اخبار گالیور

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


لشكركشي چين به فرارود و شكست از لشكريان ايران


14فوريه سال 102 ميلادي (طبق محاسبات کرونیکل نگاران؛ چهاردهم فوریه و امسال، مصادف با 26 بهمن ماه) «وادي» امپراتور وقت چين با استفاده از فرصت درگيري ايران با روميان در غرب، يك سپاه چهل هزار نفري از نيروهاي خود را روانه منطقه فرارود كرد. اين حمله در ناحیه فرغانه و در نيمه راه خجند به سمرقند، بدون نياز به اعزام افراد پادگانهاي تپورستان (مازندران)، آثرپاتيگان (آذربايجان)، توسط نيروهاي محلي پارت (خراسان)، آريانا (هرات و غرب افغانستان امروز) و كهستان در هم شكسته شد و بسياري از چينيان به اسارت درآمدند. اسيران چيني هدف حمله نظامي را به دست آوردن اسپان (چون حرف پ در الفبای عربی وجود ندارد به تدریج اسپ «اسب» نوشته شده است) دره فرغانه كه بزرگتر از اسپان چين، نيرومند و پرطاقتند بيان كرده بودند.
قضيه به مهستان (سناي ايران) در تيسفون گزارش شد و قرار شد كه اگر رئيس کشور چين پوزش بخواهد، اسيران چيني آزاد و سه هزار اسپ و عمدتا مادیان (اسپ ماده) نيز به خاقان فروخته شود كه خاقان پذيرفت و به جاي پول نقد، بابت بهاي اسبان به ايران ابريشم تحويل داد.



آغاز دوران اعدام مقامات نظام سلطنتي ـ نصيري ، رحيمي ، خسروداد و ناجي پشت بام مدرسه علوي تيرباران شدند - اسامي وزيران نخستين کابينه





شيخ صادق خلخالي

نيمه شب 25 بهمن 1357 (14 فوریه 1979)، سه روز پس از پيروزي انقلاب و يك روز بعد از تشكيل كابينه دولت موقت (کابینه مهدی بازرگان)، نخستين دسته افسران و مقامهاي نظام سلطنتي تيرباران شدند. ارتشبد نعمت الله نصيري رئيس پيشين ساواك، سپهبد مهدي رحيمي رئيس شهرباني كل و فرماندار نظامي سابق پایتخت، سرلشكر رضا ناجي فرماندار نظامي سابق اصفهان و سرلشكر منوچهر خسروداد فرمانده سابق هوانيروز نخستين دسته اعدامي ها بودند كه محاكمه آنان همان روز در محل دبيرستان شماره 2 علوي در دادگاه انقلاب انجام و مفسد في الارض شناخته شده و نيمه شب در پشت بام همان مدرسه تيرباران شده بودند و اين، در حالي بود كه محاكمه 22 تن ديگر در همان محل ادامه داشت. شيخ صادق خلخالي قاضي دادگاه انقلاب بود و احكام اعدام پس از تاييد آيةالله خميني به اجرا درآمد.




ابراهيم يزدي معاون نخست وزير در امور انقلاب

اعضاي كابينه مهدی بازرگان به اين شرح اعلام شده بودند: ابراهيم يزدي معاون نخست وزير در امور انقلاب (که برخی از روزنامه های تهران نوشته بودند در سال 1960 با مدرک داروسازي به آمريکا رفته تبعه نچرالایزد آمریکا و قبلا مقیم شهر هوستون بود)، احمد صدر حاج سيدجوادي (زمانی دادستان تهران در نظام سلطنتی) وزير كشور، داريوش فروهر (یک پان ایرانیست) وزير كار و امور اجتماعي، كريم سنجابي (رئیس وقت جبهه ملی) وزير امورخارجه، علي اكبر معين فر وزير مشاور و رئيس سازمان برنامه و بودجه، دكتر كاظم سامي کرمانی (چپگرا و از مجاهدان انقلاب) وزیر بهداری، مصطفی کتیرائی وزير مسكن، يوسف طاهري قزويني وزير راه و ....





عکسي از بازرگان و تني چند از اعضاي کابينه موقت





جسد ارتشبد نصيري در پزشکي قانوني، پس از تيرباران





جسد سپهبد رحيمي در سالن پزشکي قانوني تهران





امپراتوري كه پاپ او را برگزيد


14 فوريه 1014 ميلادي پاپ بنديكت هشتم در كنار پلكان سن پترز در رم، هانري دوم از آلمان را پذيرفت و اورا عنوان امپراتور كاتوليكهاي اروپا داد و به همين سبب قلمرو او امپراتوري مقدس خوانده مي شد. وي دومين آلماني بود كه براي دريافت اين مقام رنج سفر رم را برخود هموار كرده بود.
هانري دوم پسر حاكم باوير آلمان و داماد امير لوكزامبورگ سپس پشت سر پاپ وارد كليسا شد و تعهد سپرد كه حافظ كليسا و كاتوليكها در قلمرو خود باشد و سپس پاپ كره زرين سلطنت كاتوليكها را كه بربالايش يك صليب طلائي بود در دست او گذارد و عمل انتصاب انجام شد.
پيش از او « اوتو سوم» ــ او هم از ميان آلماني ها از سوي پاپ امپراتور كاتوليكها شده بود. نامزد اين مقام بايد حمايت فرانكها و ژرمن هارا از خود قبلا به اطلاع پاپ مي رسانيد. با وجود اين، قدرت مطلق در دست خود پاپ بود. هانري دوم پس از اين انتصاب با دشواري طغيان اميران چند نقطه از امپراتوري رو به رو شدو ....



هانري دوم كره ( ا’رب) زرين امپرتوري مقدس را در دست چپ گرفته است



135 هزار كشته و مجروح در بمباران «درسدن» آلمان، حملات هوايي که هدفي جز انتقامگيري از مردم آلمان نمي تواند داشته باشد


شهر «درسدن» آلمان 13 فوريه سال 1945 مورد حمله 772 بمب افكن انگليسي و امريكايي قرار گرفت و 14 فوريه (روزبعد) دوباره 311 بمب افکن آن را بمباران کردند که شديدا آسيب ديد و از نفوس آن جمعا 45 هزار تن كشته و 90 هزار نفر ديگر مجروح شدند. به نوشته مورخان، اين بمباران لازم نبود زيراکه که شکست آلمان قطعي و نيروهايش درحال عقب نشيني بودند. بمباران درسدن 56 روز قبل از خودکشي هيتلر صورت گرفته بود!.
در بمباران درسدن از بمب هاي آتشزا استفاده شده بود كه گرمايي معادل ششصد درجه ايجاد و تيرهاي آهن ساختمانها را ذوب كرده بودند.
در اين زمينه كتابهاي متعدد از جمله كتاب «آتش» تاليف فردريك مورخ آلماني و كتاب «كشتارگاه شماره پنج» تاليف نويسنده آمريكايي كورت ودنه گات انتشار يافته است. مورخان بمباران درسدن را به آن صورت و در آن زمان يک انتقامگيري از ملت آلمان بشمارآورده اند.
13و 14 فوريه 2003 و همچنين فوريه 2010 به اين مناسبت راهپيمايي هاي گسترده اي بر ضد بمباران «درسدن» برگزار شده بود و بازماندگان اين بمباران با تلويزيونها مصاحبه كردند. بمباران مراكز غير نظامي آلمان تا سال 1945 عمدتا با هدف تضعيف روحيه آلماني ها که برخي از آنان قبلا خودرا "سوپر من" مي دانستند صورت مي گرفت ولي کمتر از دو ماه مانده به پايان جنگ، چرا؟. نيروي هوايي آلمان در ماههاي آخر جنگ به سبب نداشتن سوخت، قادر به دفاع از آسمان اين كشور نبود.




... و اين بار صدام را با زور به دادگاه برده بودند! - وضعيت و اظهاراتي که در اوراق تاريخ خواهد ماند




صدام درجلسه 13 فوريه 2006


بامداد دوشنبه (13 فوريه 2006) مشاوران قضايي، صدام حسين و شركاء اتهام وارده به او در كشتار 140 شيعه در سال 1982 (21سال پيش از اشغال نظامي عراق)در دجيل، از شركت در جلسه دادگاه خودداري كرده بودند و خليل الدوليمي صدر مشاوران قضايي او گفته بود كه تا رئوف عبدالرحمن رئيس دادگاه باشد در جلسه حاضر نخواهند شد زيرا كه عبدالرحمن در زمان اقتدار صدام غيابا به حبس ابد محكوم شده و به دليل كينه شخصي نمي تواند منصفانه قضاوت كند. به علاوه، ازآنجاکه اين محاكمه مورد توجه جهانيان است و غير علني هم اعلام نشده است؛ چون همه نمي توانند تماشاگر مستقيم آن باشند لذا ضرورت دارد كه پخش مستقيم تلويزيوني شود تا عراقي ها و جهانيان در جريان آن قرار داشته باشند. اين جلسه پس از يك وقفه چندين روزه تشكيل شده بود زيرا كه در آخرين جلسه هم وكيلان صدام و خود او به حالت اعتراض، از جلسه خارج شده بودند.
ساعتي پس از اعلام اظهارات خليل الدوليمي، ماموران مربوط صدام حسين و برادرش «برزان ابراهيم التكريتي» را با زور به دادگاه برده بودند.




برزان برادر صدام با زير پيراهني در دادگاه


مامور گارد برزان را كه زير پيراهن برتن داشت و نشان مي داد كه با جبر و زور به دادگاه منتقل شده بود، حتي با زور دست وارد جايگاه متهمان ساخت و خواست او را بر صندلي بنشاند كه برزان بر زمين نشست و پشت خود را به رئيس دادگاه كرد. وي بعدا بپاخاست و دست به اعتراض زد و گفت كه او را شكنجه كرده بودند. رسانه هاي برخي از کشورها نوشته بودند: از آنجا که عراق تحت اشغال نظامي آمريکاست و قدرت اول در عراق، دست کم بايد در اين يک مورد، تشريفات محاکمات آمريکا رعايت مي شد و متهم را با زور و چنين وضعيتي به جلسه محاکمه منتقل نمي کردند - کاري که در اوراق تاريخ خواهد ماند و ....
در اين ميان صدام كه پيراهن عربي آبي رنگ بلندي بر تن و دمپايي برپا داشت (لباس اطاق) و كت پالتو مانندي را بر روي اين پيراهنش پوشانده بودند، در حالي که مانند جلسات قبل يك جلد قرآن به دست داشت، بدون نشستن بر صندلي، خطاب به رئيس دادگاه شعار مرگ بر جورج دبليو بوش را سر داد. وي سپس به رئيس دادگاه گفت: شرم بر تو، رئوف!. با اين رفتار مي خواهي حقارت خود را جبران كني؟!.
خليل الدوليمي وكيل ارشد صدام پس از اطلاع از قضيه (انتقال صدّام به جلسه محاکمه با زور) گفت كه ما به تحريم دادگاه تا تعويض رئيس آن ادامه مي دهيم زيرا كه طبق اصول بين المللي امر قضاوت، قاضي دادگاه نبايد خصومت شخصي با متهم و يا متهمان داشته باشد. طبق استاندارد بين المللي كه به صورت ميثاق جهاني درآمده است نمي توان با زور يك متهم را به جلسه دادگاه برد. به علاوه، در تعريف بين المللي، دادگاه مركب است از قاضي (بيطرف)، داديار (نماينده دادستان) از يكطرف و از سوي ديگر متهم و وكيل يا وكيلانش. شهود جايگاه ديگري دارند. چون ما وكيلان صدام، به دليل عدم صلاحيت رئيس تازه دادگاه، جلسات آن را تحريم كرده ايم، محاكمه نمي تواند بدون رسيدگي قبلي به صلاحيت اين رئيس ادامه يابد. محاكمه غيابي در صورتي است كه متهم در دسترس نباشد و ناپيدا باشد. در تعيين وكيل تسخيري نيز موافقت متهم؛ شرط است. بنابراين، از نظر او (الدوليمي) ادامه اين محاكمه، قانوني و مطابق استاندارد بين المللي نمي تواند باشد.




رمسي کلارک

«رمسي كلارك» دادستان اسبق آمريكا هم قبلا گفته بود كه جورج دبليو بوش مي خواهد كه صدام اعدام شود زيرا كه گفته شده است صدام براي قتل پدر او در جريان سفرش به كويت در اوايل دهه 1990 توطئه كرده بود. بنابراين، هرچه را که او مي بيند پيرامون کينه شخصي دور مي زند!.
صدام و برادرش بعدا اعدام شدند.
 

مارتین

New Member
عضو تازه
من بعضی وقتا به این موضوع فک می کنم که اگه صدام یک کابوس بود ..پس چرا این کابوس با مرگ او به پایان نرسید..؟
 

malakmolk

New Member
کاربر فعال

گزارش تشريحي فارس از دستورالعمل جديد بازارگرداني :
دامنه نوسان سهام داراي بازارگردان افزايش يافت
خبرگزاري فارس: در دستورالعمل جديد فعاليت بازارگرداني 337 شركت كنوني بورس، علاوه بر مشخص شدن وظايف و اختياراتي براي بازارگردانان و شركت بورس، دامنه نوسان سهام افزايش يافته و اهرم حجم مبنا حذف شده و دو امتياز ويژه براي بازارگردانان تعيين شده است.




به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس، تهيه و تدوين دستورالعمل جديد فعاليت بازارگرداني سهام شركت ها كه 8 دي ماه گذشته در 24 ماده و 5 تبصره و سه پيوست به تصويب هيأت مديره سازمان بورس و اوراق بهادار رسيده و ابلاغ شده، در راستاي اجراي ماده 34 قانون بازار اوراق بهادار بود. اين دستورالعمل جديد كه به منظور تعيين حدود تعهدات و نحوه فعاليت بازارگرداني در بورس اوراق بهادار تهران تنظيم شده با دستورالعمل قبلي و 22 ماده داراي تفاوت هايي است.
در اين دستورالعمل كه هم اكنون عملياتي و قابل اجرا شده تخفيفات و مزايايي براي شركت هاي بورسي و بازار گردانان در نظر گرفته شده و بطوريكه به گفته حسن قاليباف اصل مديرعامل شركت بورس اختيارات مناسبي براي بازار گردانان لحاظ شده تا با اجراي آن هم بازارگردانان سودي داشته باشند و هم به نقدشوندگي سهام شركت ها افزوده شود. وي در شرايطي از ارايه تقاضا توسط دو شركت و بررسي درخواست ها توسط سازمان بورس و اوراق بهادار خبر داده كه علي صالح آبادي رئيس سازمان بورس و اوراق بهادار نيز تاكيد كرده دستورالعمل جديد بازار گرداني با بازارسازي و حمايت از سهام داراي تفاوت هاي اساسي بوده و در اين دستورالعمل بيشتر به جنبه هاي اقتصادي آن توجه شده است.
براساس اين گزارش ، در حالي اغلب فعالان بازار سهام از مفاد اين دستور العمل و چند و چون آن اطلاعي ندارند كه خبرگزاري فارس با هدف تبيين اين دستورالعمل اقدام به تشريح آن كرده است.

*بازار گرداني چيست؟

در تعريف بازارگرداني بايد گفت فعاليت‌هاي بازارگردان طبق دستورالعمل اين است كه با هدف تنظيم عرضه و تقاضا، تحديد دامنه نوسان قيمت و افزايش نقدشوندگي ورقه بهادار انجام مي‌شود و بازارگردان نيز شخص موضوع بند 15 ماده يك قانون بازار اوراق بهادار بوده كه با مجوز سازمان بورس، اوراق بهادار معيني را بازارگرداني مي‌كند. در اين ميان دامنه مظنه نيز داراي اهميت بوده كه به معناي حداكثر اختلاف بين قيمت سفارش خريد و سفارش فروش هر ورقي بهادار به درصد است كه بازارگردان آن ورقه بهادار، در سامانه معاملات بورس وارد مي‌كند. اين درصد نسبت به قيمت سفارش خريد محاسبه مي‌شود.

*فرايند اعطاي مجوز بازارگرداني

براي اخذ مجوز بازارگرداني، متقاضي درخواست خود را براي بازارگرداني ورقه بهادار، به بورس ارائه مي كند. اين تقاضا بايد براساس تعهدات متقاضي در مورد دامنه مظنه باشد. شروع فعاليت بازارگرداني نيز براي هر ورقه بهادار، منوط به صدور مجوز فعاليت بازارگرداني توسط بورس خواهد بود و شركت‌هاي كارگزاري كه صلاحيت انجام فعاليت بازارگرداني را دارند، توسط سازمان به بورس اعلام خواهند شد تا بورس ظرف حداكثر 15 روز پس از دريافت درخواست متقاضي، نظر خود را جهت اجازه شروع فعاليت بازارگرداني به متقاضي اعلام ‌كند.در صورت موافقت با شروع بازارگرداني، شرايط بازارگرداني و تاريخ آغاز و پايان فعاليت مزبور در مجوز اعطايي ذكر خواهد شد.

*وظايف و اختيارات بازارگردان

مجوز فعاليت بازارگرداني در شرايطي حداكثر براي يك ساله و قابل تمديد است كه در دستورالعمل جديد بازار گرداني ، وظايف و اختيارات بازارگردان تعيين و تعريف شده است.
براين اساس طبق ماده 6، بازارگردان فعاليت بازارگرداني ورقه بهادار را در كد بازارگرداني انجام مي‌دهد.براي انتقال ورقه بهادار به كد بازارگرداني، بازارگردان بايد فرمي را كه به تأييد مالك يا مالكان ورقه بهادار رسيده تكميل و به شركت سپرده‌گذاري مركزي تسليم كند تا تعداد ورقه بهادار معين شده در فرم، توسط اين شركت به كد بازارگرداني ورقه بهادار منتقل شود.
در اين ميان بازارگردان موظف است براي انجام امور بازارگرداني هر ورقه بهادار، ايستگاه معاملاتي و مسئول انجام معاملات جداگانه‌اي را طبق مقررات اختصاص دهد و علاوه بر اين كليه معاملات ورقه بهادار، دريافت‌ها، پرداخت‌ها، هزينه‌ها و درآمدهاي مرتبط با بازارگرداني را در سر فصل حساب‌هاي جداگانه ثبت و در مقاطع 3 ماهه به سازمان و شركت بورس گزارش كند.
اين در حالي است كه بازارگردان موظف است، سفارش‌هاي خريد و فروش خود را با رعايت شرايط سه گانه ايي وارد سامانه معاملات بورس كند. شرط اول اين است كه قيمت‌هاي پيشنهادي در اين سفارش‌ها بايد در دامنه مجاز نوسان باشند. در دومين شرط نيز تفاوت بين كمترين قيمت خريد در سفارش‌هاي خريد و بيشترين قيمت فروش در سفارش‌هاي فروش بازارگردان، حداكثر برابر دامنه مظنه باشد و طبق سومين شرط حجم سفارش‌هاي خريد و فروش بايد با يكديگر برابر و هر يك معادل يا بيش از حداقل سفارش انباشته باشد.
در صورتي‌كه در اثر انجام معامله، حجم سفارش خريد يا فروش كمتر از حداقل سفارش انباشته شود يا تساوي ميان آنها از بين برود، بازارگردان موظف است حداكثر ظرف 2 دقيقه، حجم سفارش‌هاي مزبور را با يكديگر برابر و معادل يا بيش از حداقل سفارش انباشته كند.
براساس ديگر وظايف تعريف شده ، بازارگردان براي تأمين منابع مالي يا اوراق بهادار مورد نياز خود مي‌تواند در قالب قرارداد از مشاركت سايرين استفاده كند. توافق مزبور مي تواند شامل حق الزحمه مديريت و مشاركت در سود و زيان قرارداد باشد. قرارداد تأمين مالي فعاليت بازارگرداني، بايد مطابق نمونه دستورالعمل بازار گرداني تنظيم شود.

*دو شرط معافيت وظايف بازارگردان

در حالي هرگاه حجم معاملات بازارگردان بر روي ورقه بهادار در يك روز معاملاتي برابر يا بيش از حداقل معاملات روزانه شود و تعهد بازارگردان در آن روز معاملاتي ايفا شده تلقي مي‌شود كه در دو حالت ، بازارگردان تعهدي به اجراي وظايف بازارگرداني ندارد. اول در صورتي كه نماد معاملاتي ورقه بهادار مورد نظر بسته باشد و دومين حالت در صورتي كه قيمت ورقه بهادار در 5 جلسه معاملاتي متوالي بيش از 3 برابر دامنه مجاز نوسان، در يك جهت تغيير كند و در عين حال عرضه و تقاضاي ورقه بهادار به تعادل نرسيده باشد. مدت زمان معافيت بازارگردان براساس بند (ب) توسط بورس تعيين مي‌شود.
اين در حالي است كه چنانچه مقررات انجام معامله ورقه بهادار تغيير كند (مخصوصاً اينكه دامنه مجاز نوسان ورقه بهادار محدودتر شود) بازارگردان مي‌تواند ظرف 10 روز تقاضاي ابطال مجوز فعاليت بازارگرداني خود را به بورس ارائه كند. در اين صورت تعهدات بازارگردان از ابتداي جلسه‌ معاملاتي بعد از ارائه تقاضاي مذكور تا تصميم نهايي بورس منتفي شده و بورس موظف است موضوع را به سازمان گزارش كرده و نسبت به اعلام عمومي آن در پايگاه الكترونيكي رسمي خود اقدام كند.

* افزايش دامنه نوسان و حذف حجم مبنا

در برابر اين دسته از وظايف و اختيارات بازارگردانان،‌ شركت بورس نيز داراي وظايفي است.بطوريكه شركت بورس قبل از اعطاي مجوز شروع فعاليت بازارگرداني، فهرست اوراق بهادار مورد نظر و شرايط بازارگرداني آنها را (شامل دامنه مجاز نوسان، حداقل سفارش انباشته، حداقل معاملات روزانه، و حداقل دوره زماني مورد قبول براي بازارگرداني هر ورقه بهادار) تهيه كرده و به تأييد سازمان بورس مي‌رساند.
اما مهمترين و شايد حساس ترين موضوع در دستور العمل بازار گرداني شايد مربوط به افزايش دامنه نوسان و حذف حجم مبنا باشد.بدين ترتيب كه از روز شروع بازارگرداني دامنه جديد نوسان قيمت جايگزين دامنه نوسان قيمت قبلي مي‌شود. اين دامنه نوسان حداقل 2 برابر دامنه‌ نوسان در شرايط معمولي خواهد بود. از طرف ديگردر صورتي كه ورقه بهادار داراي بازارگردان فعال باشد، دامنه‌ نوسان قيمت در روز بازگشايي نماد تابع همين دستورالعمل است. همچنين حجم مبنا در محاسبه قيمت پاياني نمادهاي داراي بازارگردان فعال اعمال نخواهد شد.
در صورت تقاضاي بازارگردان مبني بر توقف نماد معاملاتي ورقه‌ بهادار، بورس مي‌تواند دلايل بازارگردان را بررسي و در صورت توافق و تطابق با مقررات مربوطه، نماد معاملاتي ورقه‌ بهادار را حداكثر به مدت يك ساعت متوقف كند. توقف نماد معاملاتي بايد به گونه‌اي باشد كه همواره نيم‌ساعت از پايان جلسه‌ي معاملاتي مربوطه، امكان انجام معامله ورقه‌ي بهادار وجود داشته باشد.
براساس اين گزارش ،‌ شركت بورس در شرايطي بر چگونگي انجام وظايف بازارگردان و همچنين احراز و حفظ شرايط در نظر گرفته شده در دستورالعمل بازار گرداني نظارت دارد كه موظف است فهرست اوراق بهادار داراي بازارگردان و همچنين اوراقي كه مجوز فعاليت بازارگرداني آنها لغو يا اتمام شده را به همراه ذكر نام بازارگردان، و تاريخ شروع و خاتمه بازارگرداني، تهيه و در پايگاه الكترونيكي رسمي خود منتشر كند. تغييرات اين فهرست بايد به صورت روزانه به هنگام شود.

* دو امتياز ويژه براي بازارگردانان

به گزارش فارس، در دستورالعمل جديد بازار گرداني دو امتياز براي بازارگردانان در نظر گرفته شده است. براين اساس ،‌ شركت بورس براي بازارگرداني هر ورقه بهادار ايستگاه معاملاتي جداگانه ايي را بدون دريافت هيچ‌گونه هزينه‌ در اختيار بازارگردان خواهد گذاشت. انجام معاملات ساير اوراق بهادار از ايستگاه معاملاتي مخصوص بازارگرداني مجاز نيست.
از سوي ديگر سقف كارمزد شركت بورس از معاملات بازارگرداني 10درصد سقف كارمزد بورس از معاملات معمول بوده و شركت بورس مي‌تواند كارمزد خود از معاملات بازارگردان را كمتر از سقف مقرر در اين ماده تعيين كند.

*مراحل برخورد با تخلفات بازارگرداني

در صورتي‌كه بازارگردانان مفاد اين دستورالعمل را نقض كرده و يا به تعهدات خود در زمينه بازارگرداني عمل نكنند موضوع در مرجع رسيدگي مربوطه طرح و رسيدگي مي‌شود. مرجع رسيدگي مربوطه نيز مي تواند در صورت احراز تخلف نسبت به تذكر كتبي ،
پرداخت تمام يا قسمتي از كارمزد معاملات و هزينه ايستگاه معاملاتي ، تعليق فعاليت بازارگرداني براي مدت حداكثر 2 سال، لغو مجوز ، محروميت بازارگردان از دريافت مجوز بازارگرداني حداكثر تا 2 سال و لغو تمام يا بخشي از امتيازات تعلق گرفته اقدام كند.
اين درحالي است كه سازمان و شركت بورس مي‌توانند تا اتمام مراحل رسيدگي، فعاليت بازارگرداني بازارگردان را متوقف كنند.
در اين ميان سفارش‌هاي خريد و فروش اوراق بهادار بازارگردان در شرايطي از نظر اولويت انجام با ساير مشتريان برابر است كه در صورتي كه يك ورقه‌ بهادار بيش از يك بازارگردان داشته باشد، بازارگردانان آن ورقه بهادار نبايد در تعيين قيمت سفارش‌هاي خود با يكديگر هماهنگ كنند چرا كه چنين اقدامي به منزله دستكاري قيمت خواهد بود.
 

لموئل گالیور

Well-Known Member
کاربر فعال
من بعضی وقتا به این موضوع فک می کنم که اگه صدام یک کابوس بود ..پس چرا این کابوس با مرگ او به پایان نرسید..؟
پدر پدر سوخته متجاوزین به مرز و وطنمان را درمیاوریم.

این حرفها نیست.

کشور ما مقدس است.

اگر شاهد این کثافنکاریهای احیر نبودم جماهیر شوروی را هم برایتان تجزیه میکردیم تا تاجیکستان و آذربایجان و ارمنستان مجداداً به ایران برگردد.

امابا اوضاع و احوال فعلی فکر کنم هیچ فرشته و ملائکی برای این مرز و بوم تره هم خورد نکنه.

دعا و نجوا و ریاضت دیگر فایده ای ندارد.

قلبها شکسته و جریحه دار شده.

خوب یادم میاد بهمن 57 وقتی امام آمد و شاه رفت و انقلاب شد و هوای تهران بوی باروت میداد.

همش عشق بود و شور و شوق. ولی الان چی؟
همش رانت و فخرفروشی و گاوبندی و بی اعتنایی به حال دیگر اقشار غیر خودی ملت.

درست مثل زمان سلطنت.

زمان شاه حتی مستمندان به راحتی میتوانستند گوشت قرمز بخرند.
الان کارمندان دولت به سختی زندگی میکنند.

ازنظر من نظام و دولت نهم 100% شکست خوردند و با ضعیفکشی جوانان غیر مسلح نفرینها را صرفاً برای خود میخرند و در حسابشان نوشته میشود.

اگر درست کار میشد همین جوانان الان در رکاب اسلام و شریعت بودند.

قبول بفرمایید دوران خاتمی و حتی رفسنجانی را به باد فنا دادید.

گفتم صنعت ساختمان دارد سریع پیش میرود.
گفتم صنعت پتروشیمی دارد بی حساب و کتاب رشد میکند.

گفتم اینقدر از حساب ارزی خرج این عسلویه حیف نان نکنید.

کو گوش شنوا

تایتانیک 5 سال پیش به کوه یخ خورد.
شاید هیچکس متوجه این لرزش نشد ولی کاملاً مشهود بود.

الان فقط دماغه اش بیرون از آب است.

ویوا زاپاتا
 

لموئل گالیور

Well-Known Member
کاربر فعال
درخواست سیدارتا:

زندانیهای سیاسی اخیر همگی آزاد گردند.

تمام قوای ایرانی میبایست در جهت هسته ای شدن ایران از بعد معنوی و مادی تجهیز گردد.

خدایا به تو توکل میکنیم.

به امید ایرانی آباد.

سید
 

Yousof FX

New Member
کاربر فعال
درخواست سیدارتا:

زندانیهای سیاسی اخیر همگی آزاد گردند.

تمام قوای ایرانی میبایست در جهت نهادینه کردن دمکراسی در ایران و بازسازی اقتصاد باید تجهیز گردد.

خدایا به تو توکل میکنیم.

به امید ایرانی آباد.

سید
جناب گالیور عزیز
این روزها رسم شده همه حرف همدیگرو تحریف میکنن ... من هم دیوار از دیوار شما کوتاهتر پیدا نکردم...;)
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
برونو بائر



برونو بائر (6 سپتامبر 1809 – 13 آپریل 1882) فیلسوف، مورخ و الاهی‌دان آلمانی بود. وی از راه پژوهش‌های بسیار در سرچشمه‌های عهد جدید، مدعی این نظر جدلی بود که مسیحیت ابتدائی بسیار بیشتر مدیون فلسفه‌ی یونان (فلسفه‌ی رواقی) است تا یهودیت. او که از 1840 شروع به کار نمود، با انتشار نوشتار های جدلی و بحث‌برانگیز، مسيح را به‌عنوان فراورده‌ی آمیزش اسطوره‌های یونان و رم و یهودیت در قرن دوم مطرح نمود.


زندگی نامه

بائر، پسر یک رنگرز در شهر اسنبرگ در ایالت ساکس-آلتنبورگ بود. او مطالعات خود را زیر نظر مستقیم هگل تا پیش از مرگ وی در سال 1831 به اجام رساند. هگل یک بار برای نوشتن مقاله‌ی فلسفی و نقادانه درباره‌ی «امانوئل کانت» بائر جوان را با دادن جایزه‌ای آکادمیک تشویق کرد. بائر که در دانشگاه «فردریش ویلهلم» در برلین تحصیل می‌کرد، به گروهی تحت رهبری «فیلیپ مارنهاینک» که به هگلی‌های راست معروف بودند، پیوست. به عنوان دانشیار الاهیات در دانشگاه برلین کار تدریس را در سال 1834 آغاز نمود. پنج سال بعد یعنی در سال 1839 به دانشگاه بن نقل مکان نمود. با چاپ کتاب «شرح انتقادی مذهب در عهد جدید» (2 جلد) نشان داد که در آن زمان سرنوشت‌اش با هگلیان راست گره خورده است.

چندی بعد و با انتشار سه اثر که همگی در باره‌ی اناجیل چهارگانه بود، نشانه‌های تغییر در افکار و نظراتش بروز کرد (آری او تغییر عقیده داده بود). یکی از آن‌ها کتابی بود تحت عنوان «نقدی در تاریخ انجیل نویسی یوهانس» (1840) و دیگری «نقدی در تاریخ مختصر انجیل نویسی» (1841) که به همراه دکتر هگستنبرگ نگاشته شده بود. اولین این سه‌گانه رساله‌ی «مقدمه‌ي نقادانه بر تضاد در قوانین (روند‌ها) و انجیل‌نویسی» نام داشت. از دورافکنی افکار متعصبانه‌ي نخستین روزگار نخستین بائر خبر می‌داد. بائر به‌دنبال این روند به هگلیانی جوان که افکاری رادیکال داشتند و به نام هگلیان چپ خوانده می‌شدند پیوست. در سال 1842، دولت دانشیاری‌اش را لغو نمود و او بخشی از زندگانی‌اش را به انزوا در شهر «ریکس دورف» در نزدیکی برلین گذراند. از آن به بعد او توجه عمیق خود را به تاریخ مدرن، سیاست و هم‌چنین الاهیات معطوف نمود. کتاب چهار جلدی «تاریخ سیاست، فرهنگ و روشنگری در قرن 18» (1843-45) به همراه «تاریخ انقلاب فرانسه» (3 جلد – 1847) و «دیزرائیلی رمانتیک بیسمارک سوسیال امپریالیست» (1882) حاصل این تمرکز بود. کارهای نقادانه‌ي دیگرش نیز عبارت بودند از «نقدی بر اناجیل چهارگانه و تاریخ اصالت آن‌ها» و «نقدی بر رساله‌ي پولس مقدس».

برادر کوچک‌تر وی، ادگار بائر نیز به روزنامه نگاری مشغول بود. بائر در سال 1882 در شهر ریکس‌دورف چشم از جهان فرو بست.


ادبیات جدلی

نقادی‌های بائر از کتاب مقدس شدیداً شالوده‌شکنانه بود. دیوید اشتراوس در کتاب «زندگی مسیح» خود، روایت انجیل را محصول شعور نیمه اسطوره‌ای اجتماعات اولیه‌ي مسیحی معرفی نموده بود. اما بائر از نقد اشتراوسی پا را فراتر نهاد و درباره‌ي اجتماعات اولیه‌ي مسیحی و روایت انجیل بحثی رادیکال را آغاز کرد. استدلال او، صورت‌بخش تئوری «گتلوب ویلک» (انجیل نویس واحد – 1838) بود که می‌گفت تنها روایت اصیل، انجیل مرقوس (مارکوس) است. از منظر بائر انجیل مارکوس در دوران سلطنت «هادریان» کامل شده بود (که نسخه‌ي اصلی متعلق به مارکوس حقیقی، تحت عنوان «انجیل مرقوس» پس ار خوانشی آنالیتیک و در زمانه‌ي جنگ و نزاع میان رم و یهودیان هویت یافت). بائر چون دیگر مدافعان «مارکان هایپوتئیس»، ادعا می‌کرد که دیگر روایات انجیل توسط انجمن‌های مسیحی و با مدل قرار دادن انجیل مرقس نگاشته شده است. یک دهه بعد، آلبرت شوایتزر در باب این مسأله توضیح می‌دهد که: «جست‌وجوی برای یافتن متن اصلی کتاب مقدس برای دفاع از اعتبار مسیح و رهاسازی وی از قطعات و گفتارهای بی‌معنی زندگی‌نامه‌نویسان، که مدافعان مسیح را شامل می‌شوند کاری است جعلی و بیهوده». در هر حال بائر عاقبت درباره‌ي این ماجرا به این نتیجه رسید که «در خصوص انجیل مرقوس نمی‌توان حکمی قطعی در باب این‌که اصلی‌ترین روایت است داد، اما می‌توان گفت که هر یک از سازندگان تاریخ انجیل ماجرایی متأخرتر را ساخته‌اند و مسیحیت ابداع و برساخت تک تک انجیل‌نویسان اولیه است.» (اوتو پلفیندر)

هرچند بائر درباره‌ي مارکوس متقدم تحقیق نمود اما نظریه‌اش در باب نسخه‌ي رایج انجیل مرقوس کارگر افتاد و توجه عمومی را مسخر نمود. در قسمت‌هایی از انجیل مرقوس رایج تم‌هایی وجود دارند که چیزی جز ادبیات محض نیست. تم‌‌هایی معروف که به معجزات مرموز مسیح اشاره می‌کند همان اعمالی که مسیح پیوسته به اجرا می‌گذاشت و پیوسته اظهار می‌داشت که بینندگان نمی‌توانند توضیحی درباره‌ي آن‌ها به دیگران ارائه دهند. شاید همین بخش‌ها باعث به‌وجود آمدن این انگاره در بائر شده بود. خود وی می‌نویسد اگر معلوم می‌شد که چه کسی این قطعات را نوشته است، به احتمال بسیار زیاد تنظیم‌کننده‌ي نسخه‌ي رایج انجیل مرقس مشخص می‌شد. البته بائر تنها الاهیدان نبود که مقوم این نظر بود. برای مثال، برخی الاهیدان‌های با نفوذ مدرسه‌ي توبینگن شماری از رسائل پولس که در قرن دوم نگاشته شده بودند را جعلی می‌دانستند. بائر نتایج استنتاجات این‌ها را پذیرفت و این نتایج را پایه‌ي آنالیز مؤثر خود قرار داد. برای نمونه او رساله‌های پل را که در غرب به رشته‌ي تحریر درآمده با پل آن‌چنان که در عمل بوده مخالف و متضاد می‌شمارد. چندی بعد بائر مدعی می‌گردد المان‌های رومی – یونانی در کار نویسندگان مسیحی در مقابل وجوه یهودی تسلط و غلبه دارند و می‌توان با نشانه‌های تاریخی فراوان این تئوری را تقویت نمود. محققین مدرنی چون «ای پی ساندرز» و «جان پ مایر» تئوری وی را رد و در صدد اثبات تفوق المان‌های یهودی در کتاب مقدس از طریق پشتیبانی موارد تاریخی برآمدند. برونو بائر توجه را به نگارنده‌ي انجیل مرقوس جلب می‌کند: «او یک ایتالیایی بود که در الکساندریه و روم ساکن بوده است.» در انجیل متیو «روح رمی سنکا جریان دارد» و مسیحیت ذاتاً «رواقیت شاد در لباس یهودیت است». پر واضح است که «مارک» یک اسم رومی است و نه یهودی. هر اندازه که بائر به مرور عمیق‌تر به ادبیان اروپا در قرن اول می‌پرداخت کلید‌های بیشتری مقابل نظرش قرار می‌گرفت که در عهد جدید از ادبیات یونانی – رومی منتهی به قرن اول منبعث شده بودند و در عین حال در تضاد با عهد قدیم قرار می‌گرفت. (لازم به ذکر است که این انگاره در امتداد دیدگاه برخی از محققین یهودی قرار داشت) آخرین کتاب بائر تحت عنوان «سزار و مسیح» (1877) تحلیل تندی را شامل می‌شد که در آن کلید واژه‌های مشترک میان نوشتارهای سنکا و عهد جدید در قرن اول نمایان بودند. هم‌چنین وی اظهار می‌کرد که این نحوه‌ي درک از زمانه‌ي باستان، به تأویلی درباره‌ي سنکا ختم می‌شود که باید رمز مسیحیت باشد. بائر در اولین تلاشش بسیار دقت ورزید تا امکان استفاده‌ي آزادانه‌ي برخی نویسندگان عهد جدید را از سنکا نمایان شود. (تفسیر مدرنی که به‌وسیله‌ي نقدی ساختاری – اجتماعی فرهنگ عمومی را در مشارکت با شکل – گفتارها و شاکله‌های عمومی زبان ترسیم می‌کند به ما نشان می‌دهد که تشابهات زبانی ضرورتاً دال بر تقلید یکی از دیگری نیست. اما کلید واژه‌هایی که بائر به گواهی می‌خواند از هسته‌های الاهیات عهد جدید است و این مشابهت‌ها نقش نوشتارهای یونانی – رومی کلبیان و رواقیان را در برابر کتاب مقدس یهودیان نشان می‌دهد.)

در «سزار و مسیح» بائر شرح می‌دهد که یهودیت در آغازگاه دوران مکابیس وارد روم شد و در میان مردم شایع گردید و پس از آن در روم مندرج گشت. او با تکیه بر ادبیات قرن اول ادعا می‌کند که ورود تاریخی یهودیان به روم بسیار دورتر از گزارشات تاریخی یهودیان در باب ورود به روم اتفاق افتاده است. او می‌گوید وقتی امپراتور بر تخت نشست روح یهودیت تبعید شد برای اثبات این مطلب وی از نسبت هردوت با خانواده‌ي قیصر کمک می‌گیرد و به قطعه شعری از «هوراس» و نسبت‌های جوزفوس با فلاویانوس و وسپیان و تیتوس ارجاع می‌دهد. بائر ادامه می‌دهد که سزار در صدد بر آمد که زندگی خویش را بر اساس یک افسانه‌ي شرقی تعبیر کند و آگوستوس قیصر این کار را با مأمور کردن «ویر ژیل» نویسنده‌ي انه‌اید، به اتمام رساند. در انه‌اید قیصر به عنوان نیای بازمانده از نبرد تروا و پسر ونوس معرفی شد که موجب تفوق رومی‌ها بر یونانیان شد و روم را در تاریخی بسیار پیشین جا داد.

آلبرت شوایتزر که یکی از مسیحیان معتقد است، توضیح می‌دهد: نقادی‌های برونو بائر درباره‌ي عهد جدید، قوام‌بخش پرسش‌های بسیار مهمی در باره‌ي مسیح تاریخی آن‌طور که دیده شده است ایجاد می‌کند. الاهیات خود شوایتزر ریشه در نوشتارهای پایه‌ای بائر دارد. این خط انتقادی دارای ارزشی قابل توجه برای مطالعات پیرامونی کلامیون مسیحی است. برونو بائر مردی ناآرام و خستگی‌ناپذیر در برساختن روابط درون سازگار پویا بود که قضاوتی مستقل و منفردی را به میان می‌کشید.

اطلاعات و القائات بسیار ناچیزی برای گزارش‌نویسان وجود دارد که قضاوت‌های بائر را نااستوار و یا به‌دور از تعادل ارزیابی کنند. هم‌چنین در باره‌ي زندگی وی نیز آشکارگی‌های تاریخی به همان اندازه ناچیز است. جای تعجب نیست که انیستیتو‌ها به ایده‌هایش پاسخ داده باشند زیرا که جنجال و جدل طبعی آثارش به عنوان یک تئوریسین اجتماعی، الاهیات و تاریخ باعث عزل وی از تدریس عمومی توسط پادشاه پروس گردید. پس از سال‌ها سانسور وی به عنوان یک محقق و سخنران تندرو جایگاهی برای خود یافت و این وضعیت تازه درست در برابر چهره‌ای که سال‌ها مدرس رسمی بود نمایان شد. داگلاس مگاچ در سال 2003 کتاب «فلسفه و سیاست برونو بائر» را به چاپ رسانید. این کتاب کامل‌ترین اثر درباره‌ي بائر در زبان انگلیسی است که تا به حال چاپ شده است. بازخوانی زندگی‌نامه‌ي وی امروزه تحلیل‌های ملایمی را از طرف منتقدین در موردش فراهم آورده. اما در زمانه‌ي خودش، منتقدین و مخالفانش اغلب به او به مواجهه می‌پرداختند. با این حال او از بیان خط تفکرش واهمه نداشت. یکی از نقاط برجسته در خط تفکراتش که اغلب بدان توجه می‌شود و باعث رنجش دوستان آزادی‌خواهش نیز بود «مسأله‌ي یهود» (1843) بود. در این کتاب جنجال‌برانگیز که درباره‌ي مسأله‌ي حقوق شهروندی یهودیان است، بائر می‌پرسد: چگونه می‌توان از به‌دست آوردن حقوق شهروندی یهودیان سخن گفت وقتی که آلمان‌ها هنوز خودشان این حق را ندارند؟

سرفصل مجادلات میان محققین معاصر بائر، پرسش از خدا ناباور بودن وی است. شماری از ارجاعات و منابع قرن بیست اورا خدا ناباور فرض نموده‌اند. نویسنده‌ي معاصر «پل ترجو» اظهار می‌کند: بائر از الاهی‌دان‌های رادیکالی است که نقادی خاص و ویژه‌ای از نوعی از مسیحیت دارد و در سراسر عمرش از مهم‌ترین مفسرین هگلی مسیحیت بود. کتاب بدنام بائر که مورد غضب واقع شد (آشکارگی مسیحیت - 1843) پس از مطرح کردن مسائلی آشفته تنها موجب قرار گرفتن فرقه‌ای در برابر دیگر فرق در مسیحیت شد.

در سال 1836 در دورانی که او کار خود را به عنوان دبیر خصوصی تازه آغاز کرده بود، کارل مارکس جوان به عنوان شاگرد وارد زندگی‌اش شد. مارکس بعدها در دو کتاب «خانواده‌ي مقدس» و «ایدئولوژی آلمانی» به نقادی از بائر پرداخت. پس از این‌که مارکس از او جدا شد و هم‌چنین توسط ویلهلم پنجم از کار برکنار گردید، تفکرات و آثارش در زیر آوار خط کشی‌ها و مبارزات چپ و راست که در آغاز قرن بیست شکل گرفت مدفون شد. این می‌تواند توضیح دهد که چرا حجم بزرگی از آثارش به انگلیسی برگردانده نشد. تنها دو کتاب بائر به طور تشریفاتی ترجمه شدند: قطعه‌ای هزل‌آمیز که به همراه مارکس نوشته است و «سوراسرافیل برای آخرین قضاوت در برابر هگل، خداناباوری و دجال» نام دارد و در سال 1989 توسط «لارنس استپلویچ» ترجمه شد و «آشکارگی مسیحیت: بازخوانی قرن 18 و سهم آن در مسیحیت قرن 19» که توسط «پل ترجو» و در سال 2002 ترجمه شد.

بائر «سوراسرافیل» را به صورت بدون نام چاپ نمود. این نوشتار بعدتر الهام‌بخش رساله‌ي کوچک «جان فرانکو سانگیونتی» به نام «گزارشی حقیقی درباره‌ي آخرین امکان حفظ سرمایه‌داری در ایتالیا» (1975) شد. این برسازی هزل‌آمیز باعث شد او ایتالیا را در زیر فشارهای سیاسی ترک کند.


شخصیت

نام بائر به عنوان چهره‌ای که درباره‌ي یهودیت عقایدی داشته است در «فرهنگ یهودیان» آمده است. هم‌چنین در فرهنگ ادیان کار جامع «هرزوگ – هاک» نیز از او یاد شده است. از بائر در آثار دیگری مانند «پیشرفت الاهیات» اثر «پرفسور پفلیندر» و در «تاریخ الاهیات جدید» اثر «کارل شوارتزر» و «الاهیات آلمان در قرن 19» اثر «ف – لیشتنبرگ» نیز نام برده شده است. با این حال نکات قابل تأملی در این‌جا باقی می‌ماند. برای مثال، دیدگاه بائر به نویسندگان یهودی قرن اول مانند فیلون و جزفوس نامشخص است. یا درباره‌ي پرسش خود در مسأله‌ي یهود. آن‌چه مسلم است درباره‌ي دیدگاه وی به یهودیت نبایست دچار پیش داوری شد و پیش از دادن حکمی قطعی بایس جزئیات مطروحه را به‌دقت کنکاش کرد.

استاد دانشکده‌ي اتاوا؛ «پرفسور داگلاس موگاچ» در اثر «فلسفه و سیاست برونو بائر» تفسیری جمهوری‌خواهانه از بائر ارائه می‌دهد که در آن بائر به عنوان یک خداناباور قدرتمند تصویر می‌شود، چراکه در مشی سیاسی‌اش به آزادی خود‌آگاهانه متعهد است و نقد‌هایش به‌دنبال واژگونی و اصلاح اتحاد کلیسا-دولت است. دیگر محققین به‌دنبال این تفسیر که توسط اولین مفسر بائر در زبان انگلیسی شناخته می‌شود حرکت کرده و وارد بحث و جدل درباره‌ي چهره‌نگاری وی می‌شوند.

شخصیت بائر بسیار پیچیده است. چه در زمان حیاتش و چه پس از مرگش مشکل می‌توان وی را در طبقه‌بندی خاصی جاداد. جناح چپ (هگلیان چپ) و جناح راست (هگلیان راست) هر یک از او به مثابه‌ي فردی از خودشان یاد کرده‌اند و مورد تحسین قرارش داده‌اند. پس از چاپ «سوراسرافیل» وی چرخش بسیار مهم خویش را نمایان ساخت.

بائر درس‌خوانده‌ي مستقیم مکتب هگل است. از دستان وی وقتی تنها 20 سال داشت جایزه گرفت و تحسین شد. هگل نابه‌هنگام و زمانی که بائر 22 ساله بود در گذشت. به احتمال بسیار تشویق‌های هگل شخصیت بائر را قدرت بخشید. احتمالاً او خود را به جایگاه بلند پست آکادمیک نزدیک می‌دیده و امکان به‌دست‌گیری آن را در تخیلش می‌پرورانده. پس از مرگ هگل فرصت برای او فراهم شد تا با اتکا به ارتباطاتش تثبیت گردد. با این حال دوستان اندکش پس از هگل کارهای‌شان را از دست دادند. اما در سال 1840 شانس به سراغش آمد تا خود را اثبات نماید. استاد الاهیات، «دیوید اشتراوس» با چاپ کتاب «زندگانی مسیح» رسوایی بزرگی برای ویلهلم پنجم، پادشاه بنیادگرای پروس به بار آورد. این کتاب راه درست تفسیر مسیحیت را اسطوره‌زدایی از روایات آن می‌دانست. اشتراس در ادعایی شگفت‌انگیز درباره‌ي اثرش آن را روگرفتی از ایده‌ي هگل خواند. پادشاه از هگلیان خواست این ادعا را پاسخ گویند. هگلیان پیر بائر را برای این کار برگزیدند (بائر 26 ساله بود). با این حال بائر جوان نگران پادشاه نبود بلکه او می‌خواست نشان دهد که اشتراوس نام هگل را به عبث به کار برده و این‌که ایده‌ي او، هیچ شباهتی به ایده‌ي هگل ندارد. زمانی که اشتراوس برای تحصیل فلسفه به برلین آمد هگل یک سال بود که جان سپرده بود و اشتراوس فلسفه‌ي هگل را از طریق دیگر منابع فراگرفت.

در کتاب «در دفاع از کتابم: زندگی مسیح در برابر هگلی‌ها» (1838) اشتراوس ادعای بائر را رد نمود و به مجادله با وی برخاست. وی بائر را در دسته‌بندی که اختراع کرده بود در رأس هگلی‌های راست قرار داد و خود را در میان هگلی‌های چپ تصویر کرد. اشتراوس درباره‌ي ادعای بائر گفت: «انگاره‌ای احمقانه که چیزی جز قلم‌فرسایی نیست» و بهتر دید بائر را به عنوان یک هگلی راست رادیکال معرفی کند. اشتراوس پس از این ماجرا دیگر هیچ یک از آثار مهم‌اش را به چاپ نرساند. برای مدت‌ها برچسب «هگلی راست» بر روی بائر باقی ماند و بسیاری نیز بدان اعتقاد داشتند. با این حال خودش هرگز این موضوع را نپذیرفت. زمانی که پادشاه پاسخ هگلی‌ها را به اشتراوس کافی ندانست زیراكه فروش و اقبال بسیار به «زندگی مسیح» ادامه یافته بود، تمامی هگلی‌ها از کار برکنار شدند که بائر اولین آ‌ن‌ها بود.

این اتفاق نیز بر شخصیت وی تأثیر گذارد. بائر به زیر زمین رفت و شروع به نوشتن در روزنامه‌های هگلی نمود. در این حین بود که به برخی از سوسیالیست‌ها برخورد که مهم‌ترین‌شان شاگرد سابقش مارکس و دوستان وی آرنولد روگه و انگلس بودند. آن‌ها در واقع جناح رادیکال چپ هگلی‌ها بودند. بائر یک چپ رادیکال نبود اما از این‌که اینان را به سمت روش دیالکتیک هگل هدایت کند خوشحال بود. از دیگر اعضا‌ي هگلیان جوان، ماکس اشتینر بود که بعدها با بائر دوستی طولانی پیدا کرد. اشتینر برخلاف مارکس یک خود محور رادیکال بود. بائر ترجیح می‌داد به نامه‌نگاری با هر دو گروه ادامه دهد تا این‌که مارکس و انگلس حمله‌ي تندی به او کردند.

در میانه سال 1850 بائر که برای دیدن برادر تبعیدی‌اش راهی لندن شده بود، مارکس را ملاقات کرد. در این ارتباط و برای انطباق نظریات مارکس با انگلس بائر قطعه‌ای از منطق هگل را به مارکس هدیه داد. مارکس نیز از این جلد برای کامل کردن پیش‌نویس سرمایه استفاده برد.

پس از فروکش‌کردن راست و چپ، بائر در کارخانه‌ي تمباکو خوانوادگی‌اش مستقر شد و شب‌ها را به نوشتن می‌گذراند. او کسی بود که در تمامی دوران زندگی‌اش کتاب نوشت و مطالعه کرد.

 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی

روزي که ژنرال رضاخان پهلوي فرمانده كل نيروهاي مسلح ايران شد




ژنرال رضاخان پهلوي

چهار روز پس از تصويب مجلس شوراي ملي، ژنرال رضاخان پهلوي رسما خود را فرمانده كل نيروهاي مسلح ايران اعلام داشت. مجلس شورا در جلسه 26 بهمن ماه 1303 خود برغم مخالفت هواداران سلطان احمد شاه قاجار، فرماندهي كل قوا (نيروهاي دفاعيه و تامينيه) را از شاه سلب كرد و به ژنرال رضاخان داد. در آن زمان رضاخان پهلوي رئيس الوزراء و وزيرجنگ بود.
در مصوبه پارلمان اضافه شده بود كه بدون راي مجلس اين سمت از ژنرال رضا خان سلب نمي تواند بشود.
هواداران احمد شاه که با اين مصوبه، بوي خطر را استشمام کرده بودند بعدا تلاش بسيار كردند كه سلطان احمدشاه را از اروپا به وطن بازگردانند كه موفق نشدند.



آلبينوس قرباني جنگ داخلي روميان





تصوير البينوس بر سكه اش

درپي قتل ماركوس ژوليانوس امپراتور روم در اول ژوئن سال 193 ميلادي ، سه ژنرال ارشد اين كشور به خواست سربازان خود اعلام كردند كه امپراتور تازه هستند . سپتيموس سه وروس درايلريا (يوگوسلاوي ) ، نيجر در شرق مديترانه و كلوديوس آلبينوس در بريتانيا . سه وروس پس از وارد آوردن شكست نظامي به نيجر عازم گل ( فرانسه امروز ) شد تا آلبينوس فرمانده ارتش غرب ( مستقر در بريتانيا ، آلمان و گل ) را از ميان بردارد . جنگ روز 19 فوريه سال 197 ميلادي در« ليون » فرانسه روي داد و سه وروس پيروز شد . آلبينوس براي اين كه دستگير و تحقير نشود خود را كشت . سه وروس پس از اين پيروزي و تاييد مقام او در سناي روم عازم جنگ با ايران شد كه در جريان مبارزه او با نيجر به نيجر كمك كرده بود.



روزي كه نبرد پرتلفات «گاليپولي» آغاز شد - 337 هزار کشته




تنگه داردانل و گاليپولي

حمله نظامي به گاليپولي (داردانل ـ چاناکاله سواشلری) كه 337 هزار تلفات داشت 19 فوريه سال 1915 (دومين سال جنگ جهاني اول) آغاز شد و 11 ماه طول كشيد (تا نهم ژانویه 1916). در نبرد گاليپولي كه هدف از آن تصرف استانبول پايتخت وقت عثماني و تنگه هاي بسفور و داردانل و گشودن درياي سياه بود، نيروهاي انگلستان و فرانسه و متحدان آنها شكست خوردند. در نبرد گاليپولي 16 لشكر انگليسي ـ فرانسوي با 15 لشكر عثماني مي جنگيدند. حمله با آتش 16 ناو سنگين آغاز شده بود كه همه آنها آسيب ديدند. آلماني ها كه چنين حمله اي را پيش بيني كرده بودند قبلا بهترين توپهاي خود را در اختيار عثماني قرارداده بودند. در نبرد گالیپولی بخشی از نيروهاي انگليسي از استراليا، نيوزيلند و هند بودند. نبرد گاليپولي باعث تقويت ناسيوناليسم نيروهاي مدافع شد و مصطفي كمال (اتاتورك) از همين نبرد درسهايي آموخت كه مانع اضمحلال وطنش شد و جمهوري تركيه پاگرفت. عثماني در جريان جنگ جهاني اول متحد آلمان بود كه از ميان رفت.




حمله هوایی ژاپن به استرالیا با 250 بمب افکن


19 فوريه 1942 دريك حمله هوايي امپراتوري ژاپن به استراليا، صدها تن در منطقه «داروين» كشته شدند. در اين حمله بيش از 250 هواپيماي بمب افکن ژاپني شركت داشتند. امپراتوري ژاپن با شعار اخراج استعمارگران اروپايي از آسيا، دست به جنگ زده بود. انگليسي ها دو قرن است که استراليا را ازچنگ بوميان اين سرزمين خارج و در آنجا یک مهاجرنشين ايجادكرده اند. انگليسي هاي اعزامي به استراليا كه در آغاز كار مركب از جانيان و زندانیان آن كشور بودند بسياري از بوميان استراليا را نابود كردند. پس از نزديك به دو قرن، در فوريه 2008 دولت مهاجران انگليسي استراليا به خاطر كشتار و آزار بوميان اين سرزمين و تصاحب اراضي و املاكشان از آنان عذرخواهي كرد که یک سند قضایی بشمار می رود (عذر بدتر از گناه).



به شیوه القاعده، مدیر یک شرکت آمریکایی نرم افزار هواپیمای خودرا بر ساختمان سازمان مالیات بردرآمد این کشور کوبید و ...


جمعه هجدهم فوریه 2010 مدیر 53 ساله یک شرکت مهندسی سافت ور Software Engineering که از درگیری با سازمان مالیات بردرآمد آمریکا (آی. آر. اس IRS) خسته و مانده شده بود هواپیمای یک موتوره شخصی خودرا بر ساختمان هفت طبقه محل استقرار شعبه آن سازمان در شهر آستین ـ حاکم نشین ایالت تکزاس کوبید، که در این رویداد قسمتی از ساختمان ویران شد، خودش و یک کارمند سازمان مالیات بردرآمد کشته و دست کم 13 نفر نیز مجروح شدند. این رویداد، به باور اصحاب نظر چند مسأله اساسی آمریکارا عیان ساخته است. این فرد اندرو جورف ستک Andrew Joseph Stack (اندی ستک) نام داشت و دارای زن و یک دختر 11 بود. زن او در دانشگاه تکزاس شعبه آستین تدریس می کند و به طور خصوصی نیز آموزش پیانو می دهد.



3 تصوير مختلف از Andy Stack


اندی ستک پیش از آنکه به فرودگاه کوچک محل پارک هواپیمای خود برود یک نامه 3 هزار و 200 کلمه ای نوشت، چندبار آن را ادیت کرد و در وبسایت کمپانی قرارداد، سپس خانه دو طبقه اش را با مواد قابل اشتعال به آتش کشید. زن و دختر 11 ساله او قبلا به یک هتل رفته بودند و اطاق گرفته بودند. اندی ستک Andy Stack در نامه مفصل خود جزئیات درگیری اش با سازمان مالیات بردرآمد آمریکارا تشریح، به چند مساله اساسی جامعه آمریکا اشاره و سپس قصد خودرا مطرح ساخته است. بررسی کامپیوتر او تعداد دفعات ادیت کردن نامه را در طول دو روز نشان می دهد. نامه پس از آخرین ادیت ساعت 9 و 15 دقیقه بامداد جمعه در وبسایت شرکت قرار گرفته است. اف. بی . آی (پلیس امنیت داخلی آمریکا) مصلحت در آن دیده تا وبسایت شرکت «اندی ستک» از جریان خارج شود و از «هاست Host» وبسایت خواسته است که چنین کاری را انجام دهد.
این مهندس سافت ور پس از بلند شدن از فرودگاه، هواپیمارا با سرعت تمام به سوی ساختمان سازمان مالیات بردرآمد شعبه آستین هدایت کرد و آن را به ساختمان کوبید. هواپیما از نوع «پایپر چروکی» به محلی از ساختمان که میان طبقه دوم و طبقه سوم واقع شده است برخورد کرد و هر دو طبقه را ویران ساخت ولی از آنجا که سقف طبقه دوم در این محل قرارگرفته و استحکام بیشتری داشت، هواپیما نتوانست با شکسته شدن پنجره ها وارد ساختمان شود که اگر شده بود تلفات بسیار سنگین بود زیرا که در آن لحظه بیش از دویست نفر در ساختمان سرگرم کار بودند.
پس از برخورد هواپیما با ساختمان که تولید صدا و دود و لرزش کرد، به تصور حمله تروریستیها و تجدید رویدادهای 11 سپتامبر 2001، دو جت اف ـ 16 نیروی هوایی آمریکا به پرواز آمدند تا مانع برخورد هواپیمای احتمالی دیگر شوند.
«اندی ستک» قبلا در کالیفرنیا (منطقه ساکرامنتو) فعالیت داشت و شرکت سافت ور تاسیس کرده بود. وی به دلیل نداشتن درآمد کافی در سال 1994 به موقع فرم های مالیات بردرآمد خودرا تنظیم و پر نکرده و ارسال نداشته بود و سازمان مالیات بردرآمد اورا به خاطر این تعلل به پرداخت ده هزار دلار جریمه نقدی محکوم کرده بود و درگیری میان طرفین از همان زمان آغاز شده بود. چون «اندی» به تصمیم سازمان مالیات بردرآمد تسلیم نشده بود این سازمان از اداره مربوط خواسته بود که از فعالیت شرکت او در کالیفرنیا جلوگیری کند. این شرکت به صورت مشاور و کانسالتنت Consultant فعالیت داشت. اندی پس از اینکه شرکت را در معرض بسته شدن دید در سال 2004 فعالیت خودرا از کالیفرنیا به آستین تکزاس انتقال داد و در اینجا بک خانه بزرگ خریداری کرد و مشغول کارشد. وی در اینجا علاوه برکار کامپیوتر در ساعات فراغت با یک ارکستر موسیقی همکاری داشت و آکوردوئون می نواخت. او از دوران دبیرستان در کار موسیقی فعالیت داشت و گاهی هم آواز می خواند.
درگیری «اندی» با سازمان مالیات بردرآمد در آستین نیز ادامه یافت و این سازمان برای وصول طلب حتی روی پس انداز بازنشستگی او دست گذارده بود. وی مشکل خودرا با دوستانش در میان گذارده و از دوبل استاندارد و رفتار دوگانه ادارات دولتی آمریکا نالیده بود که از کمپانی های بزرگ حمایت می کنند و پول و انواع کمک می دهند ولی شرکت های کوچک و افراد را تحت فشار قرار می دهند. سیستم مالیات گیری آمریکا را نادرست خوانده و به Fairness بودن(بی نظر و عادلانه بودن) سازمانهای دولتی تردید و به خسته کردن مراجعین و خردکردن اعصاب اشاره کرده است. از محتوای نامه و قراردادن آن در وب سایت چنین برمی آید که خواسته است خواننده نامه متوجه مشکلات اداری کشور و اینکه چرا او دست به این کار زد آگاه شود.
اندی در نامه خود که بسیاری از وبلاگها آن را به طور کامل نقل کرده اند مشکلات را از کمک دولت به کمپانی های بزرگ تا اصحاب منافع و نفوذ برخی گروهها برشمرده و در پایان نامه دو سه جمله آورده است که قصد اورا به انتقام و خودکشی نشان می دهد. مضمون این جملات از این قراراست: خوب، آی. آر. اس (سازمان مالیات بر درآمد)، بدن له شده من [یعنی پس از برخورد هواپیما با ساختمان] دراختیار شماخواهد بود، آن را بگیرید [به جای پولی که می خواهید] و آسوده بخوابید!.
دوستان، آشنایان و همسایگان اندی ستک به روزنامه نگاران گفته اند که او مردی آرام و مهربان بود.
برخی از اصحاب نظر ضمن تفسیر این رویداد گفته اند که مسئله آمریکا تنها القاعده نیست که هواپیما بر ساختمان می کوبد، مسائل داخلی باید کشف و سریعا برطرف شوند.




ساختمان سازمان ماليات بردرآمد آمريکا در شهر آستين پس از برخورد هواپيما


 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


زادروز شاه طهماسب صفوي و نگاهي کوتاه به وضعیت ایران در زمان او - رفتاری که با جنکینسون انگلیسی شد




تصوير شاه طهماسب يکم

شاه طهماسب یکم، دومين شاه از دودمان صفويان 21 فوريه سال 1514 در نيمه شب به دنيا آمد و به همين سبب بسياري از مورخان 22 فوريه را زادروز او نوشته اند. وي پس از درگذشت پدرش شاه اسماعيل، در ده سالگي به سلطنت ايران رسيد و پنج دهه حكومت كرد. شاه طهماسب خوي سپاهيگري نداشت و در زمان او، ايران مورد تعرض خارجي قرار گرفت، آسيب ديد و تضعيف شد. وي در عين حال يك نويسنده بود و تذكره شاه طهماسب ازوست.
از رويدادهاي عصر شاه طهماسب يکم آمدن آنتوني جنكينسون انگلیسی از جانب اليزابت اول (1533 – 1603) از راه روسیه به قزوين و ملاقات او با شاه طهماسب در بیستم نوامبر 1562 و دادن نامه و هدایای پادشاه انگلستان است. طبق یادداشت های جنکینسون که در صفحات98 تا 100 کتاب «دیدار آنتونی جنکینسون از ایران (پرشیا)» تالیف ریچارد هکلویر آمده است، شاه طهماسب به جاي بحث سياسي، از او درباره مذهبش پرسيده بود و پس از آن كه شنيد که مسلمان نیست بيرونش كرده بود. جنکینسون درباره چگونگي بیرون آمدن خود از کاخ سلطنتی قزوین نوشته است که به سبب خارج از اسلام بودنش، در طول راه بااو یک مامور حرکت می کرد که سطلی در دست داشت و خاک هرجارا که وی پای بر آن می نهاد با بیلچه برمی داشت به سطل می ریخت تا پای کافر زمین را آلوده و نجس نکند و .... جنکینسون نوشته است که هنگام ورود به کاخ و پیش از پیاده شدن از اسب، کفشهای اورا خارج و کفشی شبیه دمپایی برپایش کردند تا باآن کفشها به حضور شاه برسد. جنکینسون به جای واژه پادشاه، عنوان شاه طهماسب را در موارد متعدد «صوفی بزرگ» نوشته است. جنکینسون نوشته است که هدف ماموریت ایران برقرارکردن داد و ستد، استفاده از تسهیلات بازرگانی و گرفتن اجازه رفت و آمد و اقامت برای انگلیسی ها بود، ولی به باور مورخان مقصود اروپاییان از رفت و آمد به دربار ایران این بود که آتش خصومت و جنگ میان ایران و عثمانی را با تحریک هرکدام علیه دیگری روشن نگهدارند تا به این وسیله از جانب قدرت های شرق آسوده خاطر شوند. از زمان الیزابت یکم و پس از شکست اسپانیا در جنگ دریایی با انگلستان در دریای شمال بود که این کشور وارد قدرت های برتر اروپایی شده و سیاست استعمار درپیش گرفته بود و ... و ایران یکی از قربانیان این سیاست بوده است. جنکینسون که نخستین فرستاده یک پادشاه انگلستان به ایران بود قبلا چهاربار به روسیه سفر کرده و با ایوان چهارم (ایوان مخوف) در مسکو ملاقات کرده و میان دو دولت رابطه برقرار کرده بود.
شاه طهماسب يکم كه مانند پدرش رئيس مذهبي ايران هم بود ترتيب درستي براي جانشيني خود نداد و وطن ما از این لحاظ هم، پس از وي به دردسر افتاد. در زمان او بود که جماعت دیگری از روحانیون شیعه جبل عامل لبنان، نجف، کربلا و نیز بحرین به ایران دعوت شدند تا در اینجا اقامت و در مساجد موعظه کنند. شاه اسماعیل صفوی از آغاز قرن شانزدهم میلادی شیعه اثنی عشری را مذهب رسمی ایران اعلام کرده بود. قرنها پیش از او، بوئیان (دیلمیان) که باقیمانده عرب را از ایرانزمین بیرون رانده و بغداد را متصرف شده بودند به گسترش ترویج شیعه اثنی عشری (12 امامی) پرداخته بودند تا ایران از این لحاظ نیز ماهیت مستقل داشته باشد. مورخان غرب با تفسیر اقدام بوئیان و صفویه، شیعه اثنی عشری را جدا از ناسیونالیسم ایرانی نمی دانند به همانگونه که در سراسر دوران ساسانیان، آیین زرتشت ستون ناسیونالیسم توفنده ایرانی بود. پیش از آنان، مرداویز مازندرانی، یعقوب لیث سیستانی و سامانیان خراسانی زبان پارسی، فرهنگ و رسوم ایرانی را احیاء کرده بودند که با این تلاش ها، ایران در جهان اسلامی دارای یک ماهیت مستقل شده است.



قرارداد سعدآباد نتيجه ترس لندن از احياء ناسيوناليسم ايراني بود

21 فوريه 1937 (اسفند 1315) پيمان سعد آباد به تصويب رسيد و لازم الرعايه شد. اين پيمان با نقشه لندن و در پي پديدار شدن نخستين جرقه هاي زنده شدن ناسيوناليسم ايراني و جان گرفتن آن، و با هدف كمرنگ كردن حقوق ايران در قراردادهايي بود كه دولت تهران در جريان كوچك شدن قلمرو خود و از دست دادن اراضي و شهرهايش با همسايگان امضا كرده بود.
قرارداد سعدآباد نوعي پيمان عدم تعرّض ميان ايران، افغانستان و تركيه بود. با امضاي اين قرارداد، خيال انگلستان از تلاش احتمالي ايران به بازگردانيدن دست كم مناطق تاجيك نشين افغانستان به قلمرو وطن آسوده شد. دولت لندن از آغاز سال 1921 و پس از مشاهده بر پاي ايستادن دولت بلشويکي روسيه درصدد برآمد که در کشورهاي جنوب روسيه، ناسيوناليست ها برسر کار آيند تا از پيشروي کمونيسم به سوي جزيره العرب و هندوستان جلوگيري شود و کودتاي سوم اسفند 1299 (فوريه 1921) در همين راستا بود ولي انتظار نداشت که اين حرکت به خيزش ناسيوناليسم ايراني و زمزمه بازگرداندن هرات و ... منجرشود که طرح پيمان سعدآبد را به ميان آورد.



زادروز کوپرنیک ـ نقض حقیقت حتی در تالیفات علمی!




کپرنيک

بيست و يکم فوريه سال 1973 به مناسبت پانصدمين سال تولد نيكلائوس كوپرنيكوس Nicolaus Copernicus (كپرنيك = کوپرنيک) رياضي دان و فضاشناس لهستاني و صاحب فرضيه «هليو سنتريك پلنتري» که 19 فوريه 1473 به دنيا آمده و 24 مه 1543 درگذشته بود در دانشگاههاي جهان غرب مراسمي برگزار شده بود و در اين مراسم، پژوهشگران نتيجه آخرين تحقيقات خودرا درباره کارهاي او مطرح ساخته بودند. کوپرنيک يکي از دانشمنداني است که ثابت كرد زمين از سيارات منظومه شمسي است و اين سيّارات در مداري به گرد خورشيد مي چرخند و در عين يك گردش هم به دور خود دارند. در مورد زمين، گردش به دور خورشيد فصول را به وجود مي آورد و به دور خود، شبانه روز را.
ابوریحان بیرونی دانشمند ایرانی این استدلال را پنج قرن پیش از کوپرنيک و با تفصیل بیشتری ارائه داده بود. بيروني گردش خورشيد، گردش محوري زمين و جهات شمال و جنوب را دقيقا محاسبه و تعريف كرده است. خورشيد گرفتگي هشتم آوريل سال 1019 ميلادي را در كوههاي لغمان (افغانستان كنوني) رصد و بررسي كرد و ماه گرفتگي سپتامبر همين سال را در در غزنه به زير مطالعه برد. از آنجا که قلم و ابزار تبلیغ عمدتا در دست اروپاییان (غرب) بوده است؛ از کوپرنیک در بسیاری از تالیفات به عنوان نخستین ریاضی دانی که ثابت کرد سیارات به گرد خورشید می چرخند نام برده شده است!.



«سوسياليسم آيزنر» بنيادگذار جمهوري سوسياليستي «باواريا»ي آلمان كه در اين روز كشته شد





Kurt Eisner

كورت آيزنر Kurt Eisner روزنامه نگار سوسياليست و انديشمند بنام آلماني و موسس جمهوري سوسياليستي باواريا 21 فوربه سال 1919 در 52 سالگي در مونيخ به دست يك ناسيوناليست به نام «آنتون آركو» كشته شد.
كورت از اعضاي حزب سوسيال دمكرات آلمان بود كه پس از جدا شدن سوسياليستهاي افراطي از آن و تشكيل حزب سوسياليست (كمونيست) به آنان پيوسته بود. وي نظراتي متفاوت از كمونيستهاي روسيه داشت و معتقد بود كه نبايد كارخانه ها و ساير منابع توليدي موجود را ملي كرد، بلكه از اين پس هر موسسه تازه كه به وجود خواهد آمد بايد متعلق به جامعه (دولتي) باشد. تنها بايد به اسثتمار كارگران در منابع توليد فعلي پايان داده شود، در مديريت و منافع خالص مشاركت داشته باشند و سهم سود سرمايه بايد به مراتب كمتر باشد تا ارزش انسان بالا رود. وي توصيه مي كرد كه بايد با وضع ماليات سنگين بر درآمدهاي بالا، مانع افزايش بيش از حد ثروت ثروتمندان شد، ارث بردن از منابع توليد محدود شود، مالكيت زمين و منابع طبيعي مطلقا ملي و از طريق اجاره واگذار شوند و سوسياليسم، طبق برنامه و تدريجا طي يك قرن پياده گردد. وي صريحا گفت كه روسها، با برنامه اي كه اعلام داشته اند و مي خواهند يكشبه و جهش وار ره صد ساله بروند به هدف مطلوب نخواهند رسيد و به محض برخورد با مانع، به ديكتاتوري و خشونت متوسل خواهند شد كه اين كار به شهرت سوسياليسم در سراسر جهان صدمه خواهد زد، زيرا كه خشونت نتيجه احساس شكست، ضعف ، ترديد، و در پي كلافه شدن از گسترش نارضايي ها و ناآرامي هاست. در پياده كردن يك فرضيه اقتصادي نبايد شتاب كرد؛ بايد نخست آن را در گوشه اي از كشور تجربه و بعدا نتايج را سراسري ساخت. هر گونه شتاب در تغيير شكل اقتصاد يك جامعه و سوسياليستي كردن سريع آن بدون طي كردن مراحل نه تنها به كل توليد آسيب خواهد رساند بلكه خلاقيت، پيشرفت و توسعه را از ميان خواهد برد، يعني درست مثل اين است كه نوزاد چند روزه را به رودخانه اي طغيانگر و پرخروش بيندازيند و بگويند شنا كن و ... . به علاوه، در توزيع مشاغل به بازدهي و مهارت فرد بايد توجه شود نه «گذشته» وي و انديشه اقتصادي ــ سياسي او . بايد حداقل درآمد و دستمزد بالا رود تا فقير وجود نداشته باشد كه تلفات و زيان تخريب ناشي از فقر بيش از بمب و گلوله توپ است. پيش از رسيدن به سوسياليسم خالص، نبايد دستمزدها را يكسان كرد كه در اين صورت، «انگيزه» از ميان خواهد رفت و كسي رنج تحصيل، پژوهش، ابداع و اختراع را بر خود هموار نخواهد كرد. نبايد مانع كار اضافي فرد و فعاليتهاي جانبي او شد كه اين كارها به سود همه جامعه است. برخلاف تصور، گامهاي تحول در زمينه هاي اجتماعي بايد سريعتر از اقتصادي باشد تا عموم مردم آن را با گوشت و پوست خود لمس كنند و اين تحولات در نظام قضايي، آموزش و پرورش، بهداشت و تنظيم روابط مردم يك جامعه بايد سريعتر صورت گيرد و در زماني كوتاه انجام شود. دادگاه بايد توده اي و محلي باشد تا آراء آن ايجاد نارضايي نكند و بيم فساد در آن نرود. تا امور آموزش و درمان رايگان و عمومي نباشد، طبقه اجتماعي در يك جامعه كه وضعيتي مغاير شئون انسانها و انسانيت است از ميان نخواهد رفت. پارلمان و شورا و ساير دستگاههاي قانون ساز را مي توان سريعا و ظرف چند ساعت سوسياليستي كرد و از دست سياستمداران بازيگر كه دهها سال است از مردم و خواست آنان فاصله گرفته اند و چهار چشمي دنبال منافع خود هستند خارج ساخت و به دست كارشناسان و خبرگان جامعه سپرد. كورت آيزنر بود كه مطابقت كردن شرايط انتخاب شونده با نظام جامعه، وضعيت و روند آن را مطرح ساخت كه دنباله نظر فارابي است. آيزنر در اين زمينه معتقد بود كه اين وظيفه اساسي بزرگان و دلسوزان جامعه و حزب و جمعيت است كه بروند و بگردند و افراد واجد شرايط را بيابند و به عنوان نامزد به مردم معرفي كنند تا از ميان آنان كه با اندك تفاوت، شرايط برابر از نظر مهارت و وسعت ديد براي وضع قانون دارند، هركدامشان را كه مايلند انتخاب كنند و اين برگزيدگان با وضعيت مشابهي مديران اجرايي را از ميان كساني كه معرفي مي شوند منصوب كنند.
كورت آيزنر نويسنده روزنامه فرانكفورتر زايتونگ با اين افكار توجه مردم «باواريا» را جلب كرد و در اين ايالت به وزارت رسيد و در آخرين روز حيات امپراتوري آلمان، و ساعاتي پيش از فرار ويلهلم دوم قيصر آلمان به هلند، در باواريا جمهوري سوسياليستي اعلام داشت و در نخستين اعلاميه خود تاكيد كرد كه اين نظام بر پايه افكار خود اوست و مطابق سوسياليسم روسيه (ماركسيسم) نيست كه حد نهايي سوسياليسم (سوسياليسم تمام عيار) است.
نظام سوسياليستي «آيزنر» كه هنوز هواداران فراوان دارد و چيزي شبيه سوسياليسم فعلي چين است تنها چهار ماه اقتدار داشت و با قتل وي به پايان رسيد، اما فرضيه او همچنان باقي مانده و مورد توجه است.



دیدار نیکسون از چین و ورود این کشور با حق «وتو» به شورای امنیت






بيست و يکم فوريه سال 1972 ريچارد نيكسون رئیس جمهور وقت آمریکا سفر خود به جمهوري خلق چين را با ورود به فرودگاه شانگهاي آغاز كرد كه يك تحول سياسي بزرگ توصيف شده است. وي تا 28 فوريه در چين بود و با مائو و ساير مقامات چين مذاكره كرد. نيكسون نخستين رئيس جمهوري آمريكا بود كه از چين ديدن كرد. با اين که نيکسون تاکيد بر وجود يک چين (تنها يک چين) کرد که به معناي رد تايوان به عنوان جمهوري ملي چين بود، هنوز برخی از مقامات آمريکایی برحسب اقتضای سیاست روز به عناوين مختلف از معاملات مستقیم با تایوان و ازجمله فروش اسلحه حمايت مي کنند که نقض تاکید نیکسون بر وجود یک چین درجهان است. دولت چین سالهاست که فرمول یک کشور با دو نظام سیاسی ـ اقتصادی را دنبال می کند و آن را درمورد هنگ کنگ و ماکائو به اجرا درآورده است. با این فرمول، دیگر تایوانی ها نباید نگران اجبار به سوسیالیستی شدن باشند. درپی دیدار نیکسون از چین، بتدریج میان آمریکا و چین مناسبات سیاسی و مبادله کالا برقرارشد و چین توانست که کرسی خودرا در شورای امنیت به دست آورد که از اکتبر 1949، دولت آمریکا هر تلاش چین و حامی آن دولت مسکورا برای نشستن بر این کرسی «وتو» و یا تهدید به «وتو» می کرد.
عكس بالا، از مراسم استقبال از نيكسون در فرودگاه شانگهاي برداشته شده است و چوئن لاي نخست وزير وقت در كنار او از گارد احترام سان مي بيند.




ويژگي هاي يک انقلابي و فردي که از پرتو انقلاب به مقام رسيده است







بيستم فوريه 2008 و يك روز پس از اينكه فيدل كاسترو رهبر بازنشسته كوبا گفت كه هموطنان لطف كنند و اورا براي يك دور ديگر به رياست شوراي كشور و فرماندهي كل قوا انتخاب نكنند كه نخواهد پذيرفت، اين عكس (عكس بالا) در بسياري از روزنامه ها درگوشه و كنار جهان انتشار يافته بود. در عکس چند شعار انقلابي که نظر انديشمندان (از عهد باستان تاكنون) است ديده مي شود. اين اصول كه در وجود هرانقلابي بايد وجود داشته باشد با عكس فيدل كاسترو در شهر هاوانا قرارداده شده است تا انقلابيون و افرادي كه از پرتو انقلاب به مقام و ... رسيده اند بخوانند و از يادنبرند از اين قرار:

ــ فروتني و خاكي بودن.
ــ به دور از آزمندي (بي علاقگي به مال و مقام و ...).
ــ خودنخواهي و جاه طلب نبودن (سلف لس نس).
ــ احساس همبستگي داشتن.
ــ فداكاري، دلسوزي و آماده قهرمان شدن در راه مردم.
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال


اين متن هم اخلاقي است وهم تمريني براي انگليسي:


My Wife Navaz Called,
'How Long Will You Be With That Newspaper?
Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
Farnoosh Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene.
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
My Only Daughter, Ava Looked Frightened; Tears Were Welling Up In Her Eyes.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice.
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl. 'Ava, Darling, Why Don't U Take A Few Mouthful
Of This Curd Rice?
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
Just For Dad's Sake, Dear'.
Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands.
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت
'Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This.
But, U should....' Ava Hesitated.
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
'Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?'
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
'Promise'. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal.
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
Now I Became A Bit Anxious.
'Ava, Dear, U Shouldn't Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی
Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?'
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

'No, Dad. I Do Not Want Anything Expensive'.
Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity.
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.

I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation.
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
All Our Attention Was On Her.
'Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!'
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه
Was Her Demand..
'Atrocious!' Shouted My Wife, 'A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
Impossible!'
'Never in Our Family!'
My Mother Rasped.
'She Has Been Watching Too Much Of Television. Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!'
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
'Ava, Darling, Why Don't U Ask For Something Else? We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head.'
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
'Please, Ava, Why Don't U Try To Understand Our Feelings?'
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
I Tried To Plead With Her.
'Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice'.
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
Ava Was in Tears.
'And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For. Now,U Are Going Back On UR Words.
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
It Was Time For Me To Call The Shots.
'Our Promise Must Be Kept.'
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
'Are U Out Of UR Mind?' Chorused My Mother And Wife.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
'No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own.
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
Ava, UR wish Will B Fulfilled.'
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
On Monday Morning, I Dropped Her At Her School.
It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom..
She Turned Around And Waved. I Waved Back With A Smile.
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted,
'Ava, Please Wait For Me!'
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy.
'May Be, That Is The in-Stuff', I Thought.
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه

'Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!'
Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car,
And Continued, 'That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه
He is Suffering From... Leukemia'.
She Paused To Muffle Her Sobs.
'Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month.
He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy.
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
Ava Visited Him Last Week, And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue.
But, I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!!!
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
Sir, You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter.'
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
I Stood Transfixed And Then, I Wept.
'My Little Angel, You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is..........
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی

"The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms
But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love !!"
Think About This
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کنین
 

Yousof FX

New Member
کاربر فعال
گفتاری از گاندی​



من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم......
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
نامت را انسانى باهوش بگذار
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
شورش اسماعيل سميتقو

اسماعيل آقا شكّاك ملقب به سردار نصرت، فرزند محمدآقا و نوة علي‌خان شكاك معروف به سمكو و مشهور به سميتقو بود. سمكو در لهجة شكاك، مأخوذ از اسماعيل است و اين ايل، اسماعيل را بيشتر سمكو مي‌گويند، كه در فارسي سميتقو خوانده مي‌شود. سمكو پس از كشته شدن برادرش جعفرآقا، به حكم والي آذربايجان (نظام‌السلطنه مافي) در 1323ق به رياست ايل شكاك رسيد. اين ايل از دو طايفة اصلي عبدوي و كاردار تشكيل مي‌شود كه در حوزة غربي درياچة اورميه ـ بين اورميه و سلماس ـ سكونت دارند.

سمكو نخست در سالهاي مقارن با نهضت مشروطه و آشوب حاصل از تجاوزات مرزي عثمانيها، در 1325ق با تاخت و تاز در سلماس و نواحي مجاور آن، نام گشود. در مراحل بعد كه با اشغال نظامي آذربايجان به دست روسيه تزاري و اقتدار فزايندة روسها در اين حوزه توأم شد، او در مقام فرماندة يك نيروي مرزي در سلماس، تحت حمايت مقامات محلي روسيه قرار گرفت. اين رويه، يعني همراهي با خط‌مشي محلي روسيه تا پيش‌آمد انقلاب 1917م كه به فروپاشي اقتدار روسها منجر شد، ادامه يافت. در خلاء ناشي از عقب‌نشيني قواي روسيه از ايران، پاره‌اي از گروههاي محلي ـ از جمله مهاجران مسيحي و كردهاي غرب اورميه كه اينك كم و بيش تحت فرماندهي سمكو قرار داشتند ـ در تدارك توسعة دامنة نفوذ خود برآمدند. در آغاز بين اين دو حركت، يعني قدرت طلبي مهاجران مسيحي از يك سو و افزايش اقتدار كردها از سوي ديگر كه با هرج و مرج فزاينده در كل آن حوزه توأم شد، تنافري به چشم نمي‌آمد. تشكيلات باقيمانده از متفقين ضمن تسليم و تجهيز مهاجران مسيحي و بويژه طوايف جُلو آشوري براي تشكيل نيرويي در جهت حفظ خطوط دفاعي در قبال قواي عثماني، با سمكو و قواي تحت فرمان او نيز همان مناسبات پيشين را حفظ كردند. تا آن كه در خلال ملاقاتي كه در جمادي‌الثاني 1336 بين بنيامين مارشيمون، پيشواي ديني و عرفي آشوريها و سمكو در كهنه شهر سلماس صورت گرفت، مارشيمون و همراهانش به ناگاه هدف حملة كردها قرار گرفتند.

در پي اين واقعه كه به قتل مارشيمون منجر شد در حالي كه سمكو و نيروهاي هوادار او به سمت خوي عقب نشستند، سلماس و اورميه و بسياري از روستاهاي اطراف آن در آتش انتقام‌جويي مسيحيان سوخت. با آن كه پاره‌اي از منابع آشوري، مقامات محلي ايران از جمله تشكيلات ولايتعهد را در تبريز زمينه‌ساز اين دسيسه و محرك قتل مارشيمون دانسته‌اند، در منابع ايراني، سندي دال بر تأييد اين امر و اصولاً همراهي اسماعيل آقا با مقامات حكومتي در اين دوره ديده نمي‌شود. در واقع در اين مقطع با توجه به رنگ باختن تلاشهاي نمايندگان متفقين براي تشكيل نيرويي محلي براي پُر كردن جاي خالي نيروهاي روسيه و آمادگي تدريجي قواي عثماني براي پيش‌روي به سوي آذربايجان، دگرگوني پيش آمده در تغيير مشي اسماعيل آقا را نيز بايد در چارچوب چنين تحولاتي ارزيابي كرد.

با پيش‌روي قواي عثماني و استقرار آنان در اورميه در اواخر شوال 1336 كه به هزيمت قواي مسيحيان و عقب‌نشيني بقاياي آنان به سمت همدان و كرمانشاه منجر گشت، سميتقو نيز به چهريق بازگشت. با خاتمة جنگ اول جهاني در صفر 1337 كه به مراجعت نيروهاي عثماني از خاك ايران منتهي گرديد و همچنين با توجه به ناتواني مقامات كشور در اعادة نظام منطقه، عرصه بر اقتدار فزاينده سميتقو گشوده شد. از اين مرحله به بعد، علي‌رغم اتخاذ آميزه‌اي از روشهاي مسالمت‌آميز چون مذاكره و مصالحه، و غيرمسالمت آميز مانند عمليات نسبتاً موفق قواي قزاق در جمادي‌‌الثاني 1338 بر ضد او كه در آستانة موفقيت نهايي از حركت بازايستاد، قواي اسماعيل آقا به يك نيروي بلامنازع منطقه‌اي تبديل شد.
او در اين مرحله علاوه بر طوايف شكاك، طيف وسيعي از ديگر عشاير كرد آن حدود را نيز در زمرة هواداران خود داشت.

در ربيع‌الثاني 1339 سميتقو با استفاده از اختلافات سياسي ميان دسته‌هاي شهري‌ ـ بنا به دعوت يكي از اين گروهها زمام اورميه را نيز در دست گرفت. با اين دگرگوني كه از لحاظ قتل و غارت، براي ساكنان شهر و روستاهاي اطراف آن، از دورة حكمروايي مسيحيان در ادوار گذشته هيچ كم نداشت، اقتدار سميتقو به اوج رسيد. چندي بعد در رأس نيرويي به سمت جنوب شتافت و در اواسط مهر 1300، ساوجبلاغ (مهاباد) را به تصرف درآورد و در ساير جبهه‌هاي جنگ نيز چندين حملة نيروهاي دولتي را دفع كرد، از جمله در قزلجه (دي 1300) و مياندوآب (تير 1301) كه با ضايعات سنگيني بر قواي دولتي توأم بود.

در اين ميان با تشكيل قشون متحدالشكل ايران تحت سرپرستي رضاخان سردار سپه و همچنين فراغت نسبي اين نيروي جديد از تحولات گيلان، مجموعه اقدامات جاري براي پايان دادن به غائله سميتقو صورت منسجمي يافت؛ در تدارك زمينه‌هاي سياسي اين امر، دولت براي متقاعد ساختن مليّون ترك ـ تشكيلات مصطفي كمال در آنكارا ـ به سلب حمايت از سميتقو، هيئتي را تحت سرپرستي ممتاز‌‌الدوله به تركيه روانه كرد. هم‌زمان با توافق تهران و آنكارا در اين زمينه تجديد سازمان نيروهاي موجود و استقرار واحدهاي نظامي اعزامي در جبهه جنگ عليه سميتقو، كه اينك تحت فرماندهي امان‌‌الله ميرزا جهانباني (سرتيپ) قرار داشت، صورتي نهايي به خود گرفت و در اواسط مرداد 1301 حملة نيروهاي دولتي آغاز شد.

در حالي كه بخش اصلي نيروهاي دولتي در شرفخانه تمركز يافته بود و نيروهايي نيز در سمت خوي در شمال و مياندوآب در جنوب مستقر شده بودند، حملة اصلي در 12 تير در جهت طسوج آغاز شد و به رغم مقاومت اولية كردها، نيروهاي دولتي به تدريج پيش رفته و با تصرف ديلمقان در 18 تير، مقاومت قواي سميتقو را در هم شكستند. چند روز بعد در 21 تير نيز با تصرف چهريق ـ پايگاه اصلي اسماعيل آقا سميتقو ـ جنگ به پايان سيد.

در حالي كه با اعادة انتظام در اورميه و سلماس و مضافات به يك دوره تقريباً ده ساله از قتل و غارت و آشوب خاتمه داده شد، باقيمانده قواي سميتقو (حدود هزار نفر) كه در ارتفاعات واقع در سرحدات ايران و تركيه، تحت تعقيب قواي دولتي قرار داشتند، بالاخره در جريان يك درگيري با نيروهاي مرزي تركيه در مهر 1301 به كلي متلاشي شده و سميتقو به سمت عراق گريخت.
از اين پس به مدت چند سال فعاليتهاي سميتقو بيشتر تحت‌الشعاع تحولات جاري در مناطق كردنشين عراق و تركيه قرار داشت تا رخدادهاي ايران؛ در اين سالها تا روشن شدن تكليف مالكيت موصل، تركها از يك سو و مقامات انگليسي مستقر در بغداد از سوي ديگر سعي داشتند كه با حمايت از گروهي از كردهاي منطقه، تلاشهاي طرف ديگر را براي چيرگي بر اين حوزه خنثي كنند. سميتقو نيز بر آن بود كه در جريان اين ائتلافهاي زودگذر و سيّال، جايگاهي براي خود تدارك كند.
پس از تلاشهايي چند براي مذاكره با مقامات انگليسي عراق در پاييز و زمستان 1301 كه ظاهراً به دليل امتناع مقامات مزبور از مذاكره با سميتقو به نتيجه نرسيد، در تابستان 1302ش از حضور او در مناطق كردنشين تحت كنترل تركها و تلاش آنها براي جلب همراهي او گزارشهايي منعكس شد.
گزارشهاي موجود از تحولات مرزي در 1303ش نيز از تداوم حضور سميتقو در بخشهاي جنوبي مرزهاي ايران و تركيه و ادامة مذاكرات مقامات ترك با او حكايت دارند. احتمالاً به تبع اين رخدادها بود كه مقامات نظامي ايران بهتر آن ديدند كه به سميتقو تأمين داده و او را به اتفاق همراهانش در ايران تحت كنترل داشته باشند. در اواسط ارديبهشت 1304 سميتقو پس از ملاقات با عبدالله خان اميرطهماسب در كهنه‌شهر سلماس به اتفاق دويست تن از اعضاي خانواده و همراهانش در صوماي برادوست مستقر شد و اندك زماني بعد، در اواخر خرداد همان سال نيز در خلال سفر رضاخان سردار سپه به آذربايجان، شخصاً به ديدار او شتافت.

با اين حال دورة آرام و قرار سميتقو به درازا نكشيد؛ در پاييز 1305ش در حالي كه دور جديدي از اختلافات مرزي ايران و تركيه بروز كرده بود و هر دو، طرف مقابل را به تحريك كردها بر ضد ديگري متهم مي‌كردند، اسماعيل آقا از نو وارد كار شد و در اوايل مهرماه با گروهي از افرادش به شهر سلماس حمله برد. نظر به مقاومت پادگان نظامي شهر و اقدام سريع نيروهاي اعزامي به سلماس، اين تلاش سميتقو نيز به نتيجه نرسيد و نيروهاي دولتي به سهولت او را تا مرزهاي تركيه عقب راندند؛ آنچه كه از سوي مقامات ايران به كوتاهي واحدهاي مرزي تركيه در جلوگيري از افراد سميتقو تعبير شد، براي مدتي بر تنشهاي مرزي و سياسي ايران و تركيه دامن زد.
از اين مرحله به بعد با توسعه مناسبات سياسي بين كشورهاي ايران و تركيه و عراق و بويژه همگرايي بيشتر آنها در مقابله با تحركات ناسيوناليستي در ميان كردها، عرصه بر شورشياني چون سميتقو كه تا پيش از اين بيشتر از رقابت كشورهاي منطقه بهره‌برداري مي‌كردند، تنگ‌تر گرديد؛ وي در بدو خروج از ايران به خاك عراق، گريخت و مدتي را در رواندوز بود. در اين بين با وساطت مقامات عراق بار ديگر براي تأمين و مراجعت او به ايران مذاكراتي آغاز شد ولي از آنجايي كه مقامات كشور بازگشت وي را به اقامت در يكي از نقاط مركزي ايران منوط كرده بودند و سميتقو اين شرط را نمي‌پذيرفت، مذاكرات مزبور به جايي نرسيد و با افزايش فشار ايران به مقامات عراق براي استرداد او، سميتقو از نو در نقاط مرزي تركيه و عراق، از جمله مدت زماني هم نزد شيخ احمد بارزاني، سرگردان شد. در اواخر تير 1309 با گروهي از افرادش وارد اشنويه شد و در حين مذاكره با مقامات نظامي، در 27 تير به خدعه كشته شد.

از آنجا كه بخش مهمي از دوران فعاليتهاي اسماعيل آقا شكاك (سميتقو) با سرآغاز تكاپوي ملي در ميان كردها هم‌زمان شد و در تاريخ‌‌نگاري ناسيوناليستي كرد نيز جايگاهي به او اختصاص يافته است، عملكرد و جهان‌بيني ناظر بر عملكرد او اساساً ماهيتي عشايري و سنتي داشت؛ هر چند در اين عرصه صرفاً سنتي نيز به دليل بي‌رحمي و قساوت فوق‌العاده، در قياس با بسياري از تحركات عشايري مشابه آن ايام، وضعيتي يگانه و خاص داشت .
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
اگزیستانسیالیسم چیست؟




مقدمه:


فلسفه ی کلاسیک با هگل به پایان رسید، زیرا از آن پس دیگر ساختن دستگاه های فراگیر فکری که همه چیز را به گونه ای هماهنگ، معقول و مشروع در برگیرد، به کار ابلهانه ای تبدیل شده است. چنین کاخ هایی هنوز شگفت آورند، اما دیگر کسی نمی تواند در آنها زندگی کند. خوشایندی و واقعیت وجود انسان، خطرها و پیروزی های آن، تلخی ها و شیرینی های آنرا باید در بیرون و در میان خیابان جستجو کرد.

یکی از فلسفه های دوران اخیر که همچون مارکسیسم از فلسفه ی هگل منشعب شد و توانست چنین جایگاهی پیدا کند، بی شک فلسفه ی اگزیستانسیالیسم است که بیشتر به مدد آراء، اندیشه ها و تلاش های کسی چون ژان پل سارتر به خیابان ها و کافه ها کشیده شد و در واقع از کلاس های خشک و رسمی درس فلسفه وارد بطن جامعه شد .



تاریخ :


فلسفه ی اصالت وجود یکی از شایع ترین نهضت های فلسفی مغرب زمین است. مبانی ایدئولوژیکی این نهضت فکری در نظریات اصالت نمودی ادموند هوسرل فیلسوف ایدئالیست آلمانی و کیرکگارد فیلسوف دانمارکی نهفته است.

گفته شده که قبل از کیرکگارد مقدمه این فلسفه در افکار متفکرانی که رنگ دینی داشتند مثل پاسکال می توان دید.

کتاب اندیشه های پاسکال سعی دارد چگونگی کوشش بشر برای فراموش کردن وضع و موقعیت خود را از طریق انحراف و فلسفه نشان دهد. فلسفه صرفاً می تواند ما را به شک گرایی برساند که ما باید خود را از شک گرایی با استفاده از شناخت شهودی حقیقت محفوظ بداریم. ما در جستجوی سعادتیم اما آن را جدای از دین نخواهیم یافت.

دیدگاه های پاسکال به سختی تشکیل یک کل منسجمی را می دهند. پاسکال دیدگاه خاصی در مورد مذهب داشت یه این معنی که تنها ایمان است که شناخت بر آن استوار باشد و نه چیز دیگر. دیدگاه دینی او کاملاً علیه فلسفه است. در دوران معاصر پاسکال به خاطر تصویری که از وضع و موقعیت بشر ارائه کرده است مورد توجه متفکران اگزیستانسیالیسم قرار گرفته است.



کلمه :


اصطلاح « اگزیستانسیالیسم یا وجود» هستی ناآگاه و درونی انسان را به معنی شکل متمایزی از وجود بالفعل اشیاء و عالم تلقی می کند. به این معنی اگزیستانسیالیسم به آن صورت که وجودی های غربی معتقدند در لحظه های بحرانی نظیر لحظه ی مرگ تجلی می کند، نمایان می شود.



داستایوفسکی می گوید: «اگر خدا- واجب الوجود- نباشد ، هر کاری ممکن است.»



این سنگ بنای اول اگزیستانسیالیسم است. در واقع اگر واجب الوجود نباشد هر کاری مجاز است. پس انسان وانهاده شده است. زیرا بشر، نه در خود و نه در بیرون از خود، امکان اتکا نمی یابد . باید گفت که بشر، از همان گام اول، برای کارهای خود عذری نمی یابد، وسیله ای نمی یابد تا مسولیت وجود خود را بر آن بار کند .

ارائه تعریفی جامع از اگزیستانسیالیسم عملاً محال است. ولی می توان به یک مضمون که اگزیستانسیالیسم را از صور سنتی تر فلسفه متمایز می کند، اشاره کنیم. و اینکه تاکید اصلی فلسفه ی وجود بر انسان است. این به این معنا نیست که این فلسفه لزوماً انسان مدارانه است، بلکه فقط به این معناست که وقوف دارد بر این که آدمی کلید فهم عالم است و نخستین پرسشی که فلسفه باید به آن بپردازد این است که آدمی چیست؟

سارتر معتقد بود که وجود گرایی انسان گرایی است. مقصودش این بود که فلاسفه اگزیستانسیالیست انسانیت را مبدأ کار خود قرار می دهند.

دلمشغولی و توجه کلی وجود گرایی ارائه شرح و روایتی است از این که وجود داشتن در مقام انسان در جهان چگونه است و به چه می ماند؟ هر چند اجماع و اتفاق رأی کاملی در این باره وجود ندارد که این شرح و روایت باید چه محتوایی داشته باشد: هم بی خدایی سارتر و هم تفکر دینی مارسل و بوبر در اندیشه وجود گرایی جای داده شده اند.

علی اصول مبانی نظری این فلسفه بر حمایت از هر نوع اندیشه ضد عقلی استوار است. به عبارت دیگرجهان درونی خود تنها به یاری اشراق و نور باطن قابل دریافت است. آزادی به معنای این فلسفه با یک دید اصالت ارادی بررسی می شود. پیداست آزادی به این معنی مستلزم انکار وابستگی آن به ضروریات عینی است. اگزیستانسیالیسم اعلام می دارد در صورتی که خدایی وجود ندارد‌، اقلاً موجودی هست که وجود او قبل از جوهر اوست .

اگزیستانسیالیسم در برابر این عقیده که ماهیت یا جوهر انسان، شخصیت و سرنوشت هر کس را تعیین می کند، معتقد است که:

هستی هر کس واقعه ای منحصر به فرد و مقدم است. ماهیت یا ذات هر کس محصول تدریجی و دائم التغیر هستی او در جریان زمان است. در اگزیستانسیالیسم هایدگر و سارتر، هستی انسان پس از مرگ خدا هم مورد مطالعه قرار می گیرد یعنی تنهایی و اضطراب فرد در جهانی تهی از رهنمود الهی و ارزش اخلاقی .

این فلسفه به تحقیق در حیات فردی و جهان درونی شخص می پردازد، و از طرف دیگر، به مدعیات و دستورات علم کمال بی اعتنایی را دارد و آنها را نسبت به مصالح دقیق فلسفه بیگانه می داند. این فلسفه اشکال گوناگون دارد و بعضی مخالف بعضی دیگرند. هر چند آنان روش واحد به کار می گیرند و خاستگاه آنها یکی است ، اغلب به نتایجی کاملاً ناسازگار و غیر موافق می رسند . بعضی مانند کیرکگارد متدین و خداپرست هستند ، حال آنکه برخی مثل نیچه و سارتر خدا را منکر هستند. با این وجود همه طرفدار اگزیستانسیالیسم هستند .

وجه مشترک این دو گروه تنها این است که همه معتقدند وجود مقدم بر ماهیت است، یا به عبارت دیگر، فلسفه را باید از درون گرایی آغاز کرد. ماهیت یعنی مجموعه اسلوب ها و دستورالعمل و کیفیاتی که ایجاد شیء و تعریف آن را میسر می سازد مقدم بر وجود است .

از نظر فیلسوفان ، فرد بشری مفهومی را که در اندیشه خداوند وجود دارد تحقق می بخشد (یعنی بشر آزاد نیست). بشر، ابتدا وجود می یابد، متوجه خود می شود، در جهان سر بر می کشد و سپس خود را می شناسد؛ یعنی تعریفی از خود به دست می دهد.

اگزیستانسیالیسم هیچ گاه نمی خواهد انسان را در نومیدی غوطه ور سازد. اما اگر بنا به گفته ی مسیحیان، هر اندیشه ای که واجب الوجود را باور نداشته باشد ، نومیدی تلقی می شود، در این صورت اساس کار این فلسفه بر نومیدی است .

اگزیستانسیالیسم فلسفه ای الحادی بدان مفهوم نیست که همت خود را سراسر وقف اثبات بطلان واجب الوجود - خدا- کند، بلکه به مفهوم صحیح تر، اعلام می کند به فرض بودن واجب الوجود نیز، کار دگرگون نمی شود.

اما قاتلان به اصالت وجود معتقدند که نفی وجود خدا هیچ تاثیری در سایر امور ندارد، زیرا می توان همان موازین امانت، ترقی و انسانیت را دوباره به دست آورد و در ضمن از قید این مفهوم کهنه رهایی یافت تا خود به خود و بی سر و صدا راه زوال و نابودی بپیماید.

اگزیستانسیالیست ها از اینکه در یک جهان ناممکن ِ ممکن خود را عاطل و باطل و متروک می یابند و از اینکه یتیمان بی پناهی هستند که از تسلای مادرانه عقل و ضرورت محرومند، به دلتنگی می نالند.


فیلسوفان اگزیستانسیالیست:


در اینجا به اختصار به آرا و اندیشه های مهمترین و معتبرترین فلاسفه ی اگزیستانسیالیست می پردازیم . این فلاسفه به ترتیب عبارتند از کیرکگارد، نیچه، هوسرل ، هایدگر، سارتر، یاسپرس، مارسل و بوبر که هر کدام در این حیطه نظریات و اندیشه هایی مهم و خاص را مطرح کردند .


سورن کیرکگارد


جوهر و اساس ناراحتی کیرکگارد رنگ دینی دارد. او معتقد است فکر باید به طرف زندگانی درونی و وجود شخصی متوجه باشد تا به چیزی دسترسی پیدا کند که به راستی حائز اهمیت است. آنچه کلی، جهانی، خارجی و غیر شخصی ست، به حقیقت خیانت می کند. کیرکگارد مثل نیچه منطق و تاریخ هگل را شدیداً مورد انتقاد قرار داد و اظهار داشت که اگر نوعی هیئت تالیفی ( نظام ) وجود داشته باشد که هگل شرح و بیان کرده فقط خدا آن را می داند. پس فیلسوف هگلی موجودی متناهی است که بطور خنده آوری ادعای خدایی دارد.

کیرکگارد نظام هگلی را به اندازه ای که مضحک می یابد فریبنده و سفسطه آمیز نمی داند. نظر نیچه هم همین است. آنان هر دو بر زمینه و اساس واحدی تصور هگلی تاریخ جهان را به عنوان سیر و جریان عظیمی که نسبت به افرادی که در آن کثرت دارند متعالی ست، طرد می کنند. به عقیده آنان چنین تصوری درباره تاریخ ما را نسبت به این امر که تمام حوادث تاریخی اعمال اشخاص است، و تاریخ را انسان می سازد، کور می کند. به نظر هر دو متفکر کلمه تاریخ یک اسم عام است ( تقریباً گمراه کننده ) که برای جمع یا اتحاد آنچه در واقعیت توده ای انبوه از شرح حالات است به کار می رود. آنان اظهار می کنند که تاریخ برای خودش معنایی ندارد، بلکه فقط برای اشخاص که آن را به وسیله ی شرکت در ان آفریده اند، تنها وجود و ظهور شخصی لنفسه دارای معنی است.

آنچه روش فلسفه اگزیستانسیالیستی برای کیرکگارد معنی می دهد بالاتر از همه روبرو شدن هر شخص است با عمیق ترین معنای مسولیتش در برابر خدا، مسولیتی که نمی تواند از آن بگریزد. تنها هنگامی که انسان از این مسولیت آگاه است واقعاً انسان است و میداند که وجود یک شخص انسانی مستلزم چیست ( نزدیکی و ارتباط با خداست که آدمی را یک انسان می سازد). او مانند پاسکال تاول اندوه آمیز در وجود و زیستن را نوعی از زندگی میداند که واقعاً با ایمان دین مسیحی توأم باشد.

جنبه نهایی هستی کیرکگارد آخرین مرحله از مراحل سه گانه زندگی روحی یعنی مرحله ی خوشباشیگری، اخلاقی و دینی بود که او هم چون مردمان اهل دین تجربه کرد. لفظ مرحله را از این رو به کار برد که تاکید ورزد انسان می تواند در یکی از دو مرحله پایین تر به سر برد و ناگهان به مرحله بالاتر دست یابد. بسیاری از مردم تمام عمر خود را در یک مرحله سپری می کنند.

جهش از برخورد حسی به برخورد اخلاقی یا دینی برای هر فرد باید از درون خود او برخیزد. مرحله دینی از دید او آئین مسیحی ست.

از نظر کیرکگارد قهرمان ایمان کسی است که اعمالی را بدون اینکه دلیل آنرا بداند و بفهمد چرا ، به حکم ایمان تعبداً انجام میدهد . چنانکه ابراهیم صرفاً برای اطاعت فرمان الهی و وفای به عهد او راضی و آماده قربانی کردن فرزند خود می شود و در مقابل دلایل عقلی و عاطفی پایداری می کند و این خود بهترین امتحان و آزمایش است برای قوت ایمان که وسوسه ی عقل در آن راهی نمی یابد .


فردریک نیچه


نیچه کشف کننده ی ژرفای روان انسان است. او دو وسیله ی بیان کهن در فلسفه را نو کرد: یکی افوریسم یا سخنان کوتاه و پر معنا، یا در لفظ اندک با معنای بسیار و دومی شعر. از این دو مفهوم، نوعی از فلسفه و چهره ای نو از فیلسوف پدید آمد. او یک قانون دهنده است. این همان چهره ی فیلسوف پیش از سقراط است که به جهان معنا می داد، ارزش می نهاد و ارزش می گرفت. نیچه بر آن است که این راز فلسفه پیش از سقراط را باید هم در آغاز گم شده پنداشت. از آنجا که فلسفه باید چون یک نیرو اندیشیده شود و از آنجا که قانون نیروها بر این است که اگر نقاب نیروهای پیشین بر چهره آنها نرود، نتواند ظاهر شوند. با گم شدن راز فلسفه، تحول فلسفه در تاریخ ناگزیر با دگرگونی ذات او همراه شد، یعنی فلسفه در دام نقابی که بر چهره داشت گرفتار آمد و ضد خود بپا خواست.

بخش اعظم کار خلاقه ی او شامل فلسفه ی تجربی ی کوشش های انسان در زمینه ی نوعی دفاع از حیات است که نیچه آن را از خود آغاز می کند . نیچه برای این کار ناگزیر به کاوش مساله ی وجود انسان، تا اعماق بدایت آن، می پردازد و از این حیث با پیشوایان اگزیستانسیالیستی نظیر کیرکگارد، هایدگر و سارتر مربوط می شود. لیکن در حالی که مردانی چون کیرکگارد، یاسپرس و مارسل معرف جنبه ی مذهبی اگزیستانسیالیسم هستند، نیچه منادی نوعی اگزیستانسیالیسم است که هر گونه اندیشه وابستگی ی وجود انسان و انسانیت را به عالم علوی مردود می شمارد.

به تعبیری نیچه از آنجا که مسایل فلسفه اش را نه از بحث های مکتب ها که از کشمکش های زمانه می گیرد، یک اگزیستانسیالیسم است. هدف او از فلسفه عبارت بود از تبدیل خود به گونه ای ژرف به نماینده ی زمانه ی خویش، و از میان برداشتن مسایل آن در خویشتن در انظارهمه، هدفی که نه دستگاه ها یا آموزه ها که تیزی بیداری، ژرف نگری فهم، نوعی جهت یابی و شتاب دادن به امکان های نوین را می آفریند.

نیچه فیلسوفی بود که هم بر فلسفه ی" هگل " و هم بر تاریخگرایی historicism آلمان شورید . او پیشنهاد کرد که به جای دلبستگی بی جان و رمق به تاریخ و به آنچه او اخلاق بردگی مسیحیت نامیده به خود زندگی دل ببندیم. نیچه خواستار دگرگونی تمامی ارزش ها شد تا ضعیفان سد راه نیروی حیات توانگران نشوند. مسیحیت و فلسفه ی سنتی، به گفته او، هر دو از جهان واقعی رو گردانده اند و به افلاک یا عالم مثال پرداخته اند. پس آنچه تا کنون جهان واقعی پنداشته شده در حقیقت شبه جهانی بیش نبوده است.

نیچه تمام ادیان جهان را نفی میکرد، اصول اخلاقی دنیای قدیم را با تفکر ابرمرد محکوم ساخت. ابرمرد نیچه زاییده ی اراده ی انسان و بالاتر ازهمه ی ارزش ها و خوب و بد هاست.

نیچه می گفت: با جهان راست باش. به سخن کسانی که وعده های آسمانی می دهند گوش مسپار .

او مسیح را حرمت می نهد ولی منکر است که برای قرن ما معنایی داشته باشد. حکم مسیحی که دنیا را زشت و بد می شمارد، دنیا را واقعاً زشت و بد کرده است .

نیچه نیهلیست بزرگی ست و این مدعای خود اوست. او زندگی را از سنخ روان شناسی نمی داند زیرا حیات در تفکر با درد و دوران، بستگی و ارتباط لاینفک دارد. در نظر او، اراده به قدرت است و این اراده در بازگشت جاویدان همان صورت تحقق پیدا می کند و اراده به نام این دور و دوران سخن می گوید. بشر وقتی وجود موجود را به عنوان بازگشت جاویدان همان تلقی می کند از کینه توزی نجات یافته و از پل گذشته و به کمال بشری رسیده است .


ادموند هوسرل


هوسرل به شرح نظریه ای پرداخت که به تبعیت از هگل آن راپدیده شناسی نامید . مطالعه آگاهی اساسی ترین همه ی علوم است. چرا که هیچ چیز برای ما شناخته نمی شود مگر به عنوان وضعیت یا محتوای آگاهی یعنی به عنوان پدیده. ولی آگاهی هرگز آگاهی مستقل و تهی نیست، بلکه همواره آگاهی از چیزی است . این آگاهی قصد و هدف است به سمت چیزی گرایش دارد. بدون اینکه این چیز که ممکن است شیء رابطه ، شخص یا حالت ذهنی باشد بدون آگاهی این چیز محتوایی ندارد. هوسرل درست می گوید که تمامی فلسفه باید پدیده شناسانه باشد، فلسفه باید مطالعه ذهن یا واقعیت ها به صورتی که بر ذهن آشکار می شود، باشد . آگاهی فرد بی واسطه ترین و ناگزیرترین تمام واقعیت هاست. هایدگر شاگرد او، فرد انسان و بیش از هر چیز آگاهی او را وجود می نامد.


مارتین هایدگر


هایدگر به مطالعه طبیعت هستی انسان بر حسب اصول و روش های استاد خود هوسرل مبادرت ورزید . وقتی من می گویم هستم، واقعاً منظور من چیست؟ به عقیده ی هایدگر ما در هستی خودمان به وجود واقعیت دقیقاً نزدیک هستیم، و اگر طبیعت، اشیاء خود را در این موقع برای ما آشکار نسازد هرگز آشکار نخواهد ساخت. پس به عنوان یک اگزیستانسیالیست، هایدگر اساسی می یابد که مورد و موقعی را مطالعه کند که هستی ما (اگزیستانس)، خود را در آن ظاهر می سازد، و این مقدمه را برای مابعدالطبیعه جدید قرار می دهد . فقط به وسیله مطالعه حقیقت وجود در آن موقع که خود را برای من آشکار می سازد، یعنی در خود آگاهی ام، می توانم امید رسیدن به معرفت ذات اشیاء را داشته باشم . هایدگر می گفت مساله حقیقی فلسفه، در آخرین وهله، مطالعه ماهیت راز عدم است، زیرا عدم است که دور وجود را گرفته و آن را محدود کرده است. زمانی بود که من نبودم و زمانی خواهد آمد که من دیگر نیستم. نبودن چه معنا دارد؟ این معمای سرنوشت انسان است. و در تاکید بر این دیدگاه به نظر می رسد که او طرز تلقی جدیدی برای مسائل دیرین مابعدالطبیعه و دین پیشنهاد می کند .

به موجب نظر هایدگر، معنی وجود را وقتی می توان دریافت که بتوان به واجد وجود دسترسی پیدا کرد و این واجد وجود همان موجود است که هایدگر از آن به وجود متقرر dasein تعبیر می کند. به عقیده ی هایدگر ذات این وجود متقرر همان وجود آن است و دغدغه ی خاطر و احساس زمانی بودن که از شعور به خذلان انسان در عالم، ناشی است معنی وجود را در نزد واجد وجود به صورت تجربه شهودی درمی آورد.


ژان پل سارتر


اگر چه اگزیستانسیالیسم فلسفه ای نیست که توسط ژان پل سارتر وضع شده یا با او به وجود آمده باشد، اما تاثیر عمیق و شگرفی که سارتر بر این دستگاه فلسفی به جا گذاشته نیز غیر قابل شک است. سارتر تئوریسین اگزیستانسیالیسم (هستی و نیستی) است. وی نظریات خویش را در داستانی چون (تهوع) و (راه های آزادی) و نمایشنامه هایی از قبیل (دستهای آلوده) و (شیطان و خدا) و در مقالات خود به نام (موقعیت ها) توسعه داده است. سارتر نیز مثل هایدگر رازعدم را مورد بحث قرار می دهد، ولی شهرت او بیشتر به دلیل توصیف های ادبی درخشان وی درباره ی وجودی است که ما اکنون دارا هستیم .

به عقیده سارتر، خدایی نیست. بنابراین فرض نظام یا طرح آفرینش بیهوده است. این فرض که جهان مرکب از گروه های واقعی اشیاء متشابه و همانند است که در یک طبیعت شریک محال است. هر فردی یکتا، یگانه، مطلق و کامل است. هیچ طبیعت مشترک انسانی وجود ندارد، هر چند مجموعه مشترکی از اوضاع و احوال، یا آنچه او (وضع انسانی) می نامد، همه ما را فرا گرفته است. نتیجه می شود که ارزش هایی وجود ندارند. آنچه مسلم است این است که انسان آزاد است تا خود را، گام به گام بسازد، چنانکه راه خود را از میان اوضاع و احوال پیاپی که با آنها زندگی به استقبال او می آید، می پیماید. آنچه این آزادی را تهدید می کند، بنابر نظر سارتر (بد اندیشی) است. به جای آنکه خود وحدانی خویش باشیم، با اصرار و ابرام مایلیم تا خودمان را با نمونه های پذیرفته شده اجتماعی تطبیق دهیم. در نتیجه انسان ها زندگی خود را به هدر می دهند و مجموعه هایی از نقش های قراردادی را تحمل می کنند و می کوشند تا مثلاً مثل کارمندان بانک، بازیگران یا پدران باشند.

سارتر به هیچ روی به فیلسوفانی که مشتغل به تحلیل و تجزیه ی مسائل جزیی هستند شباهت ندارد، بلکه مانند هگل علاقه او به فلسفه از جهت نظامی تام و تمام و نظریه ی واحدی در باب کل طبیعت انسان است، و هر چند در رد روش هگل– که می خواست عالم را بر حسب ذهنی انتزاعی مصور و مجسم سازد– از کیرکگارد پیروی کرده و تجارت نفسانی و درونی انسان را از وجود، پایه ی فلسفه ی خویش قرار داده است ، با این حال به واسطه ی شدت رغبت به ترکیب و تعلق خاطر به روش جدلی و همچنین از نظر اصالت عقلی بودن عمیقاً متاثر از هگل است .

مساله مهم دیگر در فلسفه ی سارتر، توجیه مسأله وجود است که اساس همه اعتقادات است. سارتر معتقد است که در زبان فلسفه هر موجودی دارای یک وجود است و یک جوهر. جوهر عبارت است از یک مجموعه خصال مشخصه ی همیشگی و وجود یعنی حضور قطعی در عالم واقع. در فلسفه ی سارتر وجود که همان نمود است تنها در انسان و برای انسان آغاز و فرجام می گیرد و عدم اعتقاد به اصل علت و معلول و اصل تکامل تاریخی مبدا زایش تصوراتی شده است که با هیچیک از موازین فلسفی سازگار نیست .

سارتر به بیان مراد خود از قول به اینکه وجود سابق بر ماهیت است، به شرح زیر می نویسد: مراد ما این است که انسان اول وجود دارد و با خود مقابله می کند و در عالم چون موجی به بالا می خیزد، و پس از آن در مقام تعریف خویش بر می آید. انسان چیزی نیست جز همان که خود از خویش ساخته است و نخستین اصل، اصالت وجود است .


کارل یاسپرس


یاسپرس کار فلسفه را منحصراً توضیح و روشن ساختن اگزیستانسیالیسم ملاحضه می کند. یاسپرس معتقد بود که اگزیستانسیالیسم یک صورت ذهنی نیست. اگزیستانسیالیسم واقعی ترین و عینی ترین صورت تجربه است . بنابراین هرگز صفت روشنی و تمایز را که متعلق به صورت های عقلی انتزاعی، مثلاً صور و مفاهیم هندسی است، ندارد. این فلسفه باید در صدد باشد تا ذات اگزیستانسیالیسم را تا آنجا که ممکن روشن و متمایز سازد. به نظر او اگزیستانسیالیسم همیشه مستلزم تعالی است، برای شناختن خود به عنوان یک موجود متناهی، در جهانی که آزادی شخصی محدود و مشروط است باید خود را به عنوان متعالی شناخت. آنچه اگزیستانسیالیسم دارد یا به فکر در آمده است این انگیزه ی درونی را برای رفتن به ماورای خود نشان می دهد. ما این را می توانیم حتی در سطح و افق علم ببینیم .

یاسپرس یک متفکر دینی است. او در طریق و در زبان خاص خود، براهین متعارف برای وجود خدا را می پذیرد و موافق است که جهان طبیعت و هستی انسان هرگز نمی توانند مبین خود باشند. او تصدیق می کند که جهان باید بر حسب اراده و فعالیت موجودی که بر آن تعالی دارد شرح و بیان می شود.

یاسپرس با روحیه ی یک فیلسوف حقیقی که به کوشش خویش برای زندگی کردن می اندیشد و در پرتو اندیشه هایش زندگی می کند، رسالت خود را سود بردن از دانایی (نیچه و کیرکگارد) و به کاربستن اندیشه های آنها در زمینه فلسفه می داند اما پیرو آن نیست.

یاسپرس معتقد است که نیچه و کیرکگارد این پرسش را بر انگیخته اند که انسان بودن به چه معنی است و مسیحی بودن یا نبودن چه معنایی دارد؟

یاسپرس از نخستین کسانی است که بعد از کیرکگارد بر مبنای فکر اصالت موجود در الهیات مسیحی تجدید نظر کرد. تعلیم فلسفی او که بر خلاف گابریل مارسل تا حدی منتظم هم هست در کتابی به نام " فلسفه " تقریر شده است. تأثیر کیرکگارد، فلسفه ی نوافلاطونی و مخصوصاً کانت در این تعلیم پیداست. از کانت این اصل را می آموزد که بدون "ذهن"، "عینی" وجود ندارد و آنچه موجود یا وجود متقرر خوانده می شود به هر حال چیزی جز نمایش نیست. اما شناخت جز به امر محدود تعلق نمی گیرد، و هر مرحله یی از آن حدی دارد که یاسپرس آن را جامع محیط می خواند .


موخره:


هایدگر می گفت کمتر فلسفه ببافیم و بیشتر به تفکر توجه کنیم . کمتر خود را به ادبیات مشغول کنیم و بیشتر در حقیقت معانی کلمات و زبان دقیق شویم. تفکر آینده، دیگر فلسفه نیست. زیرا که این تفکر بسی اصیل تر از متافیزیک است. تفکر بار دیگر در منزل فقر و سادگی ذات اولیه خود نزول خواهد کرد.

اگزیستانسیالیسم معاصر اصولاً بسط و تعمیم عقاید کیرکگارد و ادامه مسائلی است که مورد علاقه ی وی بود، با این تفاوت که آن چه در اینجا به عنوان راه حل پیشنهاد شده با آن چه کیرکگارد ارائه می کرد کاملاً عین هم نیست.

به جای پشتیبانی و جانبداری از مسیحیت به عنوان گره گشای وضع ناگوار انسان، بعضی ازاگزیستانسیالیست های معاصر رخت شک و تردید دارند که اصلاً خدایی وجود داشته باشد که به ما کمک کند. متفکرانی چون سارتر با قبول پیام نیچه مبنی بر اینکه خدا مرده است، اصرار ورزیدند که تصویر و تشریح کیرکگارد از وضع و حالت انسان موقعیت ما را خیلی خوب توصیف می کند، ولی این قول را که راه حل فقط همین اعتقاد و عزم و تصمیم برای قبول ایمان است رد می کنند.

در اینجا باید به دو فیلسوف و نویسنده ی شهیر که انها نیز سهمی در این مکتب فلسفی داشتند اشاره کنیم . خانم "سیمون دوبووار" که در اوایل و اواخر عمر خود از جمله نویسندگان این نهضت بود و "میگل د اونامونو" که به تعبیری برخی از آثار و نحوه ی نگرش ایشان در تفکر اگزیستانسیالیستی معنا می یابد.

نهضت اگزیستانسیالیسم در جریان اصلی اندیشه ی فلسفی قرن بیستم قرار دارد و در براندازی و جایگزینی میراث دکارتی که در طول سه قرن گذشته بر فلسفه غالب بوده، سهم مهمی داشته است.
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
در چنین روزی


شورش اسفهاني ها برضد ظل السلطان




مسعود ميرزا ظل السلطان

در اين روز دراسفند ماه 1285 مردم اسفهان كه از دير زمان بر ضد ظل السلطان والي اين خطه شورش كرده بودند در تلگرافخانه شهر متحصن شدند و اعلام كردند كه تا محمد علي شاه قاجار پاسخ تلگرام آنان را ندهد و ظل سلطان ( مسعود ميرزا ) را عزل نكند تلگرافخانه را ترك نخواهند كرد. اسفهاني ها ظل سلطان را متهم به ظلم و تعدي و رفتار استبدادي كرده بودند.
شورش اصفهاني ها از 16 اسفند ماه شدت يافته بود. محمد علي شاه كه سرگرم تعيين وليعهد و بر گزاري مراسم مربوط بود دادن پاسخ به تلگرام اسفهاني ها را به تاخير انداخته بود . اين تعلل باعث شد گروهي از اسفهاني ها كه به ستوه آمده بودند در كنسولگري انگلستان در آن شهر متحصن شوند . در آن زمان تحصن در سفارتخانه انگلستان در تهران و كنسولگري هاي اين كشور در شهرها تشويق مي شد تا وسيله مداخله هرچه بيشتر انگليسي ها فراهم شود ، مقامات بالاي كشور بيشتر بترسند . از زمان امضاي قرارداد سال 1907 سن پترز بورگ ( تقسيم ايران به مناطق نفوذ ميان روسيه و انگلستان) كار تحصن تشويق بيشتري مي شد و مردم بي خبر ازسياست ، فريب مي خوردند كه اقدام آنان مغاير منافع وطن بود.
سرانجام 25 اسفندماه محمد علي شاه ظل سلطان را از حكومت اسفهان برداشت و بعدا اورا حاكم فارس كرد و شورش اسفهاني ها پايان يافت.



مردي كه سوسياليستهاي آلمان را متحد كرد





ببل

تلاشهاي سوسياليستهاي آلمان به ويژه « اوگوست ببل August Bebel» انديشمند آلماني براي ايجاد يك حزب واحد در اين روز در مارس 1875 به نتيجه رسيد و اعلام شد كه در ماه مه( دو ماه بعد ) كنگره سوسياليستهاي المان براي تصويب اساسنامه و مرامنامه حزب واحد تشكيل خواهد شد. تامين وحدت آلمان به ابتکار بيسمارک ، و تسريع صنعتي شدن اين كشور فرصت مناسبي به « ببل » و همفكرانش داده بود تا حزب واحد سوسياليست را تاسيس كنند.
« ببل » از ادغام افكار كارل ماركس و فرديناند لاسال ، ايدئولوژي « سوسيال دمكرات » آلمان را تنظيم كرد كه همچنان باقي مانده و الگوي سوسيال دمكراسي در سراسر جهان شده است.
حزب واحدي كه در مه 1875 در آلمان تحت عنوان سوسيا ليست به وجود آمد مادر همين حزب سوسيال دمكرات امروز است كه حكومت آلمان را به دست دارد.
براي مثال: « ببل » در مرامنامه تازه ( ايدئولوژي) حزب سوسياليست براي رسيدن به آرزوي مالكيت جامعه بر منابع توليد ، عقيده ماركس را كه مبني بر نابودي نظام موجود از طريق انقلاب و سپس ديكتاتوري پرولتاريا ست رها كرد و از عقيده لاسال استفاده كرد كه رسيدن به اين هدف را تدريجي و از طريق اكثريت يافتن سوسياليست ها در پارلمان و وضع قانون و ناراضي نساختن مخالفان اين عقيده با مجاب و قانع كردن آنان بيان داشته است.
« ببل » كه طرح او و همفكرانش در كنگره ماه مه سال 1875 به تصويب رسيد و هنوز به قوت خود باقي است براي آغاز كار خواستار : آزادي انتشار نشريه و قطع هرگونه سانسور ، بازنشستگي همگاني براي سالخوردگان ، مستمري براي از كارافتادگان ، آموزش و پرورش عمومي اجباري و رايگان ، درمان همگاني و رايگان ، تعطيل اجباري يك روز در هفته ، منع كار كردن كودكان و نوجوانان ، منع مشاغل سخت و يا خلاف اخلاق براي بانوان ، تعديل دستمزد و مشاركت كار كنان در درآمد كار گاه ، وصول تنها يك ماليات از مردم و لغو عوارض متعدد موجود ، تعيين مجازات براي اعمال هرگونه تبعيض ، اصلاح نظام قضايي و آسان سازي كار دادرسي و تشكيل هيات هاي متعدد حل اختلاف به جاي بعضي دادگاهها ، تعميم امور رفاهي و تسهيل اعتبارات بانكي براي افراد « خود ــ اشتغال » و .... وقوع دو جنگ در نيمه اول قرن 20 كه آلمان آغازگر هردو بود ، سركوب سوسيال دمكراسي توسط عوامل ناسيونال سوسياليست ( نازي ها ) كه خواهان رقيب نبودند و مشكل وجود دو آلمان ــ يكي كمونيست ــ از جمله دلايل تاخير سوسيال دمكراتهاي آلمان براي رسيدن به هدف نهايي بوده است ، حال آن كه اين ايدئو لوژي در سوئد كه مشكلات كمتري داشته رشد بهتري كرده است.



قتل «المتنبّي» شاعر بزرگ و انقلابي عرب

هشتم مارس سال 965 ميلادي (17 اسفند) المتنبّي (ابو طيب احمد بن حسين) شاعر بزرگ عرب در راه بازگشت از سفر شيراز و ديدار امير عضدالدوله ديلمي به بغداد، در نزديكي اين شهر گرفتار راهزنان شد و به دست آنان به قتل رسيد. وي هنگام مرگ 50 ساله بود.
المتنبّي که در دوران معاصر از اشعارش درکتابهای درسی دانشگاهی رشته ادبیات وسیعا نقل شده است در كوفه به دنيا آمده بود و در جواني از انقلابيون قرمطي (عمدتا شیعه) بود. وي در شام (سوريه بزرگتر) تحصيل كرده بود، ولي علاقه داشت كه ميان اعراب بدوي زندگي كند. در جريان همفكري با انقلابيون قرمطي دستگير و دو سال در زندان بود و گفتن شعر را از زندان آغاز كرد. (براي اطلاع از انديشه و كارهاي قرمطيان به تاريخ طبري رجوع شود).
پس از آزادي از زندان در شام ماند و چون در طنزهايش حاكم دمشق را هجو كرده بود از ترس او به قاهره گريخت و بعدا از آنجا به بغداد رفت. وي علاوه بر قصيده كه سبك شاعران عرب بود غزل هم گفته است كه بدعتي در شعر عرب بشمار مي رود. مولف تاريخ ادبيات جهان از المتنبي به عنوان بزرگترين شاعر كلاسيك عرب نام برده است. ديوان اشعار المتنبي از كتب معروف نظم عربي است.



ايلدرم بايزيد در قفس امير تيمور مرد





بايزيد

ايلدرم بايزيد يکم سلطان عثماني كه در جنگ آنكارا در ژوئيه 1402 ميلادي به اسارت اميرتيمور گوركان در آمده بود و تيمور او را در قفس آهنين قرار داده و همانند طوطي همه جا با خود مي برد هشتم مارس 1403 ميلادي در 42 سالگي درگذشت. وي پس از درگذشت پدرش مراد اول سلطان عثماني شده بود.
بايزيد در طول حكومت خود سالونيك را در يونان تصرف كرد ، بلغارها را شكست داد و هشت سال قسطنطنيه (استانبول) را در محاصره داشت، ولي موفق به تصرف آن نشد.
امير تيمور احتمالا قصد جنگ با بايزيد را نداشت. تيمور هنگامي كه در شام (سوريه) سرگرم تاخت و تاز بود براي بايزيد نامه اي فرستاده بود كه بايزيد پاسخي بي ادبانه و سراسر افترا به تيمور نوشته بود و همين امر باعث حمله تيمور به قلمرو او شد و با اين كه نيروهاي تيمور از نظر شمار به مراتب كمتر از نظاميان بايزيد بودند پيروز شدند و بايزيد اسير شد. تيمور به خاطر اهانتي كه در نامه به او كرده بود بايزيد را در قفس آهنين قرار داد و به مجلس بزم خود آورد و زن او را وادار كرد كه در جمع مهمانان برقصد. بايزيد از آن قفس آزاد نشد تا درگذشت. عثماني ها تركمان و تيموريان تاتار (مغول تبار) بودند.



قتل عام سرخپوستان مسیحی شده در اهايو

هشتم مارس سالروز قتل عام زننده گروهی از سرخپوستان اهایو به دست میلیشیای پنسیلوی نیای آمریکا به فرماندهی سرهنگ دیوید ویلیامسون در سال 1782 (دوران انقلاب استقلال) است. این بومیان از قبیله Lenape بتازگی به دست میسیون موراویان مسیحی شده بودند، مسلح نبودند و سرگرم زراعت بودند که دستگیر شدند. میلیشیای پنسیلوی نیا به انتقام همراهی قبیله دیگری از سرخپوستان با نیروهای انگلیسی در سرکوب انقلاب استقلال، در روستای «Gnadenhutten» اهایو 28 مرد، 29 زن و 39 کودک لنایی را دستگیر و به درخت بستند و پس از وارد آوردن ضربه پتک به سر آنان پوست جمجمه هایشان را کندند. قبیله لناپ که پیش از مهاجرت اروپاییان، در ساحل شرقی آمریکا (ایالت دلور ) زندگی می کرد پس از ازدست دادن کیلومتر به کیلومتر اراضی آباء اجدادی در طول نزدیک به دو قرن، با ادامه مقاومت تا اهایو (حدود هشتصد کیلومتر) عقب رانده شده بود.


روز جهاني زن





Clara Zetkin

تلاش هاي طولاني بانو «كلارا زتكين» انديشمند سوسياليست آلماني و نماينده وقت پارلمان فدرال اين كشور در هشتم مارس 1911 به ثمر رسيد و «هشتم مارس» هر سال روز جهاني زن اعلام شد و دولت دانمارك به عنوان نخستين كشور آن را برسميت شناخت. برقراري «روز جهاني زن» در شهر كپنهاگ اعلام شده بود.



قتل نخست وزیر اسپانیا به دست آنارشیستها





Eduardo Dato

هشتم مارس 1929 سه آنارشیست در شهر مادرید «ادواردو داتو Eduardo Dato Eiradian» نخست وزیر وقت اسپانیا را پس از خروج از پارلمان، در اتومبیل هدف گلوله قراردادند و کشتند. داتو که 65 ساله بود سه بار نخست وزیر و چندین بار وزیر و نماینده پارلمان اسپانیا بود و یک بار هم به ریاست پارلمان انتخاب شده بود. در سال 1912 به همین صورت، خوزه کانالیاس Jose Canalejas یک نخست وزیر دیگر اسپانیا ترور شده بود. آنارشیست هایی که داتو را کشته بودند وابسته به گروه کاتالان Catalan بودند. آنارشیسم ـ یک پدیده فکری قرن نوزدهم ـ از اداره امور جامعه توسط شوراها و انجمن ها حمایت می کند و دولت را به صورتی که وجود دارد عامل فساد و سود یک دسته و ستم به گروهی دیگر از مردم می داند. برخی از گروههای آنارشیست دولتها را کانون توطئه افراد مشخّص و معدود برای آقایی کردن و استثمار جامعه (توده ها) می خوانند. آنارشیست ها برخلاف سوسیالیستها، در رسیدن به هدف ترور افراد را ردّ نمی کنند. رسانه ها وقت از آنان به عنوان «هواداران جامعه بدون دولت» یاد می کردند. آنارشیست ها در چند دهه آخر قرن 19 و ابتدای قرن 20 شماری از سران و مقامات ارشدرا در اروپا و آمریکای شمالی کشتند.



افتادن برمه و جاوه اندنزی به دست ژاپنی ها






هشتم مارس 1942 نيروهاي امپراتوري ژاپن تصرف شهر رانگون پایتخت مستعمره اتگليسي برمه (ميانمار) را تكميل و اعلام داشتند كه هدف بعدي آنان آزاد كردن هندوستان از سلطه انگلستان خواهد بود. در همین روز هلندی ها که اندونزی را در استعمار داشتند جزیره بزرگ جاوه را به نیروهای ژاپن تسلیم کردند. برمه (ميانمار) آخرين حد پيشروي ژاپني ها در اين سمت آسيا بود. ژاپن با شعار اخراج اروپائيان استعمارگر از آسيا، به مستعمرات انگلستان، فرانسه، هلند و پرتغال و نيز فيليپين آمريكا حمله ور شده بود.
عكس بالا، يك سرباز انگليسي را در جريان جنگ برمه نشان مي دهد.



اعلاميه شوروي و تشديد رقابت هاي اتمي

هشتم مارس 1950دولت شوروي رسما اعلام داشت كه داراي تعداد قابل ملاحظه اي بمب اتمي است. اين موضوع توسط مارشال شوروي، وروشيلوف، اعلام شده بود. شوروي در سال 1949 نخستين آزمايش اتمي خود را انجام داده بود. از آن پس رقابت برسر ساخت سلاحهاي اتمي و وسائل رساندن آنها به هدف آغاز شد. شوروي نخستين كشور بود كه موشك هدايت شونده دور برد آزمايش كرد و به مدار زمين فرستاد. هشتم مارس همچنين روزي است كه مجلس نمايندگان آمريكا در سال 1983 برغم مخالفت رئيس جمهور وقت اين كشور (رونالد ريگن) طرح «فريز» كردن متقابل توليد سلاحهاي هسته اي آمريكا و شوروي را تصويب كرد.
تا سال 2008، 9 كشور جهان داراي اسلحه اتمي از انواع مختلف بوده اند: آمريكا، روسيه، چين، فرانسه، انگلستان، هند، اسرائيل، پاكستان و كره شمالي.
جمهوري فدرال آفريقاي جنوبي نيز قبلا داراي چند بمب اتمي بود كه آنهارا داوطلبانه از ميان برد. در جهان چندين كشور ديگر هستند كه بر تكنولوژي هسته اي دست يافته و اگر بخواهند، در مدتي كوتاه مي توانند سلاح اتمي داشته باشند. ژاپن، برزيل، آلمان و برخي از اعضاي سابق اتحاد شوروي ازجمله اين كشورها هستند. از اوت 1945 كه آمريكا دو بمب اتمي بر ژاپن فروافكند، سلاح اتمي عامل «فدرت» و در نتيجه يك «آرزوي ملي» شده است و به همين لحاظ و براي جلوگيري از گسترش اين سلاح و بهانه افتادنش به دست اين و آن، قانون كنترل و سازمان جهاني نظارت بر اجراي اين قانون به وجود آمده است و به اين ترتيب سلاح هسته اي در انحصار چند كشور باقي مانده است. هند، پاكستان و كره شمالي برغم وجود اين سازمان سلاح اتمي توليد كرده اند. دولت آمريكا برپايه گزارش هاي سازمانهاي اطلاعاتي خودش كه دولت وقت عراق تلاش پنهاني براي توليد سلاح اتمي دارد در مارس 2003 اين كشور را اشغال نظامي كرد ولي هنوز اثري از چنين فعاليتي به دست نيامده است و ....
 

Yousof FX

New Member
کاربر فعال
دل خوش ازآنیم که حج میرویم...

...




دل خوش ازآنیم که حج میرویم
غافـل از آنیم کـه کج مـیرویــم

کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همینجاست کجا میرویم

حج بخدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر وریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب گریه و امن یجیب














این متن را برای خودم قابل تامل دونستم. پسندیده دیدم که با شما در میان بگذارم
ایران بیشترین تعداد افراد اعزامی به حج را در میان کشور‌های مسلمان داراست. و البته جوانترین حجاج هم از ایران هستند...
آیا تا بحال فکر کرده اید که پولی‌ که از این طریق نصیب دولت عربستان میشود چقدر است؟
تولیت کعبه در دستان خانواده سلطنتی عربستان است.
آیا تا بحال فکر کرده اید که پولی‌ که ایرانیان و دیگر ملیت‌های مسلمان برای محرم شدن و رضای خدا خرج میکنند در نهایت صرف چه چیزها و کارهأی میشود؟؟
آیا بهتر نیست که این پول صرف بازسازی ، و آبادانی ، و فقر زدأی در کشور خودمان گردد؟؟؟
با شما هستیم خانم و آقای محترمی که آرزوی محرم شدن را دارید! لطفا یک بار دیگر به تصاویرنظر کنید...


.
 

nesvatb

Well-Known Member
کاربر فعال
بـه گـرد کعبـه می گـردی پریشان
کـه وی خود را در آنجا کرده پنهان ؟؟؟؟؟
كه وي در کعبــه می گـــردد نمـایـان !!!!!!


در اینجا باده مینوشی --در آنجا خرقه می پوشی --چرا بیهوده میکوشی
در اینجا مـــــردم آزاری --در آنجا از گنـــــــه عآری -- نمی دانم چه پنداری

در اینجــا همـــدم و همسایــــه است در رنــج و بیمــاری ،تو آنجا در پی یاری
چــه پنـــداری --------------------کجــــا وی از تـــو می خواهـد چنین کــاری

چه پیغــامـــی که جــز بــا یــک زبــــان گفتـــن نمی داند
چه ســلطانی که جــز در خـــانـــه اش خفتــن نمی داند
چه دیداری که جز دینار و درهم از شما سفتن نمی داند

به دنبال چه می گردی که حیرانی
خـرد گم کرده ای شاید نمی دانی
 

امیر حجت

Member
کاربر فعال
کعبه دل


"با درود"

مدل دیگری از کلام دل


کعبه دل


دل خوش ازآنیم که حج میرویم

غافـل از آنیم کـه کج مـیرویــم

بهر کعبه" بدیدار خدا میرویم
او این جاست به
کجا میرویم

حج خدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب به شب در پی امن یجیب


حال گذر کن "به عمر خویش
کعبه را بنا کن"در دل خویش


با اذن از جناب گالیور عزیز
 

Yousof FX

New Member
کاربر فعال
توی وب گردیهام به این ابیات زیبا از فردوسی پاک زاد برخوردم... ببینید چه با شجاعت سلطان محمود رو مورد نکوهش قرار داده ... این شجاعت بسیار تحسین بر انگیزه ...

ا
ایـا شـاه محمـود كشـور گشـای


زكـس گر نتـرسی بتـرس از خدای


كه پیش از تو شـاهان فـراوان بُدند


همـه تاجـداران كیـهان بُـدنـد


فـزون از تـو بـودند یكسر به جاه


بـه گنج و سپـاه و به تخت و كلاه


نـكردنـد جـز خوبـی و راستـی


نگشتـد گـرد كـم و كـاستـی




هـمه داد كـردند بـر زیـردسـت


نبودنـد جـز پـاك یـزدان پرست


نـجُسـتند از دهر جـز نـامِ نیـك


وَزآن نـام جُسـتن سـرانجامِ نیـك


هر آن شـه كه در بنـدِ دینـار بـود


بنـزدیـك اهل خـرد خـوار بـود


جهـان تا بـوَد شهـریـاران بـوَد


پـیـامـم بـرِ تـاج‌داران بـوَد


كه فـردوسیِ طـوسیِ پـاك جـفت


نـه ایـن نـامه بر نام محمود گفت


گر ایدون كه شاهی به گیتی تو را ست


نگوئی كه این خیره گفـتن چراست


نـدیدی تـو ایـن خاطـر تیـز من


نینـدیشی از تیـغ خـونریـز مـن


كـه بد دین و بدكیش خوانـی مـرا


منم شـیر نـر ، میش خـوانی مرا؟


مـرا سهـم دادی كه در پـای پیـل


تنـت را بسـایم چـو دریـای نیل


هـر آنكس كـه شعر مرا كرد پست


نگـیردش گـردون گردنـده دست


به دانـش نبُـد شـاه را دستـگـاه


وگرنـه مـرا برنشـاندی بـه گاه


چـو دیـهیـم‌دارَش نـبُـد در نـژاد


ز دیـهـیـم‌داران نیـاورد یـاد


اگـر شـاه را شـاه بـودی پـدر


بـه سـر بر نـهادی مـرا تاجِ زر


وگـر مـادرِ شـاه، بـانـو بُـدی


مرا سیـم و زر تـا به زانـو بُدی


چـو انـدر تبـارش بـزرگـی نبود


نیـارست نـام بـزرگـان شنـود


كـف شـاه محمـود عـالـی‌تبـار


نُـه اندر نُـه آمد سـه اندر چهار


چـو سـی سـال بردم به شهنامه رنج


كـه شاهم ببخشـد به پاداش گنج


مـرا زاین جهـان بـی‌نیـازی دهـد


میـان یـلان سـر فـرازی دهـد


بـه پـاداش گنـج مـرا درگـشـاد


بـه من جـز بـهای قفیـزی نداد


فقـاعی نَیَـرزیـدم از گنـج شـاه


از آن مـن فقـاعی خریـدم به راه


پشیـزی بِـهْ از شهـریـاری چنـین


كه نـه كیـش دارد نه آئین و دین


پـرستـار زاده نـیـایـد بـه كـار


اگر چنـد دارد پـدر شهـریـار


سـر نـاسـزایـان بـرافـراشتـن


و از ایشـان امیـد بـهی داشـتن


سـر رشتهء خـویش گـم كردن است


به جیـب اندرون مار پروردن است


درختـی كه تلـخ است وی را سرشت


گـرش بر نشانـی به باغ بـهشت


وَر از جـوی خُلـدش به هنـگام آب


به بیخ انگبـین ریزی و شهدِ ناب


سرانـجام گـوهـر بـه كـار آورَد


هـمان میـوهء تلـخ بـار آورَد


به عنبـر فـروشـان اگـر بـگـذری


شـود جـامهء تو هـمه عنـبری


وگـر بگـذری سـوی انـگِشت‌گـر


از او جُـز سیـاهی نیابـی دگـر


ز بد گوهـران بـد نبـاشـد عجـب


نشـاید ستـردن سیـاهی زشـب


بـه نـاپـاك‌زاده مـداریـد امیـد


كه زنگی به شسـتن نگردد سپـید


ز بـد اصـل چشـم بـهی داشتـن


بُـوَد خـاك در دیـده انبـاشـتن


چـو پـروردگـارش چنیـن آفـریـد


نیـابی تـو بربنـدِ یـزدان كلـید


بـزرگی سراسر بـه گفتـار نیسـت


دو صد گفتـه چون نیم ‌كردار نیست


جهـاندار اگـر پـاك ‌نـامـی بُـدی


در ایـن راه دانـش گـرامی بُـدی


شنیـدی چـو زایـن گونه‌گونه سخـن


ز آئـینِ شـاهـان و رسـمِ كهـن


دگرگونـه كـردی بـه كامـم نگـاه


نگشـتی چـنـین روزگـارم تبـاه


از آن گـفتـم ایـن بیـتـهای بلنـد


كـه تا شـاه گیرد از این كار پـند


دگـر شـاعـران را نـیـازارد او


هـمان حـرمت خـود نگه دارد او


كـه شـاعر چـو رنجـد، بگوید هجا


بـمانـد هجـا تا قیـامت بـه جا


بنـالـم بـه درگـاه یـزدان پـاك


فشـاننـده بـر سر پراكنـده خـاك


كه یـارب روانـش بـه آتـش بسوز


دلِ بـنـدهء مـستـحق بـرفـروز
 

che guevara

Well-Known Member
کاربر فعال
یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد: کهنه قالی می خریم

دسته دوم جنس عالی می خریم

کاسه و ظرف سفالی می خریم

گر نداری کوزه خالی می خریم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید؟؟؟

رضا یعقوبی
 
بالا