودگي بيش از ده ميليون لاتينو و به تابعيت آمريكا درآمدن آنان مخالفت و اشاره كردند که مهاجرت هاي ميليوني نژادهاي ديگر عامل تخريب فرهنگ (اروپايي) و به عقب رفتگي تدريجي كشور و هرج و مرج خواهد شد و ....


تصرف زندان باستيل، روز ملي فرانسويان




منظره باستيل در روز حمله مردم پاريس (نقاشي)

14 جولاي 1789، آزادي طلبان فرانسوي زندان باستيلBastille را كه محل نگهداري زندانيان سياسي و مخالفان نظام سلطنتي فرانسه بود و به مظهر استبداد شهرت داشت تصرف، زندانيان را آزاد و در ساختمان آتش افكندند. با فتح باستيل، انقلابيون جرات بيشتري به دست آوردند، در کار خود راسخ شدند و انقلاب فرانسه ادامه يافت كه نظام سياسي ـ اجتماعي نه تنها فرانسه بلكه سراسر جهان را دستخوش دگرگوني ساخت و از آن زمان 14 جولاي «روز ملي» فرانسويان و به روز آزادي معروف شده است. در دهه يکم قرن 21 در جريان مراسم 14 جولاي، ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه از يك توطئه ترور نجات يافت.



کودتاي ژنرال قاسم و سالروز پايان سلطنت کوتاه مدت عراق




فيصل دوم

14 جولاي 1958، يك كودتاي نظامي در عراق كه توسط ژنرال متمايل به ماركسيسم ـ عبدالكريم قاسم ـ صورت گرفت به نظام سلطنتي كوتاه مدت اين كشور پايان داد. ضمن اين كودتا فيصل دوم پسر غازي پسر فيصل اول پادشاه هاشمي وقت، افراد خانواده اش و نيز نخست وزير عراق كشته شدند.
دولت انگلستان كه در جريان جنگ جهاني اول بر سرزمين هاي عربي خاور ميانه به استثناي سوريه و لبنان مسلط شده بود با ساختن كشوري به نام ماوراء اردن يك اميرزاده هاشمي حجاز را سلطان آن و پسر عمويش را (به نام فيصل اول) سلطان عراق كرده بود، حال آن كه عراق قبلا سلطنتي نبود و به صورت يک کشور واحد وجود نداشت.
عراق كه از هزاره چهارم پيش از ميلاد مهد نخستين تمدن بشري (سومريها) بود از نيمه قرن ششم پيش از ميلاد تا نيمه قرن هفتم ميلادي به مدت يك هزار و 187 سال گوشه اي از امپراتوري ايران و شهر تيسفون (مدائن واقع در 36 کيلومتري جنوب بغداد) 770 سال پايتخت ايران بود. بعدا بغداد مقر خلفاي عباسي شد که به دست هلاکوخان مغول برانداخته شدند.
از زمان شاه اسماعيل صفوي تا كريم خان زند بر سر عراق ميان ايران و عثماني جنگ بود و هر چند وقت يكي از دو دولت غلبه و بغدادرا در دست داشت. از آن پس عراق گوشه اي از امپراتوري عثماني بود كه از استانبول اداره مي شد.
عراق در جريان جنگ جهاني اول به تصرف انگلستان درآمد و دولت انگلستان در سال 1921 يك شاخه از اميران هاشمي را به عراق آورد و زير نظر خود سلطنت داد. عراق در سال 1932 استقلال يافت ولي در جريان جنگ جهاني دوم دوباره به اشغال نظامي انگلستان درآمد که از آنجا به ايران نيرو فرستاد و در شهريور 1320 ايران را هم با مشارکت شوروي اشغال نظامي کرد. بنابراين تا كودتاي ژنرال قاسم، عراق كمتر از چهار دهه سلطنتي بود.
حكومت چپهاي افراطي در عراق در سال 1963 با كودتاي سرهنگ عارف متمايل به جنبش ناسيوناليستي و حزب بعث بر كنار شد. به نوشته برخي از مورخان، آمريكايي ها كه مايل به كمونيستي شدن عراق و دوستي تنگاتنگ آن با شوروي نبودند به كودتاي عارف كمك كرده بودند. حكومت عارف در جولاي سال 1968 با كودتاي ژنرال حسن البكر از شاخه سوسياليستي حزب بعث سرگون شد و صدام حسين كه معاون البكر بود از جولاي سال 1979 جاي اورا گرفت و خود را مدافع همه جهان عرب اعلام كرد و دست به ايجاد ارتشي چند برابر ظرفيت عراق زد و ....



تعيين سرنوشت ديگران پشت درهاي بسته در اروپا!


«همايش سياسي برلين» 14 جولای سال 1878 ميلادي مركب از قدرتهاي اروپايي وقت قلمرو عثماني را محدود كرد؛ بوسني و هرزگوين را به اتريش بخشيد، به روماني استقلال داد، دعاوي عثماني در قفقاز را به نفع روسيه مردود اعلام داشت و به انگلستان اين حق را داد كه جزيره قبرس را به تصرف خود درآورد، آفریقا را تقسیم و سهم هر قدرت اروپایی را معِّین ساخت، کنگو را به پادشاه بلژیک بخشید و ....
تاريخ نگاران تصميمات محصول آن همايش را «تعيين سرنوشت ديگران پشت درهاي بسته در اروپا» عنوان داده اند. اين وضعيت از آن پس نيز هربار به صورتي ادامه داشته است.
 

nassir

Well-Known Member
کاربر فعال
آمادگی اتحاديه اروپا برای از سرگيری مذاکرات هسته ای با ايران

کاترين اشتون، رئيس سياست خارجی اتحاديه اروپا،
۱۳۸۹/۰۴/۲۳
کاترين اشتون، رئيس سياست خارجی اتحاديه اروپا، در پاسخ به نامه سعيد جليلی، دبير شورای عالی امنيت ايران، ضمن ابراز آمادگی برای از سرگيری گفت وگو ها می گويد اين مذاکرات می بايست بر سر برنامه هسته ای ايران متمرکز باشد.

نسخه ای از پاسخ کاترين اشتون به سعيد جليلی روز چهارشنبه در اختيار رسانه های خبری قرا رگرفته است. اين نامه هشتم ژوئيه نوشته شده است.

بیشتر بخوانید
دعوت اتحاديه اروپا از ايران برای گفت‌وگو بر سر پرونده هسته‌ای
کاترين اشتون، که نمایندگی کشورهای پنج بعلاوه یک را نیز برعهده دارد، در این نامه تصریح کرده است دو طرف می بايست درباره زمان و مکان اين مذاکرات گفت وگو کنند.

در همين زمينه، سخنگوی کاترين اشتون به خبرگزاری فرانسه گفته است: مذاکرات می تواند هرچه زودتر آغاز شود.

يک هفته پس از تصويب چهارمين قطعنامه تحريمی عليه ايران در شورای امنيت در خردادماه سال جاری کاترين اشتون در نامه‌ای از سعيد جليلی دعوت کرد تا مذاکرات هسته ای درباره ايران از سرگرفته شود.

سعيد جليلی نيز در نامه ای به کاترين اشتون پيش شرط های جمهوری اسلامی را برای از سرگيری گفت‌وگوهای هسته‌ای در ماه سپتامبر اعلام کرده بود.

«آمادگی اروپا برای تعامل و همکاری»، «اجتناب از هرگونه فشار عليه جمهوری اسلامی» و «اعلام نظر صريح در مورد سلاح‌های هسته‌ای اسرائيل» مواردی است که به عنوان پيش‌شرط مذاکرات آتی ايران و اروپا در نامه سعيد جليلی به آن اشاره شده است.

کشورهای غربی نگران نظامی بودن فعاليت‌های هسته‌ای ايران و دستيابی اين کشور به سلاح اتمی هستند ولی تهران می‌گويد که اين برنامه ماهيت صلح‌آميز دارد.

آمريکا و متحدان اين کشور گفته اند که در چارچوب گروه پنج به علاوه يک متعهد به راهبرد دو گانه «گفت‌وگو» و «اعمال فشار بر ايران» برای بازگشت تهران به ميز مذاکره و تعامل بر سر برنامه هسته‌ای آن هستند.

آمریکا، فرانسه، بریتانیا، روسیه و چین به همراه آلمان، کشورهای پنج بعلاوه یک در صددند با این راهبرد ایران را متقادعد کنند تا فعالیت های مربوط به غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.

در چارچوب همین راهبرد قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنيت سازمان ملل عليه ايران در خردادماه تصویب شد. بر اساس اين قطعنامه، که چهارمين دور تحريم‌ها را عليه تهران اعمال می‌کرد افراد و شرکت‌های جديدی در فهرست تحريم‌های سازمان ملل عليه ايران قرار می‌گرفت.

قطعنامه ۱۹۲۹ در واکنش به امتناع ايران از متوقف کردن غنی‌سازی اورانيوم، عدم پذيرش پيشنهاد مبادله سوخت آژانس بين‌المللی انرژی اتمی از سوی ايران و همچنين آغاز غنی‌سازی اورانيوم با غنای ۲۰ درصد در ايران تصويب شد.
 

بورسپول

New Member
عضو تازه
ای سیدارتا

ز در درآ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمی‌فشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه برکن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن
از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


روزي که محمد على شاه قاجار در ميهن خود، به سفارت روسيه پناهنده شد!




احمد ميرزا 12 ساله شاه ايران شد ---- محمدعلي ميرزا از شاهي خلع شد

24 تير ماه 1288 (15 جولاي 1909) شهر تهران پس از يک روز جنگ خياباني به دست افراد مسلح بختياري، گيلان و مجاهدین مشروطیت افتاد و محمدعلي شاه قاجار پس از اطلاع از آن، با خانواده اش به ساختمان تابستاني سفارت روسيه در زرگنده قلهک پناهنده شد. وي قبلا در سلطنت آباد مستقر شده بود و با اينکه هنوز پانصد قزاق و تعدادي توپ در اختيار داشت تصميم به تحصّن در سفارتخانه خارجي گرفته بود.
به تفسير برخي از مورخان، محمدعلي شاه با تحصّن در ساختمان تابستاني سفارت روسيه، پناهنده شدن به بيگانه را بر مذاكره با سران مخالفان و پذيرفتن شرايط آنان ترجيح داد كه در «تاريخ» به عنوان اقدامي حقارت آمیز ثبت شده است. همزمان، ساير مقامات نزديک به او نيز به سفارتخانه ها پناه بردند. چون (ظاهرا!) سفارتخانه هاي روسيه و انگلستان براي همه متقاضيان تحصّن جاي نداشتند به مقامهاي اضافي، هرکدام يک پرچم اين دو دولت داده شد تا بر بالاي خانه هايشان نصب کنند که کسي متعرضشان نشود!!. این وضعیت نيز یک لکه ننگ بر تاریخ ایران اضافه کرده است.
سفيران روسيه و انگلستان سپس به طور جداگانه و با لحني متفاوت از سردار اسعد و سپهدار تنکابني فرماندهان نيروهاي فاتح تهران خواستند که به زد و خورد پايان دهند و مسئله را از راه مسالمت حل کنند!. فاتحان تهران خواستار تسليم سرهنگ لياخوف (فرمانده روس نيروي قزاق مستقر در تهران كه مجلس را به توپ بسته بود) شدند که موافقت شد و لياخوف به فاتحان تهران مراجعه کرد و تامين خواست.
دو روز بعد يک شوراي عالي 28 نفري تشکيل و همان روز محمد علي شاه را به دليل پناهنده شدن در خاک وطن به سفارتخانه خارجي، از سلطنت خلع و پسر 12 ساله او احمد ميرزا را به سلطنت برداشت و چون او هنوز طفل بود؛ قرار شد که عضدالملک «ايلخان قاجار (رئيس وقت ايل مغول تبار قاجار)» نيابت سلطنت را بر عهده گيرد. این ایل به روش مغولهای قرون 12 ـ 14، هنوز «ایلخان» داشت!. احمد ميرزا در آن لحظه با پدرش در سفارت روسيه بود که از آنجا به کاخ سلطنتي انتقال يافت.
همه اين ماجرا نتيجه رقابت استعماري روسيه و انگلستان بود که روسيه از محمدعلي شاه و انگلستان از مجلسيان حمايت مي کردند!.



نگاهي به آنتون چخوف به مناسبت سالروز فوت او ـ چخوف که شادزیستن را موهبتي بزرگ خوانده است





anton chekhov

امروز سالروز درگذشت «آنتون چخوف anton chekhov» داستان نگار و نمايشنامه نويس بلند آوازه قرن 19 روسيه (و جهان) است كه 15 جولاي 1904 در 64 سالگي فوت شد . وي يك پزشك بود و براي تهيدستان يك كلينيك رايگان داير كرده بود كه خود در آنجا طبابت مي كرد. مهارت چخوف عمدتا در نگارش داستانهاي كوتاه است. او گفته است كه ساده نويسي را از «تولستوي» يادگرفته و مي كوشد كه در نوشته هايش چيزي بياموزد و بشررا راهنمایی کند. فلسفه او در زندگي «شادزيستن» است و احساس شادي كردن را نعمتی بزرگ خوانده است، زیراکه عمر انسان محدود و پیری که از آن گریزی نیست دورانی سخت است که نباید گذارد نامطبوع باشد. بزعم چخوف؛ اگر بشر از جوانی، درست راهنمایی شود زندگانی مطلوب و بدون دغدغه خواهد داشت. مدیران جامعه نقشی بزرگ در تامین سعادت و شادزیستن اتباع دارند لذا حکمران کل (رئیس کشور) در انتخاب آنان باید جنبه های مختلف را درنظر بگیرد. (در آن زمان روسیه انتخابات نداشت که چخوف به مشارکت و رای مردم در انتخاب مقامات کشور اشاره کند). ايوانف، مرغ دريا، عمو وانا، سه خواهر و باغ گيلاس از جمله داستانها و نمايشنامه هاي چخوف هستند.


 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


روزي که مرداويز - قهرمان ملي ايرانيان همدان را آزاد ساخت


شانزدهم جولای 931 ميلادي «مرداويز» قهرمان ملي ايرانيان كه براي احياء استقلال، آزادی و حاکمیت ملی ايران كمر همت بسته بود شهر همدان را از عوامل خليفه عباسي پس گرفت و آنجا را به نام «مردم ايران» متصرف شد. همدان كه از آن به عنوان نخستين پايتخت ايران در هزاره اول پيش از ميلاد نام برده مي شود در سال 642 ميلادي (سال شكست ارتش ايران در نهاوند از عرب)، سقوط كرده بود.
مردآويز که از شمال ايران بپاخاسته بود سپس مناطق مرکزی ازجمله كاشان و اصفهان را متصرف شد؛ اصفهان را پايتخت ايران اعلام كرد و نخستين جشن سده پس از اضمحلال امپراتوري ساسانيان را در بهمن ماه در سال 933 ميلادي در آن شهر برگزار و تاکید کرد که مراسم «نوروز» و اعیاد ملی دیگر عينا مطابق عهد قديم برگزار شود و کسی جز به فارسی سخن نگوید.
ابوجعفر محمد ابن جرير طبري مورخ نامي ايران و صاحب تاريخ 16 جلدي طبري به سال 922 ميلادي درگذشت و موفق نشد شرح قهرماني هاي وطندوستانه هموطن خود، مرداويز، را برنگارد. در آن زمان در هر گوشه اي از ايران قهرماناني بپاخاسته بودند تا به وطن عظمت گذشته و استقلال بخشند و زبان پارسي را زنده نگهدارند كه درميان مازندراني ها و گيلاني ها (ديلمان) - اسفار (اسوار)، ماكان، مرداويز و پسران بويه بلند آوازه ترند.



حرف حق زد و به سخت ترين روش اعدام شد





ريچارد دوم

پانزدهم جولاي 1381 يك كشيش انگليسي به نام «جان بالJohn Ball» كه در موعظه ها و خطبه هايش از لزوم برقراري عدالت در جامعه سخن به ميان مي آورد و مي گفت كه همه انسانها از يك پدر و مادر (آدم و حوا) به وجود آمده اند و جز دانش و درستي نبايد با شاخصي ديگر ميان آنان تفاوت گذارد و عمل دولتها بوده كه برابري مردم را برهم زده و ميان آنان جدايي افكنده و يوغ شمار كمي را بر گردن اكثريت نهاده است، منابع طبيعي از جمله آب و زمين متعلق به خدا است و نبايد به تملك فرد درآيد و اين افراد (مالكان) انسان هاي ديگر را كه با آنان بايد برابر باشند عملا برده خود قرارداده و استثمار مي كنند؛ در يك ميدان عمومي و با حضور ريچارد دوم پادشاه وقت انگلستان به سخت ترين روش(Hanged,Drawn and Quartered)، اعدام شد.
ريچارد دوم «كشيش جان بال» را متهم كرده بود كه با گفتن سخن از برابري انسانها، شورش خونين كشاورزان انگليسي را دامن زده است. پادشاه انگلستان قبلا "جان بال" را محروم الموعظه ساخته و مردم را از حضور در مجالس سخنراني او ممنوع كرده بود ولي گوش نكرده بودند.
روش اعدام "جان بال" به اين ترتيب بود که اورا روي يک چارچوب گذاردند و کشان - کشان به محل اعدام بردند، سپس طناب برگردنش بستند و گره را محکم کردند، آنگاه چند عضو بدنش را بريدند و جلوي چشمش به آتش افکندند و پس از آن چهار قطعه اش كرده و طناب دار را كه تنها سر و گردن و قسمت كمي از بدنش بر آن باقي مانده بود بالاکشيدند تا همگان ببينند و ....



اصول 3 گانه سون يات سن




Sun yat – Sen

دكتر "سون يات – سن Sun yat – Sen" انديشمند چين و رهبر انقلاب ملي گرايان و جمهوريخواهان اين كشور پهناور روز 16 جولاي سال 1911، سه ماه و 14 روز پيش از وارد مرحله نهايي شدن انقلاب ملي چين، افكار خود را كه سالها به صورت پراكنده اعلام شده بود در اعلاميه اي گردآوري كرد كه به اصول سه گا نه "سون يات – سن" معروف شده اند و توجه مصلحين جهان از دهه گذشته (1990) پس از فروپاشي شوروي بيش از هر وقت ديگر معطوف به اين اصول شده است. در زمان انقلاب اكتبر سال 1911 چين معروف به انقلاب ملي گرايان، دكتر سون يات – سن در آمريكا سرگرم جمع آوري پول از چينيان مقيم اين كشور براي ادامه مبارزه در وطن بود و در 29 دسامبر همين سال پس از پيروزي انقلاب به رياست موقت كشور چين تعيين شد [مشروح رويداد در زمان خود خواهد آمد]
اصول سه گانه و مهم دكتر سون يات - سن كه در سال 1866 به دنيا آمد و در 1925 درگذشت و بنياد گذار جمهوري چين است از اين قرار است:
1- ناسيوناليسم 2- دمكراسي 3- تامين معاش، رفاه و نيازمندي هاي زندگاني براي همه (Livelihood) كه به تعبيري نوعي سوسياليسم معتدل (ميانه – ملايم) است.
تعريف اين سه اصل را كه بسياري از متفكران عصرحاضر (قرون 20 و 21) كليد حل مسائل هر ملت و رفاه آن مي دانند مي توان در قالب واژه هاي ساده تري درآورد به اين صورت: حاكميت ملي (به معناي استقلال ملي)، حكومت انتخابي، و بالاخره تامين رفاه همگاني كه سوسيال دمكراتهاي اروپا همواره آن را تاييد كرده اند.
در مورد ناسيوناليسم، "سون" گفته است كه عشق و وفاداري به ميهن و حراست از هويت ملي و افتخار به آن و كارهاي گذشته پدران و نياكان مانع سلطه ديگران و استثمار مي شود و به ترقي صنعتي، علمي و ادبي و تقويت مباني فرهنگي هر كشور مي انجامد. به اعتقاد "سون" ناسيوناليسم (ملي گرائي – ميهن دوستي) يك عامل مشترك براي همبستگي همه اتباع يك كشور است و سون آن را به بشقابي تشبيه مي كرد كه اگر در آن مقداري ريگ جدا از هم بريزند، اين ريگها (ماسه ها) بر اثر هر تكاني و وزش هر بادي ريزش مي كنند، ولي اگر به وسيله عاملي (در اين مورد خاص عشق به ميهن به عنوان ميراث مشترك) به هم چسبيده باشند اگر بشقاب هم بشكند باز هم به هم چسبيده باقي خواهند ماند. به باور "سون يات- سن" تنها يك ناسيوناليسم واقعي تسليم ناپذير است "سون" دمكراسي را به زباني ديگر تعريف مي كند كه با تعبير غربي ها از آن متفاوت به نظر مي رسد. وي دمكراسي را كه حق مسلم اتباع يك كشور است؛ گرفته شده از فرهنگ ملي و شرايط خاص اجتماعي آن جامعه
مي دانست و عقيده داشت كه آزادي – فردي و جمعي – در ميان ملل مختلف برداشتهاي يكسان ندارد و مثال
مي زد كه در شرق، مردم خواهان آزادي در انتخاب شغل، تحصيل، كسب و كار، ازدواج، مسكن و زندگي خصوصي در چارديواري خانه خود هستند و بي بند و باري ها را "آزادي" به حساب نمي آورند.
"سون" به انتخاب نمايندگان از ميان افراد توانمند و آگاه و دلسوز تاكيد داشت و مي گفت كه يك پارلمان مركب از مردم عادي (منظور: عامي) حتي اگر در يك انتخابات سالم و منصفانه برگزيده شده باشند ممكن است نه تنها كار مفيد به حال جامعه انجام ندهد، بلكه از روي "ندانم كاري" (نه با سوءنيت و تعمدي) با وضع قوانين و اخذ تصميمات نا به هنگام، غير ضروري، مغاير و معارض؛ يا كارهاي ديگر، از جمله لجبازي ها و مخالفت هاي غير لازم به كل جامعه صدمه بزند. سون يات سن شديدا نگران بود كه مردم مشرق زمين به اين زودي به اهميت انتخابات پي نبرند و هنگام انتخاب كردن نماينده براي شوراها از هر نوع و سطح دقت نكنند و يا فريب تبليغات را بخورند و به اين دليل "آموزش عمومي دمكراسي" را براي هر جامعه از آب و نان لازمتر مي دانست.
پاره اي از مفسران عقايد "سون يات – سن" را عقيده بر اين است كه وي نظر به حكومت كردن نخبگان داشت كه در پرتو توانائي هاي آنان؛ استقلال و تماميت ميهن محفوظ، رفاه عمومي تامين و به حقوق و آزادي هاي اساسي افراد نيز آسيب وارد نخواهد آمد.
"سون" در زمينه تامين معاش و رفاه منصفانه همگاني عقيده اي سواي "ماركس" داشت و مي گفت كه دولت مكلف به تامين رفاه و معيشت منصفانه براي همه اتباع است به گونه اي كه همه كس از حداقل رفاه برخوردار باشد و احساس نكنند كه در يك جامعه شديدا طبقاتي زندگاني مي كنند و به چشم دشمني به طبقه ثروتمند تر نگاه كنند و از سر خصومت و انتقام براي پيشرفت جامعه و ارتقاء آن گامي برندارند؛ به اين تصور كه سودش عايد ثروتمندان مي شود.
به اين ترتيب دكتر سون بمانند ماركس از برابري اقتصاد افراد در يك جامعه سخني به ميان نياورد و به نوشته ي بيشتر مفسران عقايد او، سون به همان اندازه كه با وجود فقير در يك جامعه مخالفت داشت با اجباري كردن برابري مطلق اقتصادي افراد يك جامعه، بدون اين كه استحقاق آن را داشته باشند، موافقت نداشت و نتيجه آن را تنبلي و تن پروري عمومي و توقف پيشرفت و از ميان رفتن رقابت مسالمت آميز و سرانجام سقوط اقتصادي مي دانست.
دكتر سون در عين حال كنترل سرمايه را اكيدا توصيه مي كرد. وي به انقلابيون ملي گراي چين (پيروان خود) توصيه مي كرد: اگر سرمايه يك فرد در راه نيكبختي و پيشرفت جامعه بكار افتاده باشد نبايد آن را از صاحبش گرفت (مصادره كرد) و مالكيت او بر چنين سرمايه اي كه در خدمت مردم قرار گرفته باشد بايد محترم باشد و از آن محافظت شود كه اين قسمت از عقايد سون نيز با نظرات سوسياليستهاي مطلق گرا (افراطي – كمونيستها) همخواني ندارد كه خواهان مالكيت عمومي (دولتي شدن) سرمايه هستند. با وجود اين "سون" همانند سوسيال دمكرات ها معتقد به مالكيت عمومي (دولت) بر موسسات مهم و عام المنفعه از قبيل راه آهن، برق و آب بود و اصرار بر آموزش و پرورش اجباري و رايگان، بهداشت و درمان عمومي و بازنشستگي همگاني و تامين هزينه از كار افتادگان و تعديل توزيع دستمزد و وضع ماليات سنگين بر ثروتمندان را داشت كه سهم بيشتري به جامعه كه از ثروت آنان حفاظت مي كند برسد و صرف رفاه و عمران عمومي شود. وي مي گفت كه اگر كشوري نتواند نظام مالياتي درست و جمع آوري دقيق مالياتها داشته باشد محكوم به ورشكستگي و افلاس است و چنانچه قوه قضايي مستقل و بي طرف و سريع العمل نداشته باشد محكوم به ورود به دوران هرج و مرج و نتيجتا ديكتاتوري و استبداد است.



پست مدرنيسم




Martin Heidegger

16 جولاي 1946 «مارتين هايدگر» براصطلاح «پست مدرنيسم» تعريف نوشت. با اين تعريف، جنبش فلسفي ــ سياسي «پست مدرنيسم» كه قبلا شكل گرفته بود عموميت بيشتري يافت. پيروان اين تفكر (مدرسه) معاني را مطلق نمي دانند و درمطلق بودن حقايق ترديد دارند و خواهان بررسي انديشه ها و فلسفه هاي غرب و تكميل آنها شده اند.



درگذشت آناستاسيوس كه از ايرانيان شكست خورد





تصوير آناستاسيوس بر سکه


فلاويوس آناستاسيوس امپراتور روم شرقي كه در يك جنگ سه ساله از ايران شكست خورده بود 15 جولاي سال 518 درگذشت. وي از بيم وقوع جنگي ديگر با ايران، به جاي يكي از برادرزاده هايش، ژنرال ژوستين را به عنوان جانشين (وليعهد) تعيين كرده بود. آناستاسيوس در طول حكومت خود گرفتار مسائل بالكان و هجوم طوايف مهاجر به آن منطقه، و جنگ سه ساله ايران و روم بود كه در سال 502 ميلادي (در زمان پادشاهي قباد ساساني) آغاز شد كه ضمن آن، ارتش ايران نيروهاي امپراتور آناستاسيوس را از اطراف «آميدا (آمد ـ ديار بكر)» بيرون راند و شهر تئودوسيوپوليس را تصرف كرد. انگيزه جنگ، تعلل روم از پرداخت باج مقرر به دولت ايران بود. جنگ دو امپراتوري با امضاي يك قرارداد صلح هفت ساله پايان يافت.



افتادن جبل طارق به دست انگليسي ها




در اين روز در سال 1704 ميلادي منطقه جبل طارق (Gibraltar) كه بر تنگه تلاقي مديترانه و اقيانوس اطلس قراردارد و در عهد باستان به ستون هركول معروف بود به تصرف انگلستان درآمد.
اين تنگه 13 تا 36 كيلومتر عرض دارد و در سال 711 ميلادي به تصرف "طارق" سردار يك سپاه اسلامي درآمد و از آن پس به اسم او ناميده مي شود.
اين منطقه كه از اهميت استراتژيک برخوردار است، از 1704 به بعد چند بار مورد حمله نظامي اسپانيا و فرانسه قرار گرفت، اما همچنان در تصرف انگلستان باقي مانده است.​



اعدام گروهي تزار نيکلاي دوم ، اعضاي خانواده و نوكرانش


9 ماه پس از پيروزي انقلاب بلشويكي روسيه و 16 ماه پس از تفويض اختيارات، 16 جولاي 1918 نيكلاي دوم تزار مستعفي روسيه، همسر و فرزندانش كه در سيبري به حالت تبعيد به سر مي بردند اعدام شدند و با اعدام آنان به حکومت دودمان "رومانوف" بر روسيه پايان داده شد. تصميم اعدام كه از سوي كميته محلي انقلاب گرفته شده بود در مورد تزار، همسرش الكساندرا، پسرش (وليعهد سابق) الكسيس، چهار دختر تزار، نوكران و پزشک آنان انجام شد و همانجا دفن شدند. كميته محلي انقلاب بعدا اعلام كرد از آن بيم داشت كه به علت ادامه جنگ داخلي، مخالفان كمونيسم او را بربايند و در برابر انقلاب قرار دهند.
نيكلاي دوم كه از سال 1894 بر روسيه حكومت كرده بود 16 مارس سال 1917 در پي شكست هاي پي در پي ارتش روسيه از آلمان در جبهه و از دست رفتن دو ميليون سرباز روس ـ تنها در يك نبرد، مورد انتقاد شديد قرارگرفته و تفويض اختيارات كرده بود. علاوه برتلفات جنگ، قحطي عمومي هم مزيد بر علت شده بود. درپي کنار رفتن نيکلاي دوم، قدرت به يك دولت موقت ميانه رو سپرده شد كه شش ماه بعد انقلاب بلشويكي اين دولت را هم ساقط كرد.
پس از فروپاشي شوروي، استخوانهاي نيكلاي دوم به سن پترز بورگ منتقل و در اينجا با تشريفات رسمي تدفين شده است.




نيكلاي دوم، بانو و فرزندانش


قيام «اوگوستو ساندينو» در نيكاراگوئه




ساندينو

«اوگوستو ساندينو» كه قيام خود را از سال 1926 بر ضد حكومت راستگرايان نيكاراگوئه آغاز كرده بود از 16 جولاي 1927 جنگ با تفنگداران دريايي آمريكا را كه از سوي اين دولت براي دفاع از منافع آمريكائيان و كمك به دولت راستگرايان به آن سرزمين فرستاده شده بودند آغاز كرد. در اين زد و خوردها به تفنگداران آمريكا تلفات سنگين وارد آمد.
ساندينو به مبارزه مسلحانه خود تا 1934 ادامه داد كه در اين سال ژنرال ساموزا رئيس راستگراي دولت نيگاراگونه به نيرنگ متوسل شد و اورا به مذاكره و حل اختلاف از راه مسالمت دعوت كرد. ساندينو پذيرفت و با پاي خود به سوي دام شتافت و كشته شد.
پيروان افكار ساندينو دنباله كارش را گرفتند و در سال 1978 آن را شدت دادند كه منجر به فرار آخرين ساموزا از نيكاراگوئه و قتل او در تبعيد شد و حكومت به دست ساندينيستها افتاد و ....



روزي که صدام حسين رئيس جمهور عراق شد




صدام حسين در سال1978

16جولاي 1979 ژنرال حسن البکر از رياست جمهوري عراق کناره گيري کرد و معاون او صدام حسين تکريتي و در آن سال 42 ساله برجايش نشست. البکر از 17 جولاي 1968 تا آن روز بر عراق حکومت کرده بود. البکر (بعثي) برجاي عبدالرحمن عارف (هوادار ناسيوناليسم عربي) نشسته بود.
درست يک سال پيش از کناره گيري البکر، صدام حسين 16 جولاي 1978به مناسبت هفته سالروزهاي بركناري سلطنت و نيز روي كار آمدن حزب بعث در عراق در مصاحبه اي گفته بود كه شوروي تا كمونيست شدن و آمريكا تا كاپيتاليست كردن همه جهان، از تلاش و نيز رقابت با يكديگر دست برنخواهند داشت و دولتهاي عربي حتي اگر يكي از اين دو قدرت از سر راه ديگري كنار برود نبابد جانب هيچكدام را بگيرند؛ ما اعراب بايد ايدئولوژي اسلامي خودمان را دنبال كنيم كه قدمتي بيش از 13 قرن دارد و با آن بزرگ شده ايم و بكوشيم كه رشته هاي وحدت مان سست و پاره نشود كه اگر اين وحدت را از دست بدهيم نه از اتحاديه عرب رمقي باقي خواهد ماند و نه از استقلال و غرور عربي مان.
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


زادروز شاه اسماعيل صفوي




جولاي زادروز شاه اسماعيل صفوي (اسماعيل يكم از دودمان صفويان) است كه در سال 1487 به دنيا امد و در سال 1501 ميلادي پس از پيروزي بر تركمانان آق قويونلو به قدرت رسيد و سال بعد شيعه اثني عشري را مذهب رسمي ايران قرار داد و سپس به تمركز امور در پايتخت و كوتاه كردن دست حاكمان محلي دست زد. او با سركوب كردن گردنكشان داخلي و نيز ازبكان در خراسان بزرگتر، و ضميمه ايران ساختن مجدد بين النهرين و ازجمله شهر بغداد به قلمرو ايران، دولت مرکزي نيرومندي مشابه دولت ساسانيان به وجود آورد.


استيضاح هژير به خاطر نشان دادن ضعف در قبال مسئله بحرين

عباس اسكندري نماينده مجلس از حزب توده 26 تير ماه 1326 عبدالحسين هژير نخست وزير وقت را به سوء مديريت و در پيش گرفتن سياست نادرست در امور داخلي و خارجي كشور و نشان دادن ضعف در قبال مسئله بحرين متهم كرد و استيضاح او را تسليم داشت.
هژير كه 23 خرداد 1326 (34 روز پيش از استيضاح اسكندري) نخست وزير شده بود از همان آغاز كار با مخالفت هاي شديد و تظاهرات و اعتراض عمومي رو به رو بود به گونه اي كه موفق نشده بود تا ده روز وزيران خود را معرفي كند. هفته بعد از آن هژير پس از شرکت در جلسه استيضاح و شنيدن دلايل استيضاح كننده و ساير مخالفان، تقاضاي راي اعتماد کرد ولي با وجود همه مخالفت ها، چون كشور هنوز نتايج ناشي از جنگ جهاني دوم و اشغال نظامي و تبعات آن (از جمله مشكل آذربايجان و كردستان و ناامني راههاي جنوب شرقي) را كاملا پشت سر نگذارده بود با اكثريت ناچيزي تاييد شد و به حکومت ادامه داد.





عباس اسكندري


توماس هابز ـ فلسفه پيشرفت در پرتو امنيت




توماس هابز

«توماس هابز» اندیشمند انگلیسی پس از يك ديدار طولاني از اروپاي قاره اي و گفتگو و تبادل نظر با انديشمندان وقت فرانسه و ايتاليا از جمله گاليله و مطالعه وضعيت مردم و رفتار حكومت ها، 17 جولای سال 1651 به انگلستان بازگشت و به تنظيم عقايد فلسفي خود در هفت كتاب پرداخت كه يكي از آنها در 11 جلد چاپ شده است. بشر قرن 21 بیش از گذشته به مطالعه و دقّت در عقاید «هابز» پرداخته و راه حلهای اورا تحلیل می کند.
توماس هابز Thomas Hobbes فيلسوف انگليسي كه در سال 1588 به دنيا آمد، 91 سال عمر كرد و در سال 1679 درگذشت در فلسفه سياسي، اعتقاد به وجود يك حكومت مركزي مقتدر داشت كه بتواند امنيت مردم را حفظ كند و اين امكان را فراهم آورد كه مردم در سايه امنيت بتوانند براي پيشرفت، همه تلاش و نبوغ خود را به كار گيرند كه آنرا «فلسفه پيشرفت در پرتو امنيت» خوانده اند.
در فلسفه اجتماعي، هابز انسان را موجودي خودخواه و خودبين مي دانست كه براي رسيدن به ثروت، جاه و ديگرهدفهايش حاضر است منافع ديگران را زير پا بگذارد، و مي گفت كه بنا براين، دولت وظيفه دارد از منافع جامعه و افراد در قبال طمع و آز هر فرد حراست كند.
وي معتقد بود كه يك فرد داراي دو حركت است يكي به سوي هدف و ديگري در جهت عكس آن و با آموزش و پرورش درست مي شود راه اورا در زندگي اصلاح كرد.
هابز مي گفت: آدم كه طبيعتي سلطه گر دارد تنها به دليل خودخواهي است كه از مرگ مي ترسد و بر دولت است كه سلطه گري «فرد» را با قانون و ضابطه كنترل كند و براي اتباع خود فرصت مساوي تامين سازدتا پيشرفت و سعادت حاصل آيد و چنین دولتی باید متمرکز و مقتدر باشد تا بتواند امنيت مردم را حفظ كند و اين امكان را فراهم آورد كه مردم در سايه امنيت بتوانند براي پيشرفت، همه تلاش و نبوغ خود را به كار گيرند
برخي از فرضيه پردازان سوسياليست اين گفته هابز را كه همه آدمها سلطه گر و جاه طلب و آزمند هستند رد مي كنند و ثابت مي كنند كه تنها درصدي از مردم چنين خصلتهايي دارند كه بايد به دقت مواظب آنها بود. به علاوه، مي گويند كه بسياري از انسانها ذاتا از مادر، سوسياليست به دنيا آمده اند و عاشق خدمت به ديگران هستند و چيزي بيش از آنچه كه لازمه ادامه زندگاني است نمي خواهند و از خدمت به خلق لذت مي برند كه همين لذت برايشان كافي است.



تاسيس يك مركز كتابنويسي به سبك ساسانيان در بغداد


طبق مندرجات دائره المعارف كتاب، 17 جولاي سال 830 ميلادي (209 هجري خورشيدي)، ايرانياني كه به عنوان مشاور با مامون خليفه عباسي همكاري داشتند و عمدتا با او از خراسان به بغداد رفته بودند در اين شهر موسسه اي داير كردند كه بي شباهت به بنگاه تاليف و ترجمه كتاب نبود كه 265 سال پيش از آن به تصميم خسروانوشيروان، شاه وقت ساساني ايران در تيسفون (مدائن و نه چندان دور از بغداد) داير شده بود و ترجمه كليله و دمنه از زبان سانسكريت به فارسي از كارهاي آن است.
موسسه فرهنگي كه به ابتكار ايرانيان دستيار «مامون» در بغداد تاسيس شد، «بيت الحكمت» نامگذاري شده بود و همانند بنگاه تاليف و ترجمه عصر خسرو انوشيروان شامل يك كتابخانه، يك دائره الترجمه و يك دفتر پرداخت كمك هزينه به نويسندگان و شعراء و تسهيل كار آنان و نيز حمايت و تشويقشان بود. در آن زمان بيشتر كتاب هايي كه در اين مركز ترجمه شد از زبان يوناني بود. كتابخانه مرو در عهد سامانيان نيز بر همان پايه تاسيس شده بود. بيت الحکمت در طول عمر خود در هيچ زماني به پايه كتابخانه و دايرةالتحرير مرو که در زبان فارسي فعاليت داشت نرسيد. کتابخانه مرو که الگوي کتابخانه هاي امروز جهان قرار گرفته و به مادر کتابخانه هاي عمومي ـ پژوهشي معروف است بزرگترين و مجهزترين نوع خود در قرون وسطي بود.



ترور پتر سوم تزار روسيه که دست به اصلاحات زده بود




پتر سوم

17 جولاي سال 1762 پتر سوم نوه دختري پتر بزرگ و تزار وقت روسيه به دست افراد گارد خود ترور شد و زنش بر جاي او نشست. همسر پتر سوم در جريان توطئه قتل او قرار داشت. اين تزار كه پس از مرگ خاله اش بر تخت نشسته بود به جنگ هفت ساله با آلمان پايان داده بود، در روسيه آزادي مذهب برقرار ساخته و امتيازات اشراف را كاهش داده بود و به همين سبب دشمنان متعدد براي خود ساخته بود. اين دشمنان حتي اعلام كرده بودند كه پتر سوم دچار بيماري رواني است.



ناپلئون خود را تسليم كرد


17جولاي سال 1815، ناپلئون بناپارت فاتح اروپا كه زماني آرزو داشت اروپا را تحت رياست فرانسه يكپارچه كند، 29 روز پس از شكست نيروهايش در «واترلو» واقع در بلژيك خود را رسما تسليم دشمنانش كرد و به جزيره «سنت هلن» در اقيانوس اطلس تبعيد شد و تا پايان عمر در آنجا و زير نظر انگلستان بود. ناپلئون پس از شكست در جنگ واترلو فراركرده بود و قصد پناهنده شدن به آمريكا را داشت كه موفق نشد و خود را به يک افسر انگليسي معرفي کرد و بعدا مراسم تسليم شدن او صورت گرفت.
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال

يكي میره تو بیابونای عربستان تعمیرگاه شتر میزنه . یه عرب شترش راه
نمیرفته میکشونه تو تعمیرگاه . میگه : آقا شترم راه نمیره درستش کن.
... تعميركار به شاگردش میگه : ا َصگر شوتور آگا رو ببر رو چال . اصغر شترو
میبره رو چال ، تعميركار با سنگ میزنه تو تخ....ی شتره ، شتره مثل فشنگ میره .
عرب میگه : حالا چطوری به شترم برسم؟ تعميركار میگه : اصگر آگارم ببر رو
چال... بعد عربه هم گلوله میشه میدوه بیرون میره. بعد تعميركار میگه : اصگر
پولشو داد؟ اصغر میگه : نه اوستا. تعميركار میگه: اصگر برو رو چال !!!!؟
 

بورسپول

New Member
عضو تازه
چگوارای عزیز چرا با این مطالب جالبتتاپیک مستقل ایجاد نمیکنی حتما خوانندگان خاص خود را خواهد داشت
شاید باعث شود گالیور مطلب بنویسد چون ما که چیزی از اخبار گالیورنمی بینیم
 

بورسپول

New Member
عضو تازه
ای سیدارتا

ز در درآ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمی‌فشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه برکن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن
از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

خوشم امد سیدارتا برگشتی ولی نگاهی به تاپیکت نمی ندازی البته تاپیک همه هست غیر خودت
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
دوستان جناب گالیور پیشکسوت و استاد بنده هستند و اگر خودشون صلاح بدونند بنده دیگر مطلبی در این تاپیک نخواهم زد در ضمن این حقیر در حدی نیستم که تاپیک جداگانه بزنم.
با احترام.

و اما در چنین روزی



مقدمه ايجاد واحد ثابت در ارتش ايران




تصوير يك سرباز پياده ايران در دوران هخامنشيان

بر پايه اسناد موجود در آرشيوها و آثار باستاني، در چنين روزهايي (ماه اول تابستان ـ جولاي) در سال 465 پيش از ميلاد در خيابانهاي شهر شوش و نيز تخت جمشيد كه به تازگي تكميل شده بود سربازان تازه اي با يونيفورم ويژه و تنها مسلح به نيزه و كمان و دشنه كمري (خنجري كه خميدگي و انحناء نداشت) كه با نظم خاصي گام برمي داشتند و هر دم به اطراف خود متوجه نمي شدند، داراي قدي بلند و باريك اندام بودند جلب نظر مي كرد و نمايندگان سياسي ملل دوردست در دو پايتخت امپراتوري ايران اين رويداد را گزارش كرده اند. اين سربازان تازه، مقدمه ايجاد يك واحد ثابت ارتش ايران شدند كه نام سپاه جاويدان - سپاهي كه سربازانش پس از هر جنگ به خانه و كسب و كار خود باز نمي گشتند و در سربازخانه در حالت آمادگي بسر مي بردند - به خود گرفت، درست مشابه ارتشهاي امروز در جهان و حرفه سپاهي گري و به قول خواجه نظام الملك «سپاه وري» در جهان خلق شد. افراد اين واحد منظما تمرين و مشق نظامي مي كردند و سازماني درجوار خود داشتند كه همواره در تلاش براي تهيه سلاحهاي تازه و يافتن تاكتيك هاي جديد و پيدا كردن راه مقابله با فنون نظامي ساير ملل بود (سازمان اطلاعات ارتش)؛ سازمان ديگري مهمات و تداركات و اسب و ساز و برگ براي اين واحد را تهيه مي كرد و گروهي هم بودند كه در سراسر ايران به جستجوي بهترين و شايسته ترين نوجوانان و جوانان براي جذب به اين واحد مي پرداختند و از نوجواني اين پسران را زير آموزش و پرورش ويژه قرار مي دادند از جمله كه بايد به ياد مي داشتند كه نبايد در جنگ عقب نشيني كنند و يا تسليم دشمن شوند: مرگ يا پيروز شدن. يك دسته 120 نفري از اين واحد، در طول جنگ مامور محافظت از پرچم بود كه بعدا به نام «كاوه» نخستين انقلابي جهان كه بر ضد ظلم و زورگويي بپاخاست «درفش كاويان» خوانده مي شد. اسپارتاكوس دومين انقلابي بنام جهان در قرن اول پيش از ميلاد و مدتها پس از «كاوه» بر ضد زورگويي و ستم قيام كرد.
ژنرال «كولن پاول» وزير امور خارجه پيشين آمريكا كه قبلا رئيس ستاد ارتش اين كشور بود در كتاب خاطراتش درباره واحد جاويدان ارتش ايران نوشته است كه «... ما در تاريخ هاي نظامي درباره استقامت و وفاداري سپاه (گارد) جاويدان ايران باستان مطالب بسيار خوانده بوديم و ژنرالهايي كه در زمان شاه از ايران به آمريكا مي آمدند و مهمان ما بودند و پس از انقلاب بيشترشان اعدام شدند با تاكيد مي گفتند كه گارد جاويدان با همان كيفيت دوران باستان در ايران امروز بازسازي شده است، ولي با تعجب ديديم كه در سال 1979 چگونه افراد اين گارد كه ما منتظر اقدام آنان بوديم، در برابر انقلابيون، همچون برگ خزان بر زمين افتادند و هيچ شدند و ....».




شکست سلجوقیان از صلیبیون اروپایی


قلیج ارسلان حکمران سلجوقی بخشی از آناتولیا (ترکیه امروز) که از اصفهان بازگشته و برجای پدرش سلیمان اوغوز نشسته بود در ژوئن 1098 شهر تاریخی آنتیوک را به صلیبیون اروپایی باخت.. ملکشاه سلجوقی قلیج را شش سال در اصفهان به صورت گروگان نگهداری می کرد تا پدرش گردنکشی نکند. پس از مرگ ملکشاه در 1092 میلادی، طولی نکشیدکه قلیج آزادشد و به آناتولی بازگشت که گرفتار تعرض صلیبیون شد. وی در 21 می 1097 نیر از صلیبیون شکست خورده بود.
صليبيون اروپايي از آنتیوک به فلسطین رفتند و 15 جولای 1099 ميلادي در بيت المقدس (اورشليم) بر كليساي رستاخير مسيح دست يافتند و به هدف ديرين خود كه تربت عيسي دردست مسيحيان باشد رسيدند. 18 اكتبر سال 966 ميلادي اين قديمي ترين كليسا (كه اينك مقرّ اسقف ارتدكس بيت المقدس است) به دستور طارق معروف به «حاكم بامرالله» سلطان مصر و سوريه ويران شده بود و اين اقدام، خشم مسيحيان اروپايي را برانگيخته بود كه بهانه لشكركشي ها و جنگهاي صليبي قرار گرفت.
آنتیوک در قرن چهارم پیش از میلاد به تصمیم سلوکوس یکی ازجانشینان اسکندر در حاشیه خلیج اسکندرون ساخته شد و یکی از چهار شهری بود که سلوکوس در سوریه بزرگتر ساخته بود. این شهر سپس 9 قرن عملا میدان جنگ دو امپراتوری ایران و روم بود. اعراب مسلمان در سال 637 میلادی آن را که در دست روم شرقی بود متصرف و به «انتاکیه» تغییر نام دادند. خسروانوشیروان ـ شاه ساسانی ایران در سال 538 میلادی شخصا از شهر آنتیوک که در تصرف ایران بود دیدارکرد. پیش از او، شاپور یکم در سال 256 میلادی به آنتیوک رفته بود.



جنگ نفت و نفوذ آمريكا و انگلستان در خاورميانه و ماجراي قتل «رابرت ايمبري» نايب كنسول سفارت آمريكا در تهران





Robert Whitney Imbrie

18 جولاي 1924 و در آن سال مصادف با 27 تيرماه 1303 هجري خورشيدي سرگرد «رابرت ويتني ايمبري» 41 ساله نايب كنسول سفارت آمريكا در تهران هنگام عكسبرداري از يك سقّاخانه درخيابان «آشيخ هادي» مورد حمله گروهي از مردم قرارگرفت و اين وضعيت تا قزاقخانه و بيمارستان نظميه و مرگ او در اطاق عمل ادامه يافت. درباره اين قتل و توطئه بودن و نيز بهره داري هايي كه از آن شده است تاكنون چندين كتاب و صدها رساله انتشار يافته ولي اصل قضيه هنوز درپرده ابهام است.
طبق نوشته هاي در دسترس، ظاهر قضيه از اين قرار بود:
از نيمه تيرماه 1303هجري خورشيدي و در دوران نخست وزيري ژنرال رضاخان كه وزير جنگ و سردار سپه هم بود در تهران ميان مردم معمولي سخن از كرامات سقّاخانه خيابان آشيخ هادي و چاه آب آن بود و هر روز گروهي از مردم در آنجا جمع مي شدند. اين جمعيت بتدريج به دادن شعار ضد بهايي پرداخت، زيرا كه گفته شده بود بهايي ها به داخل آن چاه، زهر ريخته اند. اين شعارها يهوديان تهران را نيز نگران ساخته بود.
سرگرد ايمبري Robert Whitney Imbrie نايب كنسول آمريكا در تهران كه در ماه مه (دو ماه پيش از آن) به اين سمت منصوب شده بود تصميم به تحقيق محلي در اين باره گرفت كه امور تهران را تحت الشعاع قرارداده و زندگاني روزمره پايتخت را مختل ساخته بود. وي 27 تيرماه (18 جولاي) ملوين سيمورMelvin Seymour را كه يك «نفت كار» بود و از ورود به ماجرا هم نمي هراسيد با خود برداشت و با درشكه و دوربين عكسبرداري به خيابان آشيخ هادي رفتند و بناي برداشتن عكس از جماعت و سقّاخانه را گرفتند.
در اين اثناء جواني (به نام حسين و 17 ساله) از ميان جمعيت و با صداي بلند اين دو تن را بهايي خطاب كرد و گفت كه همين ها به داخل چاه زهر ريخته اند. جمعيت كه اين را شنيد با چوب و سنگ و هرچه را كه دردسترس بود به جانشان افتاد كه مجروح شدند. گويا ماموران نظميه (پليس) هم كه آنجا بودند مانع از حمله جمعيت نشدند (كه گزارش شده است جمعيت افزون بر هزار تن بود) و حتي يك مامور مسلّح دركتك زدن دو آمريكايي با جمعيت همدست شد.
ايمبري و سيمور با اينكه مجروح شده بودند و پرتاب سنگ، پاره آجر و چوب بسويشان ادامه داشت با درشكه خود به سوي قزاقخانه و مريضخانه نظميه (پليس) كه درهمان نزديكي بود گريختند. جمعيت درشكه را دنبال كرد. دو آمريكايي پس از رسيدن به قرارگاه نظامي خود را معرفي كردند ولي (طبق نوشته ها)، ماموران و حتي گارد قرارگاه از آنان حمايت نكردند. اين دو تن پس از عبور از گارد نگهبان مدخل قرارگاه و ورود به محوطه نظامي، با اينكه جمعيت همچنان در تعقيبشان بود خود را به ساختمان بيمارستان نظميه رسانيدند و به اطاق عمل منتقل شدند كه افراد جمعيت وارد اطاق عمل شدند و ايمبري را با وارد ساختن ضربات تازه كشتند. پس از مرگ، در بدن سرگرد ايمبري جاي 40 زخم شمرده شد از جمله يك زخم شمشير سنگين يك دم (كه ويژه افراد قزاق بود) در جمجمه او.
خبر قتل نايب كنسول آمريكا به گوش ژنرال رضاخان پهلوي رسيد و وي بي درنگ به رياست ژنرال مرتضي يزدانپاه (درآن زمان سرتيپ) در تهران حكومت نظامي اعلام كرد و متعاقب آن گروهي دستگير شدند.
روز بعد (28 تيرماه 1303) جسد ايمبري با حضور ژنرال رضاخان پهلوي و وزيران كابينه اش تشييع و در محلي ويژه قرارداده شد تا بعدا به آمريكا انتقال يابد. اين تشييع جنازه با حضور سردار سپه همه را متعجب ساخت و رنگ سياسي به قضيه داد مخصوصا كه بيست و نهم تيرماه، مجلس نيز از اين قتل ابراز تاسف كرد و وزارت امورخارجه ايران اعلام داشت كه به خانواده مقتول غرامت (خونبها) پرداخت خواهد كرد كه «كاترينCatherine» زن ايمبري تقاضاي شصت هزار دلار غرامت كرد. دولت ايران حتي حاضر شد كه نيم ميليون دلار هزينه انتقال جنازه سرگرد ايمبري را با يك ناو جنگي آمريكايي به وطن جهت دفن در بيمارستان ملي آرلينگتن بپردازد.
اين اقدامات شتابزده دولت ايران و ضديت اقليّت مجلس و اعتراض اين اقليت و ازجمله حسن تقي زاده به اعلام حكومت نظامي و بعدا استيضاح دولت و كتك خوردن اعضاي اقليت در خانه هايشان و ردّ استيضاح آنان و علني شدن تدريجي پيشينه سرگرد ايمبري و سپس ديدار پرسر و صداي ژنرال رضاخان از خوزستان و تشكيل كابينه تازه، سوي ديگر قضيه را به ميان كشيد و قتل ايمبري را از ظاهر ساده اش كه در بالا آمد خارج ساخت و به آن رنگ توطئه و بهره برداري از آن را داد از اين قرار:
پس از يك رقابت سه ساله كه از پايان جنگ جهاني اول و افتادن بين النهرين و جزيرة العرب به دست انگليسي ها، ميان لندن و واشنگتن برسر نفت خاورميانه آغاز شده بود، دولت لندن قبول كرد كه دست آمريكا (كمپاني هاي آمريكايي) را در نفت عراق و نفت احتمالي نقاط ديگر جزيرة العرب (كه هنوز نفتي در آنجا به دست نيامده بود) بازبگذارد. به باور برخي از مورخان، نزديك شدن آمريكا به كردهاي عراق لندن را مجبور به اين سازش كرده بود. اين سازش يك شرط داشت و آن اين بود كه آمريكا به نفت ايران چشم نداشته باشد و اين نفت كه درانحصار انگلستان بود همچنين انگليسي باقي بماند. ديري نگذشت كه لندن متوجه شد كه به رغم اين سازش، ميان تهران و كمپاني نفتي آمريكايي «سينكلر اويلSinclair Oil» تماس هايي برقرار شده است. متعاقب اين خبر، لندن همچنين شنيد كه دولت آمريكا سرگرد رابرت ايمبري دوست «آلن دالس» رئيس اداره خاور ميانه وزارت امورخارجه آمريكا را از استانبول به تهران فرستاده است. ايمبري كه در اصل يك افسر اطلاعاتي بود در لباس نايب كنسول به كار اصلي خود مشغول بود. وي قبلا و از زمان انقلاب بلشويكي روسيه؛ در سن پترزبورگ، فنلاند و استانبول با افسران تزاري و مخالفان كمونيست شدن روسيه تماس داشت، به آنان كمك مي كرد و اطلاعات مربوط به پيشرفت كمونيستها را به واشنگتن مي فرستاد. لندن حدس زده بود كه قصد آمريكا از انتقال ايمبري به تهران نفوذ در ايران و به ويژه به دست آوردن امتيازهاي نفتي است.




Gertrude M. L. Bell

فعاليت هاي سرگرد ايمبري در خاورميانه (استانبول و تهران) ديرتر از كارهاي بانو گرترود مارگارت بل Gertrude M. L. Bell (باستانشناس، آگاه از تاريخ خاورميانه، عرب شناس، تحليلگر سياسي، نويسنده و در عين حال جاسوس انگليسي) آغاز شده بود. بانو بل (متولد در 14 جولاي 1868 و متوفا در12 جولاي 1926) آغاز شده بود كه درجريان جنگ جهاني اول به سرهنگ لورنسT.E. Lawrence، ژنرال كليتون Gilbert Clayton و پرسي كاكس Percy Cox كمك كرد تا طوايف جزيرة العرب را برضد عثماني متحد، به سلاحهاي انگليسي مجهز و به شورش وادار كنند، طايفه هاشمي را از حجاز به اردن كوچ دهند و اميران اين طايفه را به پادشاهي دو كشور «لندن ساخته» اردن و عراق برگمارند، از سه ايالت (ولايت) سابق عثماني در بين النهرين كشور عراق را بسازند و مرزهايش را تعيين كنند ازجمله مرز مسئله ساز ايران و عراق را. سرگرد ايمبري كه در جنگ جهاني اول و در جبهه فرانسه شركت كرده بود بعدا به وزارت امورخارجه آمريكا منتقل شده بود. ايمبري در نخستين ماه اقامت در تهران گزارش كرده بود كه لندن مايل به تغيير نظام ايران از سلطنتي به جمهوري نيست كه روشنفكران ايراني خواهان آنند زيرا كه تصور مي كند سازش با حكومت فرد (سلطنت) آسانتر از حكومت جمع (جمهوري) است.
درپي قتل سرگرد ايمبري، سفارت آمريكا گزارش مفصلي در اين زمينه براي وزارت امور خارجه اين كشور تهيه كرد و اين گزارش كه علني است تا كنون مورد استناد مولفان متعدد ازجمله «مايكل زبرينسكي» قرارگرفته است كه در سال 1986 در اين زمينه كتابي منتشر ساخته است.




روزي که محمد ولي خان تنکابني (سپهسالار) خود کشي کرد​




عكس محمد ولي خان، زماني كه تهران را تصرف كرد (1288 خورشيدي)

محمد ولي خان تنكابني (سپهسالار) كه بارها وزير و نخست وزير بود و در حمله مسلحانه به تهران و خلع محمدعلي شاه از سلطنت، فرماندهي داوطلبان شمال را برعهده داشت 27 تيرماه 1305 (18 جولاي 1926) در 84 سالگي در خانه اش با شليك گلوله خودكشي كرد. در اين زمينه پژوهش كافي صورت نگرفته است و به همين دليل انگيزه سپهسالار از خودكشي، هنوز به درستي روشن نيست.



پایان کار اسماعیل سمیتقو


18 جولای 1930 (27 تيرماه1309) رضاشاه پهلوی به کردنکشی دسته ای از کردها به ریاست اسماعيل سميتقو (معروق به اسماعيل آقا) پایان داد. در این روز اسماعیل آقا و شماري از دستيارانش كه سالها باعث ناامني در شمال غربي ایران بودند در اشنويه به دست لشكر آذربايجان از پاي درآمدند. رضاشاه قبلا تلاش كرده بود كه اين مسئله به صورت مسالمت آميز حل شود و در اجراي اين سياست، حتي شخصا با اسماعيل آقا ملاقات كرده بود ولي نتيجه عملي نگرفته بود. افراد اسماعیل آقا در مرز سه کشور (ایران، ترکیه و عراق) فعالیت داشتند و به همین سبب (عبور سریع از یک کشور به کشور دیگر) تعقیب آنان دشوار بود.



اسماعيل سميتقو





سالگشت درگذشت «پترارك»




تصوير پترارک

امروز سالگشت درگذشت پترارك (فرانچسكو پتراركا) انديشمند، نويسنده، مورخ و شاعر ايتاليايي است كه با «دانته» از پدران عصر رنسانس بشمار مي آيند. وي هجدهم جولاي سال 1374 (شب، و در نخستین ساعت بامداد 19 جولای) درگذشت. زادروز پترارک 20 جولاي بود. پترارك با هدف گسترش معلومات عامه و آموزش عمومی و در نتیجه روشنگری، يادداشتهاي «سيسرو» و كارهاي نويسندگان ديگر را جمع آوري و تدوين كرده است. معروفترين تالیف پترارك «آفريقا» عنوان دارد كه شرح كارهاي ژنرال رومي «سيپيو افريكانوس» است. تعبير «عصر ظلمت در اروپا» از پترارك است كه عنوان اوضاع قرون وسطا در اين قاره قرار گرفته است.



درس هايي كه روميان از شكست در جنگ «آليا» گرفتند


جنگ«آليا» 18 جولاي در سال 390 پيش از ميلاد ميان افراد يك طايفه از گل ها (گاليايي ها ، مردمي كه در فرانسه، بلژيك، غرب سويس امروز و غرب رود راين در آلمان مي زيستند) و روميان در شمال ايتاليا روي داد و روميان شكست خوردند و گلها متعاقب اين پيروزي شهر رم را تصرف كردند و ويران ساختند به گونه اي كه بيشتر اسناد و نوشته ها از ميان رفت. درس هاي گرفته شده از اين جنگ بود كه روم را بعدا در صدر جهان غرب قرار داد زيرا كه پس از جنگ، روميان نشستند و ضعف هايشان را در آن نبرد بررسي كردند و به رفع آن كوشيدند از جمله ايجاد ارتشي مشابه ارتش قديم يونان با استفاده از تاكتيك فالانكس (خط نبرد ـ ايجاد مانع با سرباز سپر به دست) و كلاه خود و جنگ افزار آهني به جاي برنزي و نيز رده بندي كردن ارتش و تشكيل لژيون. روميان همچنين تصميم گرفتند كه باروي شهرها را مستحكم و بهتر از گذشته بسازند و .... با اجراي اين تصميمات بود كه ابر قدرت شدند و هزار سال اين مقام را حفظ كردند.



ليويوس (ليوي)

تيتوس ليويوس (ليوي) نزديك به چهار قرن پس از تخريب رم، در صدد جمع آوري تاريخ اين شهر برآمد شد ولي مشكل او از ميان رفتن اسناد در جريان تخريب رم به دست گلها بود. طبق محاسبات ليويوس غارت رم در سال 386 پيش از ميلاد صورت گرفته بود. ليويوس تاريخ رم را از سال 753 پيش از ميلاد تا زمان خود تحت عنوان «از تاسيس شهر» نوشت كه باقي مانده است. وي زمانها را بر حسب دوره حكومت هر كنسول تعيين مي كرد كه كار را بر تنظيم كنندگان تقويم ميلادي آسان كرده است ( كنسولها در لغت به معناي كساني هستند كه با هم گام بر مي دارند. در آن زمان رومي ها هر سال دو نفر را انتخاب مي كردند تا به اتفاق بر كشور حكومت كنند و افراد 40 ساله به بالا حق دادن راي داشتند. هريك از اين دو كنسول حق داشت تصميم ديگري را وتو و رد كند).



سوختن شهر رم ـ امپراتور به خاطر ارضاي خودخواهي پايتخت خود را آتش زد!


18 جولاي سال 64 ميلادي حريق دامنه داري كه از محل «سيرك» آغاز شده بود و شش روز طول كشيد شهر رم پايتخت امپراتوري روم را فرا گرفت و تقريبا همه شهر از ميان رفت. نرون امپراتور وقت روم از اين رويداد دو استفاده برد: يكي عمراني و ديگري سياسي. وي ظرف 4 سال شهر «رم» را با نقشه دلخواهش نوسازي كرد و استفاده سياسي كه برد اين بود كه حريق را كار پيروان دين تازه مسيحيت اعلام كرد و آنان را شديدا سركوب و حتي در آتش سوزاند. نرون سپس شهر را به اسم خود تجديد نام كرد و آن را «شهر نرون» ناميد. مورخان بعد از نرون، حريق را كار خود وي ذكر كرده و نوشته اند كه نرون به خاطر ارضاي حس خودخواهي اش شهر را آتش زد تا آن را بازسازي و به اسم خود بنامد. بعدا پرونده سوختن شهر در سناي روم مطرح شد و نرون از ترس محاكمه و مجازات، خودكشي كرد.




آغاز جنگ داخلي اسپانيا، يك جنگ جهاني ايدئولوژيك




فرانكو در آغاز شورش

18 جولاي سال 1936 جنگ خونين داخلي اسپانيا كه ژنرال فرانكو هم به شورشيان پيوسته بود آغاز شد. اين جنگ به مدت سه سال ميان ملي گرايان و جمهوري خواهان ادامه يافت كه ويراني ها و تلفات بسيار سنگين به بار آورد. هنگام آغاز جنگ، جمهوري خواهان - عموما چپ - حكومت را به دست داشتند.




فرانكو در اواخر عمر

فرانکو و ناسيوناليست ها از هيتلر و موسوليني استمداد كردند و چپ ها به استالين و همه كمونيستهاي جهان متوسل شدند و اسپانيا صحنه آزمايش سلاحهاي دو بلوك و قدرت نمايي آنها قرار گرفته بود. چپها از كشورهاي مختلف حتي از ايالت متحده آمريكا داوطلبانه وارد اسپانيا شده بودند تا به جمهوري خواهان چپ كمك كنند. بنابراين، جنگ داخلي اسپانيا يك جنگ ايدئولوژيك بود كه بعد از جنگ جهاني دوم به نام جنگ سرد تا سال 1991 ادامه يافت. برخي از مورخان عقيده دارند كه با فروپاشي شوروي، اين جنگ ايدئولوژيك پايان نيافته و جدالهاي فرم تازه كه از آغازهزاره سوم رو به شدت گذارده ادامه آن است. جنگهاي داخلي اسپانيا همچنين فرصت مناسبي براي پيشرفت عكس خبري بود زيرا هيچيك از دو طرف مانع فعاليت خبرنگاران عكاس نمي شدند




جمهوريخواهان در برابر شورش ارتش در خيابانها سنگر بندي كرده بودند تا از نظام جمهوري اسپانيا دفاع كنند



خشونت استالين در كنفرانس پتسدام


در اين روز در سال 1945، كنفرانس پتسدام با شركت استالين، اتلي و ترومن تشكيل شد و ضمن آن ناگهان استالين خود را با شركاي تازه يي روبرو ديد و به هيچيك از طرحهاي آنها، جز اعلان جنگ به ژاپن ترتيب اثر نداد. استالين قبلا خود را براي ملاقات با چرچيل و روزولت آماده مي كرد كه روزولت درگذشت و ترومن جاي او را گرفت و چرچيل كه روز 15 ژوييه وارد پتسدام شده بود، چون شنيد كه حزب او انتخابات انگليس را به حزب كارگر باخته است به لندن بازگشت و "كلمنت اتلي" دبير كل حزب كارگر كه برنده انتخابات شده بود، به جاي او در كنفرانس پتسدام شركت كرد و هر دو تن با پرخاشگري هاي كم سابقه استالين روبرو شدند و كنفرانس شكست خورد زيرا استالين حاضر نشد كشورهايي را كه ارتش سرخ تصرف كرده بود، تخليه كند و يا اجازه دهد در آنها انتخابات آزاد (طبق خواست و روش غرب) به عمل آيد، حتي در نيمه شرقي آلمان.





پتسدام ژوئيه 1945 (80 روز پس از خودكشي هيتلر)






اين عكس (5 ماه پيش از كنفرانس پتسدام) در حاشيه كنفرانس سران سه كشور در فوريه 1945 در يالاتا گرفته شده است كه مقايسه آن با عكس سران سه كشور در كنفرانس پتسدام ، خشونت استالين را از بي اعتنايي اش به شركاء تازه مي توان استنباط كرد . در حاشيه كنفرانسهاي قبلي همچنان كه در اين عكس ديده مي شود سران سه كشور وارد شوخي و بذله گوئي هم مي شدند.​
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال
--- دکتر دراوزیو وارلا برزیلی، برنده جایزه نوبل ، می گوید:
"در دنیای کنونی سرمایه گذاری برای داروهای مخصوص قدرت جنسی مرد و سیلیکون برای (سینه) زن پنج برابرسرمایه گذاری برای درمان آلزایمراست.... تا چند سال دیگر با پیر زنانی با سینه های بزرگ و پیر مردانی با آلت مردانه سفت روبرو خواهیم شد که هیچ کدام از آنها به یاد ندارند که از آنها چه استفاده ای بکنند !"
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


دیدار داریوش از مصر و دستور تدوین تاریخ مصریان


كشفيات باستانشناسي مبدأ تقويم مصري هارا روزي مصادف با 19 جولای سال 2781 پيش از ميلاد (28 تیرماه) به دست داد که از آن پس رویدادهای مصر باستان با آن تطبیق داده می شود. رویدادهای مصر باستان (از آغاز پيدايش خط و علائم قابل خواندن تا 25 قرن پیش) به دستور داريوش بزرگ ـ شاه هخامنشی ایران جمع آوری و حفظ می شود که پس از کشف مبدأ تقویم مصریان و تطبیق آن با سال میلادی، زمان وقوع رویدادهای مصر به تقویم میلادی تبدیل شده است. داريوش كه در سال 517 پيش از ميلاد براي ديدار از ساتراپي مصر به اين منطقه متصرفي ايران باستان رفته بود پس از مشاهده تمدن و آثار تاريخي و ابنيه مصر به يك هيات مركب از آگاهان مصري و پژوهشگران ايراني، يوناني، فنيقي و يهود ماموريت داده بود که تاريخ مصريان تا آن زمان را جمع آوري، تنظيم و تدوين كنند كه باقي مانده و از مآخذ تاريخ مصر در قرون قديم قرار گرفته است. داريوش در مصر جنوبي معبدي براي مصريان ساخته كه تقريبا دست نخورده باقي مانده است و تصوير او بر ديوار معبد وجود دارد. ايرانيان در زمان دودمان هخامنشيان به مدت 120 سال و چند ماه بر مصر حکومت کردند.
آثار همين داريوش بزرگ و دودمان هخامنشي ـ داريوشي كه اين همه دقت و دلسوزي براي تاريخ و حفظ ابنيه باستاني ملل ديگر از خود نشان داد، به حكم يك قاضي (مستقر در ايالت ايلي نوي) بايد بابت غرامت كاري كه ايرانيان انجام نداده اند ازدست برود. اين آثار به امانت به دانشگاه شيكاگو سپرده شده بود تا آمريكاييان تمدن 25 قرن پيش بشر را به چشم ببينند. آثار امانتي مورد بحث متعلق به همه نسلهاي ايران زمين (ساكنان قلمرو ايران باستان) و هويت ملي آنان است كه ضبطشان به منزله مصادره اموال مشترك (ملي) ايشان است كه منطقا امكان پذير نمي تواند باشد.



يکي از کتيبه هاي امانتي



بازگشت محمدعلی شاه مخلوع به ایران به قصد پس گرفتن تاج و تخت با کمک روسیه


محمدعلي ميرزا، شاه مخلوع قاجار، با حمايت روسيه به منظور پس گرفتن تاج و تخت از پسرش سلطان احمدشاه، 28 تيرماه 1290 (19 جولای 1911) با سپاهي از طريق تركمنستان روسيه وارد گرگان شد تا از آنجا به تهران آيد. در تهران، محمد ولي خان تنكابني رئيس الوزراء وقت پس از شنيدن اين خبر، از ترس به انگليسي ها نزديك شد و چند رجل هوادار انگلستان از جمله وثوق الدوله! را وارد كابينه كرد و ....
«تاريخ» نشان داد كه هواداران محمدعليشاه پس از چند جنگ و گريز و حتي رساندن خود به دماوند به هدف نرسيدند و شكست خوردند. ولی اقدام آنان بیش از پیش دولت تهران به دامان انگلستان افکند. در آن زمان (سه سال پیش از آغاز جنگ جهانی اول و دوران صلح مسلح)، انگلستان و روسیه به دوستی و سازش با یکدیگر نیاز مبرم داشتند زیرا که آلمان و اتریش به ایتالیا نزدیک و اتحادیه سازی می کردند.



اولتيماتوم لندن و مسکو به رضا شاه ـ شمار نيروهاي مسلح ايران چهل برابر نظاميان مهاجم بود، ولي ...


در پي سه هفته بازي دپپلماتيك به منظور اغفال رضاشاه، و پس از رسيدن نيروهاي انگليسي از هند به عراق، 28 تيرماه 1320 لندن و مسكو چهره عوض كردند و به تهران يك اخطار «اولتيماتوم مانند» تسليم داشتند كه بي درنگ و بدون چون و چرا آلماني ها را از خاك خود بيرون كند.
با اين كه سرانجام رضاشاه به اخطار لندن و مسكو گردن نهاد و آلماني ها خروج از ايران و عمدتا از طريق تركيه را آغاز كرده بودند، سي و هفت روز پس از صدور آن اولتيماتوم، نيروهاي انگلستان و شوروي وارد ايران شدند. ظاهرا اين سي و هفت روز براي تباني انگليسي ها با برخي از ژنرالها و مقامات و رجال وقت تهران کافي بود تا نظاميان را بدون اطلاع شاه (فرمانده کل قوا) مرخص کنند، کشوررا بي دفاع سازند و .... شمار نيروهاي مسلح ايران قبل از اجراي توطئه مرخص کردن نظاميان از سربازخانه ها چهل برابر نيروهاي مهاجم بود!.



انتشار داستان «يكي بود يكي نبود» جمال زاده


تاريخ انتشار داستان «يكي بود، يكي نبود» مركب از شش قصه نوشته محمدعلي جمال زاده را 19 جولاي 1921 در برلين ذكر كرده اند كه چندين ماه بعد نخستين نسخه آن به تهران رسيد و متن آن مورد انتقاد قرار گرفت. اين دومين داستان اين نويسنده بود كه به پدر داستان كوتاه نويسي ايران معاصر معروف شده است. جمال زاده كه نهم نوامبر سال 1997 در 92 سالگي در ژنو درگذشت نخستين داستان خود تحت عنوان «گنج شايگان» را در سال 1917 منتشر ساخته بود. وي كه در اصفهان به دنيا آمده و بيشتر ايام عمر را در خارج از ايران بسر برده بود بعدا داستانهاي متعدد نوشت از جمله تلخ و شيرين، كهنه و نو، آسمان و ريسمان و بالاخره داستان «قصه ما به پايان رسيد». سبك او مشابهت زياد به «ديكنز» داشت. تحولات اجتماعي ـ اقتصادي زمينه ساز داستانهاي جمال زاده بود كه همسر آلماني داشت و عمدتا در اروپا بسر مي برد. وي بر زبانهاي فرانسه، آلماني و عربي مسلط بود. داستان كوتاه نويسي در جهان معاصر كه بارديگر مورد توجه خاص قرار گرفته عمدتا كار روزنامه نگاران به ويژه حادثه نويسان است كه متاسفانه وطن ما دچار كمبود آنان است. جمال زاده در جواني روزنامه نگار بود و در بغداد روزنامه رستاخيز را منتشر مي كرد و در آلمان از همكاران تحريري نشريه كاوه بود. وي و بويژه در دوران جواني از هواداران ناسيوناليسم ايراني بود.



جمال زاده در 92 سالگي



سالروز پيروزي طارق ابن زياد و فتح آندلس​


19 جولاي سالروز پيروزي «طارق ابن زياد» بر ارتش ويزيگوت ها در آندلوسا Andalusia (آندلس ـ مناطق جنوبي و شرقي اسپانيا) است كه در سال 711 ميلادي صورت گرفت. در اين جنگ «رودريكRoderic» پادشاه ويزيگت ها كشته شد.
طارق كه يك ژنرال از مردم «بربر berber» آفريقاي شمالي بود و معاونت موسي ابن نصير حكمران اموي آفريقيه (سرزمين هاي مسلمان نشين شمال آفريقا) را برعهده داشت به تصميم دمشق (وليد ابن عبدالملك از بني اميه) عزم تصرف اروپا و به اسلام دعوت كردن مردم اين منطقه را كرده بود.
وي در سي ام آوريل 711 با لشكريانش از تنگه ميان آفريقا و اروپا كه به نام او جبل طارق (جيبرالتار) خوانده مي شود گذشته و پا به خاك اروپا گذارده بود.
«واشنگتن اروينگW. Irving» مورخ و پژوهشگر آمريكايي پس از سالها مطالعه درباره كارهاي طارق در اسپانيا، شمال آفريقا و خاورميانه و پيمودن قسمتي از مسير لشكريان او، در سال 1835 كتابي تحت عنوان «فتح اسپانيا: افسانه ها و حقايق» منتشر ساخته است. در اين كتاب، اروينگ نوشته است: طارق پس از عبور از تنگه، دستور باز گشت به كشتي هاي حامل سربازان را داد و خطاب به سربازانش گفت:
«براي شما جايي براي فرار نيست. دريا در پشت است و دشمن در جلو. بايد به ياري خدا اميدوار باشيد، به دستورهاي او مومن، و بردباري را از دست ندهيد تا به پيروزي برسيد. شمشيرهايتان را از دست ندهيد و بدانيد كه «حق» هميشه پيروز است. اگر بر شهر و دياري دست يافتيد، اماكن و آنچه را كه متعلق به جامعه است و از خزانه عمومي (بيت المال) ساخته شده است تخريب و ويران نكنيد كه اسلام تخريب اماكن عمومي را نهي كرده است. افراد دشمن پس از تسليم شدن، در امان هستند و نبايد به آنان آسيب برسد».
طارق پس از پيروزي بر ويزيگوت ها قصد تصرف فرانسه را كرد و چند نقطه مرزي از خاك فرانسه را هم به دست آورد.
منصور ابن موسي حكمران افريقيه پس از اطلاع از پيروزي طارق، به اسپانيا رفت و در اينجا بر سر چگونگي تصرف بقيه اروپا، ميان آنها اختلاف افتاد و وليد ابن عبدالملك اموي هر دو را براي مذاكره به دمشق دعوت كرد. پس از ورود اين دو به دمشق كه به طور جداگانه صورت گرفت، وليد درگذشت و جانشين او سليمان ابن عبدالملك كه از بيم جان و از دست دادن حكومت، قصد كشتن برخي از ژنرالها و حكمرانان بي اعتنا به خود را كرده بود موسي ابن نصير را به بهانه اين كه با افراد مسلح و شمشير وارد كاخ او شده بود به زندان افكند و در آنجا به دستور حكومت در 76 سالگي كشته شد و طارق هم از نظر افتاد و از او به خاطر فتح اسپانيا كه قرنها در دست مسلمين بود تقدير نشد.


ترور مردي كه همه عمر را براي استقلال وطنش برمه تلاش كرد


«آنگ سانAung San» ناسيوناليست بزرگ برمه در 19 جولاي سال 1947 در جلسه شوراي عالي برمه مركب از وزيران و بزرگان برمه اي با تني چند از همكاران و همفكرانش كشته شد. وي همه عمر را در مبارزه براي تامين استقلال و يك پارچه كردن برمه صرف كرده بود. برمه پيش از جنگ جهاني دوم ضميمه هندوستان انگلستان بود. آنگ سان به ژاپن كمك كرد تا برمه را از دست انگلستان خارج سازد. وي با رفت و آمد هاي متعدد به توكيو، امپراتوري ژاپن را وادار كرد كه در سال 1943 به برمه استقلال بدهد. وانگ سان كه در تايلند يك ارتش ملي مركب از ناسيوناليستهاي برمه اي ايجاد كرده بود تا به كمك آن بتواند استقلال برمه را حفظ كند، پس از جنگ جهاني دوم و شكست ژاپن از دولت انگلستان خواست كه به استقلالي كه ژاپن به برمه داده بود احترام بگذارد. انگلستان قبول كرد كه يك سال بعد به برمه استقلال كامل بدهد. چنين قراردادي ميان آناگ سان و كلمنت اتلي نخست وزير وقت انگلستان امضاء و آنگ سان در سمت نخست وزيري امور داخلي برمه تثبيت شد كه در جلسه 19 ژوئيه شوراي عالي، چند ماه مانده به اجراي وعده انگلستان، با شش تن از همفكرانش به دام توطئه افتاد و كشته شد. از آن پس هر دسته، گروه ديگر را متهم به اين ترور جمعي كرده است. اينك دختر او بانو «آنگ سان شون كايAung San Sun Kyi» رهبر مخالفان دولت ژنرالها مبارزه نا تمام پدر را ادامه مي دهد تا در وطن دمكراسي واقعي برقرار شود.




Aung San
 
بالا