اخبار گالیور

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


درباره مراسم نوروز سال 401 پيش از ميلاد





دربار هخامنشي ايران در مارس 401 پيش از ميلاد، يك هفته مانده به نوروز تصميم گرفت كه به دليل قرارداشتن كشور در لبه پرتگاه جنگ داخلي ناشي از مخالفت كوروش كوچك با شاه شدن برادرش اردشير دوم، مراسم نوروز آن سال به طور خصوصي برگزار شود و مراتب به بزرگان کشور اطلاع داده شود كه مراسم عمومي در دربار برگزار نخواهد شد. ساختمان تخت جمشيد هنوز تكميل نشده بود و دربار در گوشه اي از آن جاي داشت.
كوروش كوچك (جونيور _ عنواني است در برابر كوروش بزرگ) فرمانرواي آناتولي و ايوني كه خود را شايسته تر از برادر مي دانست كه به پادشاهي انتخاب شده بود در همين سال با سپاهي از جمله ده هزار مرسنر (نظامي اجير) يوناني عازم جنگ با برادر شد كه در كاناكسا (عراق جنوب غربي) شكست خورد و جان باخت.
گزنفون ژنرال يوناني كه سربازان خود را از اين جنگ از راه كردستان (عراق امروز) به وطن باز گردانيد كتابي در اين زمينه نوشته كه عنوان آن را «عقب نشيني ده هزارنفري» گذارده اند.
عكس بالا، تالار پذيرايي عمومي تخت جمشيد را در وضعيت موجود نشان مي دهد. اين تالار قبل از سال 401 پيش از ميلاد ساخته شده بود. اعضاي خاندان هخامنشي هر كجاي كشور كه بودند نوروز و بهار را در تخت جمشيد بسر مي بردند.



نافرماني فرمانداران سيستان و کابل


شانزدهم مارس 279 ميلادي بهرام دوم شاه ساساني ايران كه براي گوشمالي فرماندار سيستان به اين ايالت رفته بود به مناسبت نزديك بودن نوروز، پوزش فرماندار را كه سر به نافرماني برداشته بود پذيرفت، او را بخشيد و عنوان «سكان شاه» داد و سپس براي تنبيه فرماندار كابل رهسپار اين منطقه شد.
فرماندار سيستان در سال 276 ميلادي پس از شنيدن خبر قتل بهرام يکم (پدر بهرام دوم) و آشفتگي اوضاع پايتخت (تيسفون) دست به نافرماني زده بود و فرماندار منطقه كابل را هم تشويق به اين كار كرده بود.
پس از رسيدن بهرام دوم به کابل، نيروهاي فرماندار حاضر به جنگ با سربازان شاه و برادر كشي نشدند و براي فرماندار راهي جز تسليم شدن و عذرخواهي نمانده بود. بهرام دوم در كابل بود كه شنيد روميان از دوري او از پايتخت سوء استفاده و در صدد عبور از رود فرات برآمده اند كه باشتاب به غرب كشور بازگشت و روميان پس از شنيدن اين خبر دست به عقب نشيني زدند.



رسميت يافتن تاريخ هجري خورشيدي


از 16 مارس سال 1079 ميلادي به دستور شاه وقت ــ ملكشاه سلجوقي ــ مقرر شد كه در ايران، تاريخ اسناد به هر دو تقويم هجري قمري و هجري شمسي نوشته شود. اين روال از چهار قرن بعد به تدريج فراموش شد كه در دوران معاصر ازسرگرفته شده است. تقويم هجري شمسي را عمر خيام نيشابوري تنظيم كرده بود.



اظهارات زيباي دومين نايب السلطنه




عضدالملك نخستين نايب السلطنه

ناصر الملك كه درست شش ماه پس از فوت عضدالملك نخستين نايب السلطنه سلطان احمد شاه قاجار كار خود را به عنوان نايب السلطنه تازه آغاز كرده بود در اين روز از اسفندماه 1289 خورشيدي ضمن نطقي تاكيد كرد كه از تاسيس حزب و انتشار روزنامه و استفاده مجلس از همه اختيارات قانوني خود حمايت خواهد كرد. وي كه مدتها در انگلستان بسر برده بود گفت كه به سود ايران است كه به معناي واقعي كلمه حكومت پارلماني داشته باشد.
چون سلطان احمد شاه هنگام خلع پدرش خردسال بود، عضدالملك رئيس اسمي ايل قاجار را (كه ريشه مغولي داشته اند) به نيابت سلطنت انتخاب كرده بودند. وي كه مردي ناآگاه از امور سياست و اوضاع جهان بود در نيمه شهريور 1289 درگذشت و مجلس، يکم مهرماه راي به انتخاب ناصرالملك به عنوان نايب السلطنه داد كه در لندن بود و پنج ماه طول كشيد تا به ايران باز گرديد و در نيمه اسفند در مجلس حضور يافت و سوگند ياد كرد و به كار پرداخت.
ناصرالملک كه در اروپا با اصول حكومت پارلماني آشنا شده بود پس از اداي سوگند در مجلس گفته بود كه وظيفه او تنها امضاي فرمان رئيس الوزراء است بقيه كارها را بايد مجلس و دولت انجام دهند و نشريات و احزاب ناظر بركارهايشان باشند.
مجلس دستمزد ماهانه ناصر الملك را ده هزار تومان تعيين كرده بود كه تا آن زمان در ايران رقمي بي سابقه بود.
با همه حمايتي كه ناصر الملك از نشريه مستقل و حزب واقعي در ايران بعمل آورد هنوز ما به اين مرحله نرسيده ايم كه يك معما است.
ناصرالملك محمد ولي خان تنكابني (سپهسالار) را مامور تشكيل كابينه كرد و از او خواست چون ديگر خطري مشروطيت را تهديد نمي كند بايد مجاهدين پي كار خود بروند كه مشهور به ارتكاب تعدي و سوء استفاده شده اند.



کيفرخواست اعدام براي امير عباس هويدا


نيمه شب 24 اسفند 1357 محاكمه امير عباس هويدا كه 13 سال نخست وزير ايران بود در دادگاه اسلامي انقلاب كه در زندان قصر به رياست صادق خلخالي تشكيل جلسه مي داد آغاز شد و پس از چهار ساعت، ادامه آن به بعد موكول گرديد. اين جلسه دو روز پس از اعدام 12 نفر از جمله سپهبد نادر جهانباني، سرلشكر ولي زند، محمود جعفريان (دبيركل سابق حزب رستاخيز، معاون پيشين سازمان راديو ـ تلويزيون در امور اخبار، و مدير عامل خبرگزاري پارس) و پرويز نيكخواه مشاور سياسي سابق مدير عامل سازمان راديو ـ تلويزيون انجام شد.
در جلسه محاكمه، كيفر خواست دادستان انقلاب قرائت شد كه در آن با ذكر 16 مورد اتهام از جمله مفسد في الارض و محارب با خدا، براي هويدا تقاضاي مجازات اعدام شده بود.
در بند 4 كيفر خواست، هويدا متهم به اقدام بر ضد حاكميت ملي با حفظ سلطان دست نشانده آمريكا شده بود. در بند 5 هويدا به واگذاري هرچه بيشتر منابع زيرزميني كشور به بيگانگان متهم گرديده بود. در بند 6 نوشته شده بود كه هويدا باعث بسط نفوذ آمريكا در ايران شده بود و در اين بند آمريكا به عنوان «امپرياليسم آمريكا» ذكر شده بود. در بند 7 چنين آمده بود: هويدا كشور را زير شرايط اسارت بار آمريكا قرار داده بود. در بند 10، هويدا عضو و حامي فراماسيون خوانده شده بود و بالاخره در بند 16 هويدا متهم شده بود كه به منظور دادن گزارش خلاف واقع، اشاعه اكاذيب و جعليات و سانسور جهت به استثمار كشيدن ملت، در روزنامه هاي دست نشانده سردبيران جيره خوار گمارده بود. هويدا همچنين متهم شده بود که با تجزيه کشور و جدا شدن بحرين (قانونا استان چهاردهم) و استقلال آن (که خواست آمريکا بود) موافقت کرده و پيشنهاد آن را شخصا در مجلس مطرح ساخته بود.
پس از اين كه نوبت به هويدا رسيد که از خود دفاع کند، وي همه اين اتهامات را رد كرد.




زادروز دو داستان نويس




ماكسيم گوركي

16 مارس زادروز دو داستان نويس معروف است. كنتسا ماري مادلين داستان نويس فرانسوي كه بهترين داستانش «لافايت» است در 1634، و ماكسيم گوركي داستان نويس شهير روس در 1868 به دنيا آمد. ماكسيم يك نويسنده چپ بود كه چون فقر را لمس كرده بود به انعكاس آن مي پرداخت و به اميد روزي بود كه فقر، ستم و استثمار از جهان رخت بر بندد.



مطلبي كه هر سال در 15 مارس يادآور مي شود




سزار

هر سال در 15 مارس كه مصادف با قتل سزار در سناي روم است، به اين مناسبت رسانه هاي جهان قلمفرسايي مي كنند البته با موضعات تكراري، ولي در مارس سال 2007 روي دمكراسي خواهي توطئه گران انگشت گذارده و به طور غير مستقيم آنان را پس از دو هزار و51 سال تبرئه كرده اند.
15 مارس سال 44 پيش از ميلاد ژوليوس سزار در جلسه سناي روم طبق نقشه اي كه از پيش آماده شده بود ترور شد.
وي پس از اين كه درتالار سنا بر كرسي خود نشست مورد حمله گروهي از سناتورها كه خنجر ها را از زير شنلهايشان بيرون كشيده بودند قرار گرفت و بدون اين كه وسيله اي براي دفاع از خود داشته باشد كشته شد.
بسياري از اين توطئه گران از دوستان نزديك سزار بودند و وي از آنان چنين انتظاري نداشت.
در اين توطئه 23 سناتور از جمله «بروتوس» پسر خوانده سزار شركت كرده بودند و هريك ضربه زد تا يك نفر به تنهايي متهم نشود. مادر بروتوس مترس = كانكوباين (زن غير رسمي) سزار بود. در آن زمان، داشتن زنان غير دائمي (نوعي صيغه) در ميان سران كشورها و دولتمردان امري عادي بود.
جمع كل توطئه گران قتل سزار 60 تن بود. بهانه توطئه، نجات دمكراسي روم از ديكتاتوري سزار بود كه عملا «نظام جمهوري» را به پادشاهي (رياست جمهور مادام العمر) تبديل كرده بود. با وجود اين، سزار حاضر نشده بود تاج سلطنت بر سر گذارد.
در پي قتل سزار، تني چند از يارانش از جمله ماركوس آنتونيوس (شوهر كلئوپاترا) به خونخواهي او بپاخاستند و بسياري از توطئه گران و حاضران در صحنه قتل را كشتند.




آلدو مورو نخست وزير ايتاليا از خيابان ربوده و 54 روز بعد كشته شد





«آلدو مورو » نخست وزير وقت ايتاليا و رئيس حزب حاكم دمكرات مسيحي اين كشور 16 مارس سال 1987در شهر رم ضمن يك در گيري خياباني توسط افراد بريگاد سرخ ربوده شد. در اين درگيري پنح محافظ وي كشته شدند . مورو كه پنج بار نخست وزير ايتاليا شده بود 54 روز بعد در اسارت كشته شد. مورو كه در 23 سپتامبر 1916 به دنيا آمده بود از 1946 وارد صحنه سياسي ايتاليا شده بود.
مورو در جلوگيري از قدرت گرفتن چپها در ايتاليا نقش موثر داشت. وي كمك كرد كه ايتاليا وارد ناتو شود . محل نگهداري و جنازه آلدو مورو چهار روز پس از مرگ او به دست آمد و خبر اول روزنامه ها شد. با قتل مورو حزب دمكرات مسيحي ايتاليا هم رو به ضعف نهاد و نقش خود را از دست داد.




كشف تمدن پنج هزار ساله يونانيان در « كرت»





شهر كنوسوس با كاخ زيبايش كه از زير بيرون آورده شده است

باستان شناساني كه سر گرم بررسي براي يافتن تمدن ناپديد شده دنياي هلنيك ( يونانيان ) در جزيره كرت Crete در مديترانه بودند 16 مارس 1900 اعلام كردند كه آن رايافته اند. سي و يك سال طول كشيد تا شهر كنوسوس مركز اين تمدن درخشان به صورتي كه در عكس ديده مي شود از زير خاك خارج گرديد . قدمت اين تمدن را 3 تا 7 هزار سال پيش از ميلاد بر آورد كرده اند كه عادت براين شده كه آن را تمدن 5000 ساله بخوانند. آثار به دست آمده ثابت مي كند كه اين شهر در سال 76 پيش از ميلاد كه رومي ها جزيره كرت را تصرف كردند هنوز زير خاك نرفته بود. احتمالا سيل باعث پنهان شدن اين شهر در زير خاك شده بود.
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال
عيد نوروز برهمه زنان ايران زمين مبارك باد



شعري براي زنان
شما كه به وجود آورده‌اید سالیان را
قرون را
و مردانی زاده‌اید كه نوشته‌اند بر همه جا
یادگارها
و تاریخ بزرگ آینده را با امید
در بطن كوچك خود پروریده‌اید
و به ما آموخته‌اید تحمل و قدرت را درسختی ها
و در تعصب‌ها
شما كه زیبایید تا مردان
زیبایی شما را بستایند
و هر مرد كه به راهی می‌شتابد
جادویی نوشخندی از شماست
و هر مرد در آزادگی خویش
به زنجیر زرین عشقی‌ست پای بست
شما كه روح زندگی هستید
و زندگی بی شما اجاقی‌ست خاموش:
شما كه نغمه آغوش روحتان
در گوش جان مرد فرحزاست
شما كه در سفر پرهراس زندگی، مردان را در آغوش خویش آرامش بخشیده‌اید
و شما را پرستیده است هر مرد خودپرست،
عشقتان را به ما دهید.
شما كه عشقتان زندگی‌ست!
و خشمتان را به دشمنان ما
شما كه خشمتان مرگ است!


-------------------------------------------------------------------------
جملات بزرگان درباره مقام زن
زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،
مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد
(آلفونس دوده)

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
(شیلر)
زن،تو آنی که می خواهم دار و ندارم را به پای تو بریزم(شکسپیر)
زن،تو فرشته روی زمینی،تو دلرباترین آفریده آسمانی،تویی یکتا پرتو هستی که زندگانی ما را روشن می کنی(آلفونسو دولا مارتین)
زن یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را می شناسد(شیلر)
در زن روان پاکی وجود دارد که عقل ناقص هیچ مردی نمی تواند آن را درک کند(آلپون)
زن مخلوقی است که در آن می توان لطیف ترین فضیلت ها را یافت(جونسون)
زن بهترین و آخرین تحفه آسمانی است(میلتون)
زن تاج آفرینش است(هردر)
زن محبوب ترین و عزیزترین پرستش گاه من در زندگی است (پرنتیس)
زن مخزن اسرار خلقت است(کامال گونزکو)
زن مانند اقیانوسی است که در برابر همه سختی ها مقاومت می کند و بزرگترین و امن ترین تکیه گاه مرد است(راسموس نیلسن)


------------------------------------------------------------------------------------
وصف ديگري از زن...
یک دهان خواهم به پهنای فلک
تابگویم وصف زن را یک به یک
زن مگو دریای راز مرد هاست
مرجع رازو نیازو دردهاست
زن چه باشد آشنایی ناشناس
هرزمان پیداشود در یک لباس
یک زمان گردد نکوتر از ملک
پا گذارد از بلندی بر فلک
می شود او با وفا، کانون مهر
قلب او رخشان تر از قلب سپهر
همچو گل شاداب و خوشترمی شود
چشم خاموشش سخن گو می شود
گر بخواهد زن، به توجان می دهد
هرچه می خواهد دلت، آن می دهد
گر بگویم او فرشته نیست ؟ هست
باملک خونش سرشته نیست؟ هست
تحفه ای می باشد او از آسمان
نیست یاری چون زنان در این جهان
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال
عيد نوروز برهمه مردان ايران زمين مبارك باد

*قدرت اندیشه*
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش
راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند
در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی
خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست
داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل
می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه
را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به
پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد
:
پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم
برایت انجام بدهم .
در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت
 

لموئل گالیور

Well-Known Member
کاربر فعال
عيد نوروز برهمه مردان ايران زمين مبارك باد

*قدرت اندیشه*
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش
راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند
در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی
خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست
داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل
می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه
را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به
پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد
:
پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم
برایت انجام بدهم .
در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت
امید است زمین عاری از هرگونه اصلحه و انسانهای دربند باشد.

به امید ظهور اقا امام زمان و سلامتی تمامی بیماران جهان.
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال
امید است زمین عاری از هرگونه اصلحه و انسانهای دربند باشد.

به امید ظهور اقا امام زمان و سلامتی تمامی بیماران جهان.
گاليور عزيز
عيد ت مبارك وانشالله سال پرموفقيتي داشته باشي
ماكه بالاخره زياد نشناختيمت

درهر حال دوستت داريم
انشالله به ارزوهايت برسي
 

لموئل گالیور

Well-Known Member
کاربر فعال
گاليور عزيز
عيد ت مبارك وانشالله سال پرموفقيتي داشته باشي
ماكه بالاخره زياد نشناختيمت

درهر حال دوستت داريم
انشالله به ارزوهايت برسي
دوست نادیده من.
من هم اگر خودم را میشناختم که دیگر سایه ای از خدا بودم.
ولی خوشحالم که بنده خدا هستم و هر روز شاکر و دعاگوی ذات الهی اش هستم.

بچه ها قدر این ایرانتون را بدونید به والله.

هیچ جای کره خاکی ایران نمیشه.

تنها آرزوی من داشتن دوستان خوب است. دوست دارم همه از من راضی باشند.

خوب بودن یعنی همین.

اگر کسی از دستت ناراضی باشد حتی اگر بهترین هم باشی بدان که به اندازه کافی خوب نبودی.

تالار بورس مصداق همین مهم است که خوبی و صمیمیت در این تالار موج میزند.

پس این تالار نه تنها خوب است بلکه بهترین است.

در پناه حق

سید
 

Ramsis

Well-Known Member
کاربر فعال
بچه ها قدر این ایرانتون را بدونید به والله.

هیچ جای کره خاکی ایران نمیشه.

تنها آرزوی من داشتن دوستان خوب است. دوست دارم همه از من راضی باشند.

سید

ما قدر ايران را ميدانيم اما چه بايد كرد كه ايران در شرايطي نيست كه قدر ملتش را بداند .

هر جا كه ايراني دلش شاد باشه ايرانه .

من كه از شما بدي نديدم و اكثر مواقع از نوشته هايت لذت بردم . شاد و خوش سال نو مبارك
 

بورسپول

New Member
عضو تازه
سلام بودا دلم گرفته تو تالار سرک کشیدم دیدم چماقدارها هم اینجا زیاد شدند
علنا اینجت هم بجه ها را تهدید می کنند
تالار هم تالار قدیم و سیدارتای عزیز چه شور و حالی داشت همه رفتند دیگه توی تو هم اون شور و حال نیست
دیکه نفس کشیدن تو این مملکت هم سخت شده

خرم ان روز کزین منزل ویران بروم..............
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی

روزي كه حلاج، يک انقلابي بزرگ ايران اعدام شد - نگاهي کوتاه به انديشه هاي حلّاج


27 مارس سال 922 ميلادي حسين ابن منصور معروف به «حلاّج» صوفي، انقلابي، نويسنده، شاعر و آموزگار ايراني به تصميم وزير المقتدر عباسي خليفه وقت با شقاوت تمام اعدام شد. حلاج كه در سال 858 ميلادي در ولايت طور بيضاء از ايالت فارس به دنيا آمده بود و 64 سال از عمرش گذشته بود در بغداد كشته شد. وي برضد مالکان بزرگ و هرگونه استثمار، و به نوعي خواهان برابري اقتصادي - اجتماعي مردم، و ايجاد جامعه بدون طبقه و تبعيض بود.
حلاج دست به سفر هاي متعدد و طولاني زده و از درياي سرخ تا خليج بنگال را ديدن كرده و همه جا به آموزش افكار خود پرداخته بود. او درباره افکار بودا، ماني و فلاسفه يونان باستان و نيز انديشه هاي سوسياليستي مزدک تحقيق و مطالعه کرده بود. حلاج بر خلاف ساير انديشمندان معاصر خود و قرون وسطا، تفكراتش را به ميان توده ها برده بود و به همين سبب دشمني مقامات وقت را نسبت به خود كه از روشن شدن توده ها و وقوف آنان بر اهميت و حقوق خود هراس داشتند برانگيخته بود.
حلاج که بسياري از سالهاي عمر را در شهرهاي خوزستان اقامت کرده بود از جنبش هايي که ايرانيان باني آنها بودند از جمله قرامطه حمايت، و با اين عمل با سياست خلفاي وقت که بر پايه سيادت عربها در سرزمين هاي اسلامي قرار داشت مخالفت و عملا مبارزه مي کرد. به اين دلايل، دستگاه خلافت عباسيان در پي فرصت بود تا حلاج را از ميان بردارد و اين فرصت با کودتايي که ياران او برضد خليفه کردند فراهم آمد، ولي براي مجازات حلاج که هواداران فراوان داشت اتهامات مذهبي لازم بود. نخست او را متهم کردند که حمله به خانه کعبه را که توسط قرامطه صورت گرفته بود تاييد کرده است. حلاج در حال خلسه گفته بود كه هرچه مي گويد حقيقت است، و براي بيان اين مطلب عبارت «انا الحق» را بكار برده بود،. دستگاه خلافت كه او را يك خطر براي خود مي پنداشت؛ اين عبارت را شرك و كفر و ادعاي خدا بودن عنوان داد، و حلاج را که در زندان بغداد بود، پس از شكنجه فراوان اعدام كرد.
گفته اند كه پيش از اعدام، به حلاج يك هزار تازيانه زده بودند و دست و پايش را قطع كرده بودند و او اين شكنجه ها را تحمل كرد و خم به ابرو نياورد.
در برخي از تواريخ، روز اعدام حلاج «26 مارس» نوشته شده است.



ايران زير بار سازشي كه نقض حاكميت ملّي باشد نمي رود




دکتر علي اميني

دكتر علي اميني نخست وزير وقت هفتم فروردين 1341 اعلام داشت كه ايران مايل است با شوروي روابط دوستانه داشته باشد و با اين دولت دوستي كند، ولي زير بار آن نوع سازش كه مغاير حاكميت و استقلال ملي اش باشد نمي رود و اگر روس ها علاقه مند به دوستي با ايران هستند نبايد چيزي بخواهند و كاري كنند كه حاكميت ملي ايران را نقض كند. ايرانيان باتوجه به تاريخچه مداخلات خارجي در امور وطن خود، نسبت به چنين سازش و نرمش هايي در قبال دولتهاي بيگانه حساسيت دارند و زير بار نمي روند.
دكتر اميني اين مطلب را به مناسبت پايان جنگ رسانه اي دو كشور در سالروز آغاز آن بيان داشت. جنگ راديويي شديد ايران و شوروي هفتم فروردين 1338 از جانب مسكو و دهم فروردين همين سال از سوي تهران آغاز شده بود . مقامات شوروي براي اين منظور، حتي در مرزهاي شمالي ايران بلندگو نصب كرده بودند تا مرزنشينان به انتقادهايي كه از دولت وقت مي شد گوش كنند. جنگ سرد دو دولت عملا پيش از اين تاريخ و در پي اتحاد ايران با آمريكا و پيوستن ايران به اتحاديه زنجيره اي غرب آغاز شده بود.
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
نگاهی به تاریخچه "نوروز" از دوره باستان تا امروز


تاریخچه


جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌باشد. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوشقدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.
جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.
نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.



جشن سال نو نزد آریائیان

این جشن در اصل یکی از دو جشن سال آریائی بود: آریائیان در اعصار باستانی دو فصل گرما و سرما داشتند. فصل گرما شامل بهار و تابستان و فصل سرما شامل پائیز و زمستان می‌شد. فصل سرما در اوستائی زیمه Zima و فصل گرما همه Hama خوانده شده. در زمانی بسیار کهن فصل سرما شامل ده ماه و فصل گرما شامل دو ماه بود، چنان‌که در وندیداد فرگرد اول بند 2 و 3 آمده، ولی بعدها در دو فصل مزبور تغییری پدیدار گشت چه تابستان دارای هفت ماه و زمستان پنج ماه گردید، چنان‌که این امر نیز در شرح بندهای نامبرده از وندیداد مسطور است.
در هریک از این دو فصل جشنی برپا می‌داشتند که هر دو آغاز سال نو به شمار می‌رفته: نخست جشنی که به هنگام آغاز فصل گرما ـ یعنی وقتی که گله‌ها را از آغل‌ها به چمن‌های سبز و خرم می‌کشانیدند و از دیدن چهرۀ دل آرای خورشید شاد و خرم می‌شدند ـ و دیگر در آغاز فصل سرما که گله را به آغل کشانیده توشۀ روزگار سرما را تهیه می‌دیدند.



نوروز و مهرگان


از یک طرف می‌بینیم که در عهد هند و اروپائی سال از اول تابستان «انقلاب صیفی» و با ماه تیر آغاز می‌شده و دلیل آن لغت (میذیایری) است که اسم گاهنبار پنجم از شش گاهنبار (جشن) سال است. این جشن در حوالی «انقلاب شتوی» برپا می‌شده و معنای لغوی آن «نیمۀ سال» است. از بیان بندهشن پهلوی چنین بر می‌آید که (میذیایری) در اصل در حوالی انقلاب شتوی (اول جدی) و بنابراین اول سال در حوالی انقلاب صیفی (اول سرطان) و مطابق (میذیایری شم) بوده است.
از سوی دیگر در می‌یابیم که در زمانی سال با اول تابستان شروع می‌شد ولی نه با تیرماه، بلکه با فروردین ماه ـ بیرونی، اول سال ایرانیان را در فروردین و در انقلاب صیفی می‌داند و اعیاد خوارزمی نیز مؤید این مدعا است. مسعودی در التنبیه و الاشراف گوید: «آغاز سال ایرانیان در اول تابستان و مهرگان در آغاز فصل زمستان بوده است.» در نوروزنامه منسوب به خیام آمده.: «فروردین آن روز [سی سال گذشته از پادشاهی گشتاسب که زردشت بیرون آمد] آفتاب به اول سرطان قرار کرد و جشن کرد.» در کتاب التاج منسوب به جاحظ آمده: «نوروز و مهرگان دو فصل سال هستند: مهرگان دخول زمستان و فصل سرما است و نوروز اذن دخول فصل گرما است.»



هنگام جشن

قرائنی در دست است که می‌رساند این جشن در عهد قدیم، یعنی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حمل یعنی اول بهار برپا می‌شده و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در اول برج مزبور ثابت نگاه می‌داشتند ـ مطابق حدس بعضی از خاورشناسان در عهد داریوش اول و اواخر پادشاهی او (در حدود 505ق‌م)، در هنگامی که تقویم اوستائی یعنی سال فروردین تا اسفندارمذ بجای تقویم باستانی و سالی که ماههای آن «باگایادی» و «گرماپادا» و غیره بود و از اوایل پائیز شروع می‌شد، رسماً در کشور ایران پذیرفته شد، ترتیب کبیسۀ سال معمولی به هم خورد و فقط در سال مذهبی و برای امور دینی و روحانی کبیسه را مراعات می‌کردند ولی از آن زمان به بعد سال رسمی ناقص و غیرثابت شده است ـ برخی دیگر از اندیشمندان برآنند که این ترتیب در زمان داریوش دوم (یعنی در سال 411ق.م) به عمل آمده است.
چنانکه از تواریخ بر می‌آید، در عهد ساسانیان نوروز ـ یعنی روز اول سال ایرانی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود بلکه مانند عید فطر و عید اضحی در میان مسلمانان، آن هم در فصول می‌گشت.
در سال یازدهم هجرت که مبدأ تاریخ یزدگردی و مصادف با جلوس یزدگرد پسر شهریار آخرین شاه ساسانی است، نوروز در شانزدهم حزیران رومی (ژوئن فرنگی) یعنی نزدیک به اول تابستان بود و از آن تاریخ به این طرف به تدریج هر چهار سال یک روز عقب‌تر ماند، تا در حدود سال 392 هجری، نوروز به اول حمل رسید ـ در سال 467 هجری نوروز در بیست و سوم برج حوت یعنی هفده روز به پایان زمستان مانده واقع بود ـ در این هنگام جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی (465-485) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است ـ قرار داده و ثابت نگاهداشت. بدین طریق که قرار شد در هر چهار سال یک بار سال را به 366 روز بشمرند و پس از تکرار این عمل هفت بار یعنی پس از هفت مرتبه چهار سال (یا 28 سال) بار هشتم به جای اینکه سال چهارم را 366 روز حساب کنند با سال پنجم (یعنی درواقع با سال سی و سوم از آغاز حمل) این معامله را بکنندو بدین ترتیب روی هم رفته سال جلالی نزدیک‌ترین سال‌های دنیا به سال خورشیدی حقیقی که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه است می‌شود.



جشن فروردین و فروردگان


فروردین از ریشه فرور و فرورد است که از یک واژۀ پارسی باستان به ما رسیده: در سنگ نبشتۀ بهستان (بیستون) داریوش بزرگ یکی از هماوردان خود را به نام فراورتی Faravarti یاد کرده. دومین پادشاه ماد نیز فرودتی نام داشته و پدر دیاکو سردودمان پادشاهان ماد هم که در 713ق.م به تخت شاهی جلوس کرد همین نام را داشته، فرودتی با واژۀ اوستائی فروشی Farvashi و پهلوی فروهر Farvahr برابر است. در اوستا فروشی یکی از نیروهای نهانی است که پس از درگذشت آدمی با روان و دین از تن جدا گشته به سوی جهان مینوی گراید. هیأت واژۀ (فروردین) از هیأت اوستائی در حالت اضافه در جمع مؤنث اتخاذ شده، چه در اوستا این ترکیب همیشه با واژۀ اشاون ashâvan آمده به معنی فرودهای پاکان، فروهرهای نیرومند پارسیان ـ بنابراین در کلمۀ فارسی (فروردین) مضاف‌الیه آنکه (پاکان) باشد افتاده است.
اما فروردگان مرکب است از همان فرورد و گان پسوند نسبت و اتصاف. این لغت به جشن ویژۀ ارواح در گذشتگان اطلاق می‌شده و آن هنگام نزول فروهران است از آسمان برای دیدن بازماندگان. نظیر آن در دیگر ادیان کهن و نو نیز دیده می‌شود و آن را (عید اموات) گویند. در نزد هندوان ستایش نیاکان (پیتارا Pitara) شباهتی به این جشن ایرانی دارد ـ رومیان نیز ارواح مردگان را به نام Manes خدایانی به تصور درآورده فدیه نثار آنان می‌کردند و معتقد بودند پس از آنکه تن به خاک سپرده شد، روان به مقامی ارجمند خواهد رسید، از این‌رو در گورستان‌ها، در ماه فوریه جشنی برای مردگان برپا می‌کردند و فدیه می‌دادند. بعضی مدت جشن فروردگان را پنج روز و برخی ده روز دانسته‌اند. این عید که اکنون پارسیان هند آن را «مقتات» می‌نامند در ایران به نام فروردگان و فروردیگان و معرب آنها فروردجان و فروردیجان از لغات پهلوی فردگان و پردگان و پردجان و به اصطلاح ادبی فروردکان نامیده شده و ریشۀ آنها از لغت اوستائی فرورتی و فروشی است که در بالا گذشت.
بنابر مشهور، این عید ده روز بوده که در اصل عبارت بوده است از پنج روز آخر ماه دوازدهم با پنج روز الحاقی اندر گاه و در اواخر عهد ساسانیان و همچنین نزد اغلب زرتشتیان قرون نخستین اسلام پنج روز آخر ماه آبان با پنج روز اندرگاه که پس از آخر آبان می‌آمده است. از خود اوستا مستفاد می‌شود که این عید از زمان قدیم ده روز بوده است چه در «یشت 13 بند 49» مدت نزول ارواح را ده روز می‌شمارد ولی معذلک ممکن و بلکه محتمل است هنگامی که خمسۀ مسترقه در جلو دی ماه بوده پنج روز پایان اسفندارمذ، یعنی از 26 تا 30 آن ماه عید بازگشت ارواح به منازل خودشان بوده است و چون خمسه را بعدها به آخر اسفندارمذ نقل کردند بعضی چون فروردگان را در واقع آخرین پنج روز قبل از فروردین می‌دانستند همان خمسه را فروردگان شمردند و برخی دیگر بنابر همان سنت جاری قدیم پنج روز آخر اسفندارمز را فروردگان گرفتند و عاقبت چنان‌که بیرونی نوشته: «از آنجا که این ایام در آئین مذهبی اهمیت بسیار داشته و از زرتشتیان نمی‌بایست فوت شود عمل به احتیاط کردند و هر دو پنج روز یعنی همۀ ده روز را جشن گرفتند.»
فروردگان که در پایان سال گرفته می‌شد ظاهراً در واقع روزهای عزا و ماتم بوده نه جشن و شادی، چنان‌که بیرونی راجع به همین روزهای آخر سال نزد سغدیان گوید: «در آخر ماه دوازدهم (خشوم) اهل سغد برای اموات قدیم خود گریه و نوحه‌سرائی کنند چهره‌های خود را بخراشند و برای مردگان خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها گذارند و ظاهراً به همین جهت جشن نوروز که پس از آن می‌آید روز شادی بزرگ بوده (علاوه بر آنکه جشن آغاز سال محسوب می‌شده).»
کلمۀ جشن هم که در این اصطلاح به کار رفته با (یشتن) پهلوی و (یزشن) پازند و (یسنا) و (یشت) اوستائی از یک ریشه و به معنی نیایش و ستایش و مجازاً برپا داشتن آئین و رسوم و تشریفات (اعم از سوگ و سور) است.



روزهای نوروز عامه و خاصه


جشن نوروز فقط در روز اول فروردین ماه برپا نمی‌شده بلکه چندین روز دوام می‌یافته. ابوریجان در التفهیم، پساز ذکر نخستین روز فروردین، نوشته:
«و آنچه از پس او است پنج روز همه جشن‌ها است و ششم فروردین ماه «نوروز بزرگ» است زیرا که خسروان بدان پنج روز حق‌های حشم و کروهان بگزاردندی و حاجت‌ها روا کردندی: آن‌گاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصگان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین است که اول روزی است از فرنامه و بدو فلک آغاز گردیدن»
برخی در ضمن رسوم درباری، مدت این جشن را یک ماه دانسته‌اند و گروهی پنج روز اول را نوروز عامه و بقیه را نوروز خاصه نامیده‌اند. بدیهی است که اگر فی‌المثل در دربار شاهان ساسانی یک ماه جشن برپا می‌شده، این امر مستلزم آن نبود که همۀ مردم یک ماه تمام را جشن بگیرند بلکه در پنج روز اول همگی جشن برپا می‌کردند. نوروز خاصه را «نوروز بزرگ» و «جشن بزرگ» و «نوروز ملک» هم خوانده‌اند.
نخستین پادشاهی که در دو قسمت نوروز عامه و خاصه را به هم پیوست و همۀ ایام ما بین آن را جشن گرفت هرمز پسر شاهپور بود.



نوروز در ایران پیش از اسلام


از آنچه گفته شد آشکار گردید که نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریائی است. اگرچه در اوستا از نوروز نامی نیست ولی برخی از کتاب‌های دینی پهلوی از نوروز و مراسم ایرانیان باستان یاد کرده‌اند. در بندهشن بزرگ و نیز درصد در بندهشن آمده: «زرتشت سه بار با هو و Hvôv نزدیک شد و هر بار نطفه‌ای از او بر زمین افتاد و این سه نطفه در تحت مراقبت ایزد آناهیته Anahita (ناهید ـ فرشته آب) در ردیاچۀ کسوه Kasava نهاده شده. در آنجا کوهی است به نام «کوه خدا» که جایگاه گروهی از پارسایان است. هر سال در نوروز و مهرگان این مردم دختران خود را برای آب‌تنی در دریاچۀ مزبور می‌فرستند زیرا زرتشت بدانان گفته است که از دختران ایشان اوشیدر Oshidar و اوشیدر ماه Oshidar-mâh و سوشیان Soshyan (موعودان سه‌گانۀ مزدیسنا) به وجود خواهند آمد:
بطور کلی از مراسم نوروز در دربار شاهان هخامنشی و اشکانی اطلاعات دقیقی در دست نیست و به عکس از عصر ساسانی اطلاعات گرانبها موجود است.
این رسم در عصر خلفای اسلام نیز ادامه یافت. مالیات‌های کشوری در روزگار ساسانیان در نوروز افتتاح می‌شد و یکی از جهات اصلاح تقویم و کبیسه قرار دادن سال‌های پارسی به توسط المتوکل علی الله و المعتمد بالله همین امر بود.
در بامداد نوروز مردم به یکدیگر آب می‌پاشیدند و این رسم در سده‌های نخستین اسلامی نیز رایج بوده ـ دیگر هدیه دادن شکر متداول بود ـ نویسندگان اسلامی برای علت این دو امر افسانه‌هایی چند نقل کرده‌اند که از ذکر آنها صرف‌نظر می‌شود.
همچنین در شب نوروز آتش بر می‌افروختند و این رسم تا عهد عباسیان نیز (در بین‌النهرین) ادامه یافت و نخستین کسی که این رسم را نهاد هرمزد شجاع پسر شاهپور پسر اردشیر بابکان است.



نوروز در عصر خلفا

دربارهای نخستین خلفای اسلام به نوروز اعتنائی نداشتند و حتی هدایای این جشن را به عنوان خراج سالیانه می‌پذیرفتند، ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود، هدایای نوروز را از نو معمول داشتند و امیران ایشان برای جلب منافع خود مردم را به اهداء تحف دعوت می‌کردند ـ اندکی بعد این رسم نیز از طرف خلفای مزبور به عنوان گران آمدن اهداء تحف بر مردم منسوخ گردید ولی در تمام این مدت ایرانیان مراسم جشن نوروز را برپا می‌داشتند.
در نتیجه ظهور ابومسلم خراسانی و روی کار آمدن خلافت عباسی و نفوذ برمکیان و دیگر وزرای ایرانی و تشکیل سلسلۀ طاهریان، جشن‌های ایران از نو رونق یافتند. گویندگان دربارۀ آنها قصاید پرداختند و نویسندگانی مانند حمزه بن حسن اصفهانی مؤلف «اشعار السائره فی النیروز و المهرجان» آنها را مدون ساختند.
نوروز در دربار عباسیان بسیاری از رسوم خویش را حفظ کرد و از آن جمله اخذ مالیات از مردم که در زمان ساسانیان معمول بود در این زمان هم اجرا گردید و نوروز معتضدی و متوکلی در اثر همین امر پیدا شد. تقدیم هدایا از جانب بزرگان و امیران اسلامی و دیگران به خدمت خلفا از مراسم عادی به شمار رفت. از آن پس هدیۀ نوروز از رسوم درباری گردید ـ نوشتن نامه‌های تبریک (به نظم و نظر) نیز برای خلفا معمول بود.
این رسم ویژه خلفا نبود بلکه مردم عهد عباسیان نیز بدان اقتفاء می‌کردند چنان‌که سعید بن حمید به یکی از دوستان خویش نامه‌ای در تبریک عید نگاشت و گفت من چیز قابلی نداشتم تا به رسم هدیه گسیل خدمت کنم، ناچار این مکتوب را جانشین آن می‌سازم.
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال
شيطان



امروز ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خودرا بی تو گذرانده اند

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من
شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکاراانجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟


شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت


آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او درزشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به
سجده می رفتم و میگفتم که: همانا تو. پدر شیاطینی
 

martik

New Member
کاربر فعال
چه جالب ....
اينجا تب سهام سرده
چه راحت واسه خودتون حال مي كنيد
اي ول....پايه ام
 

martik

New Member
کاربر فعال
با اين راحتي شما ياد يه جمله از حسين پناهي فقيد افتادم
راحتم
مثل برادرم آلبرت اينشتين
كه گاهي بدون جوراب راحت تر بود
روحش شاد
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال
اس‌ام‌اس از لوتی حسین

:
اس‌ام‌اس از لوتی حسین

۱. زغال قلیو نتم می‌سوزم تا بسا زمت.

۲. زغال قلیو نتم بکش خاکستر شم.

۵. آب دماغتم، آنتی هیستامین بخور فنا شم.

۶. قرمزی چشاتم، نفزالین بریز که فنا شم.

۷. بند کفشتم گره بزن که خفه شم .

۹. سیگارتم، بکش تا دود شم.

۱۰. زنگ دره خونتم، هر کس تو را بخواد باید منو بزنه.

۱۱. چروک لبا ستم اتو بزنی هلاکتم .
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
ما نگوئیم بد و میل به ناحق نكنیم

جامه كس سیه و دلق خود ازرق نكنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نكشیم

سرّ حق بر ورق شعبده ملحق نكنیم.

عیب درویش و توانگر به كم و بیش ، بد است

كار بد ، مصلحت آن است كه مطلق نكنیم !


آسمان ، كشتی ارباب هنر می شكند

تكیه آن به كه بر این بحر معلق نكنیم !

خوش برانیم جهان در نظر رهروان

فكر اسب سیه و زین مغرّق نكنیم.

شاه اگر دردی رندان نه به حرمت نو شد

التفاتش به می صاف مروّق نكنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید،

گو تو خوش باش كه ما گوش به *** نكنیم !

حافظ! ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت ، جدل با سخن حق نكنیم
!
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
کفشهایم کو؟

چه كسي بود صدا زد : سهراب ؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ .

مادرم در خواب است .

و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر .

شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه ها مي گذرد

و نسيمي خنك از حاشيه سبز خواب مرا مي روبد .

بوي هجرت مي آيد :

بالش من پر آواز پر چلچله هاست .

صبح خواهد شد

و به اين كاسه آب

آسمان هجرت خواهد كرد .

بايد امشب بروم .


من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم .

هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود .

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد .

هيچكس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت .


من به اندازه يك ابر دلم ميگيرد

وقتي از پنجره مي بينم حوري

- دختر بالغ همسايه

پاي كمياب ترين نارون روي زمين

فقه ميخواند



چيزهايي هم هست، لحظه هايي پر اوج

( مثلاً شاعره اي را ديدم

آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش

آسمان تخم گذاشت .

و شبي از شبها

مردي از من پرسيد

تا طلوع انگور، چند ساعت در راه است ؟

بايد امشب بروم


بايد امشب چمداني را

كه اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم

و به سمتي بروم

كه درختان حماسي پيداست،

روبه آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند .


يك نفر باز صدا زد : سهراب !

كفش هايم كو ؟
 

لموئل گالیور

Well-Known Member
کاربر فعال
بازارتون داره انگار میریزه!!!

وا صیبتا.

حتی مخابرات هم نمیتونه کاری برای شاخص کنه.

من یک دابل تاپ در شاخص کل میبینم.
شما چی؟

سوال این است: چطوری میخواهند شاخص را ببرند بالا؟

پایین اومدنش که محرض است.

یک سقوط مشتی در انتظار بازار است.

کمربندها را محکم ببندید. مخصوصاً نمادهای درپیت مثل صدرا و آذرآب و سایپا و ایرانخودرو.

سید
 

بانک سهم

New Member
عضو تازه
جناب گالیور بنده نیز تا حدودی با شما موافقم
از این به بعد بیشتر باید احتیاط کرد
 

لموئل گالیور

Well-Known Member
کاربر فعال
میگویند میبریمش بالا.

گیریم مخابرات بتونه چند روزی بالا نگهش داره.

بعدش چی؟

3.5 درصد منفی هر روز میدونی یعنی چی؟

جه شود؟

معمولاً صعود دشواره ولی سقوط سهل و آسان.

کسی هم نیست که جلوشو بگیره.

من که یادم نمیاد توی این بازار یک جوانمرد بوده باشه.

احتیاط چیه رفیق.

من جا شما بودم میفروختم تو این قیمتها و الفرار تا آبان ماه.

عزت زیاد.
 

لموئل گالیور

Well-Known Member
کاربر فعال
میگویند میبریمش بالا.

گیریم مخابرات بتونه چند روزی بالا نگهش داره.

بعدش چی؟

3.5 درصد منفی هر روز میدونی یعنی چی؟

جه شود؟

معمولاً صعود دشواره ولی سقوط سهل و آسان.

کسی هم نیست که جلوشو بگیره.

من که یادم نمیاد توی این بازار یک جوانمرد بوده باشه.

احتیاط چیه رفیق.

من جا شما بودم میفروختم تو این قیمتها و الفرار تا آبان ماه.

عزت زیاد.
مخابرات هم نتونست.

وای به روزی که بگندد نمک.
 
بالا